ارائه مقاله علمی در جمعی که اکثر حاضران اساتید آن رشتهاند، برای کسی که تمام سالهای عمرش کمتر از سابقه علمی بسیاری از این اساتید است؛ فیالواقع کار چندان آسانی نیست.
شاید اگر سخنران دوم بودم، بخش قابل توجهی از استرسی که داشتم کم میشد، امّا متاسفانه اولین سخنران بخش صبح روز دوم همایش من بودم.
پس از اعلام آغاز به کار روز دوم همایش، مدیر جلسه با قرائت برنامه جلسه به من یادآوری کرد که باید تا چند لحظهی دیگر پشت تریبون بروم و مقالهام را بخوانم.
وقتی فهمیدم چند نفری با هم میگویند: «ببینیم این پسربچه چه میخواهد بگوید»؛ دلشورهام به مراتب بیشتر شد. به جز من که هنوز مدرک کارشناسی خود را نگرفتهام، تمام سخنرانان حداقل دارای مدرک دکترا بودند و این هم جای خوشحالی داشت و هم جای ترس.
از مترجم و اپراتور همکارم خواستم، حواسشان را بیشتر جمع کنند؛ چرا که فرصتی برای اصلاح اشتباه احتمالی وجود نداشت.
مدام در دل آرزو میکردم و چشم میگرداندم، شاید یک استاد ایرانی یا آشنا پیدا کنم، تا در صورت بروز مشکل بتوانم از پشتیبانی او استفاده کنم، امّا متاسفانه من تنها بودم.
وقتی داشتم از پلهها بالا میرفتم، فرشته شانهی راستم، مدام تاکید میکرد: وقتی اساتید داوری اینچنین همایشی مقاله را پذیرفتهاند، دلشوره برای چه؟
امّا این شیطانک سمت چپ، انگار از دلشورهی من لذت میبرد، میگفت: اگه تپق زدی، چه؟ اگه اشتباه کردی، چه؟ اگه نتونستی منظورت رو درست برسونی، چه؟ و الی آخر.
بالاخره پشت تریبون ایستادم. اپراتور (سانیتا راجوک) که انگار از استرس من خبر داشت، یک نشانه موفقیت برای من فرستاد. بعد هم نگاهم به همسفرم افتاد که داشت برای من دعا میکرد، ناخودآگاه به یاد دعاهای مادرم و نگاه سرشاز از غرور پدرم افتادم که منتظر بودند با دست پر از این سمینار برگردم. ناگهان انرژی مضاعفی در من به وجود آمد و شروع کردم: به نام خدا. وقتی از جهان صحبت میشود، همهی ما زمین و حداکثر ستارگان را در نظر میآوریم، حال آنکه هر کدام از ما همزمان در جهانهای متفاوتی مشغول حرکت هستیم... .
الحق و الانصاف اپراتور و مترجم همکارم سنگ تمام گذاشتند. سخنرانی درست در وقت مقرر و پیش از اخطار زمانی رئیس جلسه، به پایان رسید؛ سه سئوال از سوی هیئت داوران مطرح شد که اتفاقاً برای آنها جوابهایی داشتم، چرا که در ارتباط با تحقیقی است که میخواهم در هندوستان کاملاش کنم.
در میان تشویق حاضران از جایگاه پایین آمدم؛ نمیدانم چرا، ولی احساس عجیبی دارم، حسی که به هیچ عنوان نمیتوانم توصیفاش کنم.
مقالههای بعدی در بخش صبح، یکی در مورد استفاده از انرژی هستهای در بارور کردن زمینهای بایر بود، دیگری پیرامون وارد آمدن شبهاتی به قوانین نسبیت. اولی از ایتالیا و دومی از فرانسه.
دو مقاله بعد از ظهر هم هر دو دررابطه با فیزیک کلاسیک بود. یکی نقش اصطکاک را در حرکتهای اتمی بررسی میکرد و دیگری توجیهی کلاسیک از فوتون (بستههای نور) بود. اولین مقاله جلسه عصر از کشور هند و دومی از انگلستان بود.
در پایان قرائت مقالات، پروفسور دی. اس. کولشرشتا (Prof. D.S. Kulshreshtha)، رئیس دپارتمان فیزیک دانشگاه دهلی اعلام کرد که فردا صبح در جلسه اختتامیه نفرات برتر معرفی شده و به آنها جوایزی اهدا خواهد شد.


نظرات (۹)
میخواممممممممممممممممممممممممممممممممممت.
شعر رو خوب گفتم یا نه؟
یادگاری هم نمیآری به ... چپ اسب حافظ؟!!!
نامرد
ارسال شده توسط کامیار | ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۳۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۸:۳۵
damet garm eival
ارسال شده توسط ali | ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۴۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۹:۴۳
آفرین خسته نباشید.
اما موضع اصلی مقاله شماچی بود؟
در مورد کامنتت باید بگم حق با شماست!
اما . . . . . .؟!
ارسال شده توسط احسان د | ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۴۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲۳:۴۵
خسته نباشی.
میخواستم قبلش توصیه کنم با کفش صاف نری یه وقت لیز بخوری، ولی یادم رفت!لیز نخوردی که؟!
ارسال شده توسط سولماز | ۱ خرداد ۱۳۸۷ ۲:۰۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۱ خرداد ۱۳۸۷ ۰۲:۰۰
سلام دوست بزرگوار
خیلی دیر رسیدم...سفرتان به خیر!
آرزو میکنم موفقیتتان بیش از پیش باشد که باعث غرورم شدید!
ارسال شده توسط شینا | ۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۶
راستی پیگیر اخبار مسرت بخش تان هستم.
بزرگ بمانی!
ارسال شده توسط شینا | ۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۷
به سنگها گفتند لحظهاي انسان باشيد. سنگها گفتند هنوز به قدر كفايت سخت نشدهايم!
jaleb bood ... Good Luck
ارسال شده توسط Behnam | ۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۱
میروم گل انار بچینم نمیآیی؟
ارسال شده توسط baran | ۱ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۱۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۹:۱۶
سلام چطوری رضا جان من بیست وهشتم میام کرمانشاه
پسر عمو بهت سلام میرسونه اسمش محمد و دانشجوی
رشتهی مکانیک سیالات بوعلی
ارسال شده توسط ترابی | ۲۳ خرداد ۱۳۸۷ ۳:۳۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۵:۳۸