این چند روز سفر آنقدر فشرده بود که فرصت به روز کردن سایت را از من گرفت؛ فقط هر چیزی را که به نظرم جالب آمد یادداشت کردم تا سر وقت همه را اینجا بنویسم.
جالبترین بخشهای سفرم را میتوانم سفر به ریشیکش،هاریدوار، دیدار از قله آبی و اقامت سه روزه در معبد «سوراگ آشرام» که توسط «سوامی چی داناند ساراسواتی جی» اداره میشود، بدانم.
از همهی این سفرها یادداشتهایی برداشتهام که باید مرتب شوند. امّا در مورد زندگی در هند و به خصوص شهر دهلی.
خیابانهای دهلی چیزی شبیه به منوچهری، ناصر خسرو و خیابان مروی خودمان است. پر از زندگی، پر از صداهایی كه به گوش ناآشناست. همه چیز در كنار هم قرار داشت زشت و زیبایی، فقر و ثروت و حتی دست فروش و مغازههای لوكس.
بوق ممتد ماشینهایی كه رانندهایشان سمت راست قرار دارند، هم با وجود عجیب بودن شكل ظاهریشان، صدای گوشخراش و مرسوم خیابانهای ایران مخصوصاْ کرمانشاه را برایم تداعی میكرد.
وقتی در غربت قرار میگیری دلات برای یكدست شدن با مردم اطراف تنگ میشود و بعد آرزو میكنی تا در میان آدمهایی با صورتهای سبزه تند و نگاههای مهربان و خالهای رنگی وسط ابروهایشان گم شوی.
بعد از چند روز خیلی چیزها از هند و مردماش یاد گرفتم. مثلاً اگر فروشنده قیمتی را میگفت باید تقسیم برپنج می كردی تا قیمت حقیقیاش در بیاید. گاهی اجناس به نظر خیلی ارزان میآمد، ولی این ارزانی دلیل نمیشود كه چانه نزنی؛ انگار چانه زدن جز یكی از مهمترین عادات خرید در هند است.
از مهمترین آداب رفتاری در هند احترام به معابد است به عنوان مثال برای ورود به معابدشان حتما باید كفشها را در میآوردی، كه این رسم برای ما شرقیها زیاد غریبه نیست.
جابهجا شدن در شهر از عمدهترین نیازهایی است که یک مسافر دارد. وسایل نقلیه دهلی به چند دسته تقسیم میشوند. ارزانترینش دوچرخههای است كه یك صندلی در پشت دارند و اسماش ریكشا است، بعد موتورهای سبز و زرد رنگی است كه یك اتاقك دارد و دو تا سه نفر را در خودش جای میدهند و اسمشان اتوریكشا است، تاكسی هم گرانترین وسیله نقلیه است و اتوبوس كه البته خیلی وحشتناكه. برای فهمیدن میزان این وحشت به عکس زیر نگاه کنید.

چیزی که برای من جالب بود، نحوه آرایش و نوع برخورد متقابل روسپیهای دهلی با مردم است. در بازار بودم که زنی سیاه پوش از دور ظاهر شد. ساریاش –لباس مخصوص زنان هند- ، آرایش صورت، رژلبی كه زده بود، سایهای كه به چشمهایش داشت، همه یك دست سیاه بود. موهایش را هم محكم پشت سرش جمع كرده بود. كفش به پا نداشت و خلخال به مچ پایش بسته بود و دستهایش هم پر از النگوهای طلایی رنگ بود. بلند بلند میخندید و از جلوی بساط دست فروشها كه رد میشد یك چیزی بر میداشت و یا نیشگونی از فروشندهها میگرفت. وقتی اولی رفت دومی را دیدم كه از لحاظ هیكلی ریزهتر بود ولی همان آرایش را داشت. آن دو كه میرفتند فروشندهها و مردم برایشان راه باز میكردند كه زودتر بروند انگار یك بیماری واگیردار داشتند.


نظرات (۱۳)
خوب خوش ميگذره بتا كلك..... شلوغ كاري نكني شيطون !
ارسال شده توسط رضا عظيمی | ۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۴۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۸:۴۴
سلام .. ممنون که خبرم کردید ..
چه خوب .. همه چیز سر جای خودش است ...
ما آدمها گاهی پرت میشویم ، گم میشویم ، ...
فکر کنم کمی تا آبپزشدن کامل فاصله داشته باشین ..
اسپایسیهای هند هم که ...اوه ، فلفل خورهای قهار هم کم میارن ..
خوش باشین .. :)
ارسال شده توسط توکا | ۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۱۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۲۱:۱۳
خیلی جالب بود کامل بنویس من صبرم کمه!
ارسال شده توسط samira | ۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۰۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۲۳:۰۴
سلام دوست.
شعر هم میگویید؟ زیبا بود تبریک می گم.
ارسال شده توسط من بدون سانسور | ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۴۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۸:۴۱
خواهش میکنم قدر این روزها رو بدونید و از مسافرتتون نهایت استفاده رو بکنید یکی از آرزوهام سفر به کشورهای جنوب شرق آسیاست.
فکر میکنم انقدر دیدنی داره که لطفش از سفرهای اروپایی به مراتب برام بیشتر.
من با گوگل ریدر سفرنامه تون رو دنبال میکنم چه خوبه که مینویسید.
قلمتون سبز و همیشه پاینده باشید.
ارسال شده توسط من بدون سانسور | ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۴۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۸:۴۵
سلام اون عكس كه منو به وحشت انداخت...اميدوارم سفر خوش گذشته باشه...ما رو هم قابل بدون...از اين كلمه تبادل لينك هم خوشم نمياد اگه دوست داشتي ماهم هستيم.....
ارسال شده توسط كامبيز.به همين سادگی | ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۴۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۴۶
بازم صد رحمت به اتوبوسهای ما!
ارسال شده توسط پدرام علیزاده | ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۱۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۳:۱۰
سلام
طبق آخرین نرخ بازار چای کیلویی 25000 تومان
بریم بمیریم
رفتی اونجا حال میکنی دستگاهی ما اینجا چای کیلویی 25000 تومانی بخوریم./
ارسال شده توسط کامیار | ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۱۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۲۰:۱۲
Salam dooste aziz!
Tossife Jalebi az Hend kardid. Omidvaram Harja bashi movafagh bashi!
Man niz baad az Modat ha Matlabi taaze neveshtam ke Khosh hal misham biay va bekhooni.
Shad bashi!
KAMRAN
ارسال شده توسط Kamran | ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۲۲:۲۹
آقای عطایی موفقیت شما را در همایش جهانی فیزیک دانشگاه دهلی هند صمیمانه تبریک میگویم.
ارسال شده توسط ايران بانو | ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۴۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۲۲:۴۰
سلام خوبی محمد رضا جان؟
امیدرارم خوش بگذره
ارسال شده توسط احسان دباغیان | ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۳۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۳:۳۹
محمدرضا جان سلام ممنون از اظهار لطفت
ضمن آرزوي موفقيت روز افزون براي شما عرض ميكنم من شما را نميشناسم اما حيف است از دنياي مطبوعات و رسانه كناره بگيريد ضمن اينكه زنان روزنامهنگار آسيبپذيرتر هستن....
راستي من دوباره امروز به روز شدم قابل ميدانيد سر بزنيد
سپاس فراوان
ارسال شده توسط ايران بانو | ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۱۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۷:۱۲
سلام خوبی از هند آمدی یانه
دلم برات یه ذره شده
ارسال شده توسط ترابی | ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۱۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۱۵