چند هفتهای به دنبال گزارشی درست حسابی برای هفتهنامهام.
موضوع مشکلات عرشه بنزین در کرمانشاه سوژه خوبی بود، چند روزی هم وقتم را حسابی گرفت، امّا دست آخر موضوع بنزین امنیتی از آب درآمد و گزارش ناتمام غیر قابل چاپ شد.
حیفیام آند که همه چیز را مسکوت بگذارم. همهی جریان را در این پست آودرم. اگر طولانی است دلیلاش همین است.
نزدیك به یكسال از آغاز سهمیهبندی بنزین میگذرد و اكثر جمعیت كشور كم و بیش به این وضع عادت كردهاند، امّا كرمانشاه هنوز هم با بحرانی به نام بنزین دست و پنجه نرم میكند.
پمپ بنزین مركزی شهر كه تحت نظارت ناحیه مركزی پخش نفت اداره میشود، چند ماه است كه به علت تعمیرات از كار افتاده است. در مسیر اصلی شهر دو پمپ بنزین دیگر وجود دارد. اولی نزدیك میدان فردوسی است. دومی نزدیك طاقبستان است.
یعنی در شهر كرمانشاه به عنوان یك شهر طولی در جنوبیترین، مركز و شمالیترین نقطه شهر سه جایگاه عرضه سوخت وجود دارد، كه بار اصلی شهر روی دوش آنهاست.
در بقیه نقاط شهر هم برای استفاده محلی حدود 50 جایگاه دیگر وجود دارد.
در خصوص عرضه گاز طبیعی (CNG) نیز همان بس كه چند روز پیش رانندگان تاكسی در اعتراض به عدم وجود جایگاه آن مقابل استانداری كرمانشاه دست به اعتصاب زدند، كه نتیجهی آن دستور استاندار برای افزایش سهمیه بنزین آنها بود.
روز پنجشنبه ساعت حدود 8 شب است، جایگاه فردوسی به دلیل دو نرخی بودن بنزین، برخی از پمپهای خود را خاموش كرده، جایگاه مركز شهر كار نمیكند و جایگاه طاقبستان بنزین تمام كرده است.
چند دقیقه روبروی جایگاه طاقبستان توقف میكنم. نبود بنزین مشكل ساز شده، عدهای به اصرار بنزین میخواهند، یكی داد و بیداد میكند، خانمی میگوید: این سومین جایگاه است كه كار نمیكند.
رانندهای دیگر نبود بنزین را به تحریم آمریكا نسبت میدهد و الی آخر.
مسئول جایگاه علت نبود سوخت را نقدی كردن خرید از سوی پخش نفت و عدم توان تامین بنزین مورد نیاز در روزهای پر كار به صورت نقدی میداند.
پس از كمی پرس و جو معلوم میشود جایگاههای دیگری نیز با این مشكل دست به گریباناند.
از جمله جایگاههای اصلی: پمپ گازوئیل، میدان جمهوری اسلامی و بزرگراه امام خمینی.
امّا وقتی بیشتر در موضوع دقیق میشوی، تازه معلوم میشود كه مشكل همین چند مورد نیست.
دو نرخی شدن بنزین و ارائه بنزین آزاد با نرخ 400 تومان با همان كارت سوخت، سبب شده جایگاهها بنا بر بخشنامه مكان درج قیمت در پمپها را صفر كرده و یا بپوشانند و كارگران جایگاه نیز ناچارند قیمت را از صفحه نمایشگر كارت هوشمند كه تنها از نزدیك قابل رویت است قرائت كنند، و اگر حواسشان به قیمت نباشد، موقع تسویه حساب با مسئول جایگاه و تحویل پست به شیفت بعدی با كسری مواجه میشوند. به همین دلیل برخی جایگاهها برای نظارت دقیقتر بر پمپها بعضی از پمپها را خاموش كردهاند.
مشكل بعدی دیر رسیدن ماشین حمل بنزین به جایگاهها و معطلی مردم است.
برای گرفتن پاسخ این پرسشها راهی ناحیه مركزی پخش نفت میشوم و از رئیس ناحیه سئوال میكنم، كه چرا برخی جایگاهها خرید نقدی دارند و مثل بقیه شهرها خرید اعتباری 48 ساعته در كرمانشاه نداریم؟
او پاسخ میدهد: این جایگاهها بد حساباند.
- اگر جایگاهداران بد حساباند، چرا باید كار مردم با مشكل مواجه شود؟
- مردم بروند جایگاه دیگری بنزین بزنند، این شهر پر از جایگاه است. چرا فقط گیر دادهاند به این چند جایگاه؟ بنا بر مصوبه شركت نفت هر كس بخواهد جایگاه بزند به او امتیاز واگذار میكنیم.
پس از كلی جر و بحث از او دربارهی مشكل دو نرخی شدن میپرسم كه میگوید: وظیفهی كارگران است كه در كنار پمپها حاضر شوند.
- یعنی برای هر پمپ یك كارگر لازم است؟
- نه، موقع زدن بنزین كنار پمپ بایستد.
- در مواقع شلوغی و بار ترافیكی چه باید كرد؟
- مگر چند ساعت در روز بار ترافیكی زیاد است؟ برای آن مواقع یك فكری بكنند.
از خیر همهی این سئوال و جوابها میگذرم. و از ارشیر كاظمی در درباره موضوعی كه مستقیم به خودش برمیگردد، میپرسم.
علت تاخیر در رساندن سوخت به جایگاهها چیست؟
- ما 10 ماشین سوخترسان داریم، گاهی در كار وقفهای به وجود میآید، این وظیفهی جایگاهداران است كه از روز قبل به فكر تامین سوخت مورد نیاز خود باشند.
از صحبت با رئیس ناحیه مركزی پخش نفت نتیجهای نمیگیرم، میخواهم به سراغ فرماندار بروم.
روی گوشی موبایلام شمارهی یكی از دوستان كه اتفاقاً از مسئولین استان است، افتاده، به او كه زنگ میزنم پس از كلی مِن و مِن میگوید: انگار میخواهید در نشریهتان در مورد بنزین بنویسید؟
- از كجا خبر دار شدید؟
- از ناحیه مركزی گفتند پای نامهی معرفی امضای تو بوده.
- بله، خودم رفته بودم. الآن دارم از آنجا برمیگردم.
- فلانی! خواستم بگویم، شورای تامین و شورای عالی امنیت ملی بنزین را جز مسائل امنیتی دانستهاند. میدانی كه نباید در خصوص مسائل امنیتی چیزی در نشریات منتشر شود.
انگار آب سرد روی تنام میریزند.
راهام را به سمت دفتر نشریه كج میكنم.
و حالم به هم میخورد از خودم كه در جامعهای مشغول كار روزنامهنگاریام كه در آن هر چیزی كه جز مشكلات اصلی مردم باشد، میشود مسئله امنیتی.


نظرات (۱۳)
دوست عزیز سلام وظیفه ما این است که تمام احتمالات را ببینیم حتی بعید در کل از توجه شما ممنونم و امیدوارم دوباره با نظرتان ما را خوشحال نمایید یا حق
ارسال شده توسط پوریا | ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۵۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲۱:۵۲
سلام.
خداقوت پهلوان
ارسال شده توسط زرینی | ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۰۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰۹:۰۰
خیلی جالب، مسخره و احمقانه بود.
میتونم تو بالاترین بهش لینک بدم؟
پاسخ: دوست عزیز؛
من به این نظرم که هر مطلب تا زمانی از آن من است که آنرا منتشر نکردهام.
شما مختارید هر کاری که صلاح میدانید انجام دهید.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط سهیل | ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۸:۴۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲۰:۴۰
خیلی جالب بود
شما در کدام هفتهنامه مشغول به کار هستید؟
موفق باشید
ارسال شده توسط احسان ولیزاده | ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۳:۳۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۵:۳۶
سلام رئيس جان
سر زدی و خوشحالم كردی و نظرت انرژی مثبت داد به اينجانب.
گفتم بيايم و عطر تنم را پخش كنم در محيط مجازی وبلاگت شايد خاطره شد.....
ارسال شده توسط برير حسينی سعادت | ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۰۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۶:۰۸
mamnon az ejaze
emshab ham dar weblog va ham dar balatarin behesh link midam
khosh bashi refigh
**************************************
پاسخ: ممنون از لطفتون.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط soheil sroshnia | ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۵۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۶:۵۶
سلام
اتفاقي به وبلاگتان رسيدم
اميدوارم گزارش خوبي دست و پا كرده باشيد و بخشي از آن را در وبلاگ قرار بدهيد
ارسال شده توسط چيزي شبيه روزنامه | ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۲۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۷:۲۰
سلام
همیشه میآیم و همیشه میخوانم!
سکوتم گاهی آن قدر بزرگ میشود که سفید را سفید بگذارم و بروم...اما گفتنیها هست...گفتنیهایی که به زبان شما جاری میشود و به قلم شما میآید!
امروز را چگونه سر کنیم با قهقههای تلخ یا اندوهی دردناک...؟!
نمیدانم... اینجا برای بهتر بودن باید جنگید!
ارسال شده توسط شینا | ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۵۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۷:۵۱
راستی بیخبر رفتید اما همین که بازگشتید خوب است!
بمانید!
ارسال شده توسط شینا | ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۵۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۷:۵۲
سلام. واقعا در این روزگار و شرایط ادامه دادن کار خبرنگاری صبر زیادی میخواد.
دولت که در راستای ماستمالی کردن اعمال میتواند همه چیز را امنیتی کند و دیگران هم این وسط از این موقعیت سوء استفاده میکنند. باز خوبه این وبلاگها هست وگرنه خفه میشدیم از این همه سانسور علنی!
ارسال شده توسط آشنا(زهرا) | ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۱۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۹:۱۴
درود دوست عزیز
ممنون از حضورتون
پیروز باشید
ارسال شده توسط یلدا | ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۲۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲۱:۲۴
محمد رضا جانم
نمیدونم چرا وبلاگت برای من درست نیست وصفحات غیر قابل خوندن هست قبلا هم در کامنتی در بخش کودکی که زاده نشده برات توضیح دادم لطفا بهم بگو باید چکار کنم عزیز من منتظرم
ارسال شده توسط پدرام علیزاده | ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۴۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲۳:۴۴
ْسلام
گزارشتون رو خوندم بسيار كامل بود و نارحت از اين كه چرا چاپ نشد و نارحتتر اينكه وقتي گزارشمان را به دست سردبير ميدهيم تا بخواند انقدر حذف ميكند كه ديگر چيزي نميماند همه خط قرمز است و مسائل امنيتي ولي آيا بنزين كه با زندگي مردم گره خورده هم مساله امنيتي است.
پاينده باشيد
****************************
پاسخ: دوست عزيز؛
از اينكه از گزارش من خوشتون اومد خيلي خوشحالام.
وقتي كسي گزارشات را خط ميزند و سانسور ميكند؛ راحتتر است، چرا كه با يك مقدار داد و بيداد كردن كمي خيالات راحت ميشود، امّا وقتي خودت را سانسور ميكني و يا گاه چون سردبيري قلم برميداري و خط قرمزهاي موجود در مطالب ديگران را سانسور ميكني، تا بر دوام عمر رسانهات بيفزايي، ديگر حالات از خودت به هم ميخورد و من امروز در اين حالت دوم دست و پا ميزنم.
موفق باشي و عاشق
ارسال شده توسط خودم | ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰:۲۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۲:۲۴