به دوستی و سایهاش
هزار كلمه ناگفته ماند
و چيزی نزديك به سیصد و هشتاد و شش تكه سر جای خود قرار نگرفت
تنها به یك دلیل
و آنهم غیبت تو بود
بله، تو.
همان تویی كه مرا شاعر كرد
و بعد ... .
چقدر میخواستم و چه زیبا خواستنام تعبير شد
تو بودی تعبیر خواب هزار و هفت سالهی من
یادت كه میآید
هزار و سيصد و هشتاد و چند سال از هجرت پيامبر گذشته بود.
و امّا امروز
«من مانده همچنان در پس ِ هر پنجرهای با امید تو»
«بانگ خروس» به كارم نمیرسد
فریاد هم دوای غمام را نمیكند
خسته نمیشوم از هیچ انتظار
اینجا منام هنوز؛ منتظر و مست عطر تو
آنجا تویی كه چنان ماندهای صبور؛ با سایهای كه به دنبال یك نفر
تا صبح میدود
با این امید، كه پای رفتن هر روزهاش شوی
من ماندهام هنوز
چشمام به راه نگاهت هنوز هست
راهام پر از طی شدنِ بی خودم شده
تمام هستیام از صبر پر شده
حتی درون تكتك ابیات فال من
از صبر پر شده
«دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور»
«تا نیست غیبتی نبود لذت حضور»
«در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور»
«از دست غیبت تو شکایت نمیکنم»
***************************
پینوشت1: امروز به وبلاگ يك دوست قديمی سر زدم و پس از خواندن پستی كه نوشته بود، این كلمات اینگونه رديف شدند؛ تا كه قبول افتد و كه در نظر آید.
پینوشت2: سفرنامه به هند را از پست بعد ادامه میدهم.


نظرات (۹)
Salam
Che Ta'sire Amighi gozashte bood.
Che Honarmandaane Kalemaat ra Kenare ham gozashty!
Ghalamat hamishe Garm bashad!
Shad bashi!
KAMRAN
ارسال شده توسط Kamran | ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۱۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۷:۱۳
من آپم و منتظر حضودت!
راستی پست آخرت واقعا قشنگ بود!
ارسال شده توسط بهار | ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۱۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۲۲:۱۰
اولن یادت باشه که جورچین بهر حال باید جور بشه
اما!؟
به شرط اینکه تعداد قطعههای جورچینش معلوم باشه
اما اگه واقعا عاشق بشیم این جورچین همیشه ناتمام میمونه!
کلا قشنگ بود قشنگ!
ارسال شده توسط احسان دباغیان | ۱۴ خرداد ۱۳۸۷ ۲:۳۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۴ خرداد ۱۳۸۷ ۰۲:۳۸
درود
...و حالا با آخرين قطعهی مهر تمام میشوی... !
ارسال شده توسط شينا | ۱۴ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۲۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۴ خرداد ۱۳۸۷ ۰۷:۲۴
جورچین یا قصه همیشه ناتمام ما آدمها ..
موفق باشید.
ارسال شده توسط توکا | ۱۴ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۰۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۴ خرداد ۱۳۸۷ ۱۳:۰۸
بگذار واژه ها در کلامت جان گیرند
سخنی بگو که میدانم دیر زمانی است بغضی گنگ راه گلویت را مسدود کرده حرفی بزن اگر این گوشها محرمند
ارسال شده توسط سمیرا | ۱۵ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۴۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۵ خرداد ۱۳۸۷ ۱۷:۴۶
با درود
از حضورتون در هم آوا و محبتتون سپاسگزارم.
نوشته آخرتون رو لینک کردم. پیروز باشید
ارسال شده توسط هم آوا/سجاد نیکنام | ۱۵ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۲۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۵ خرداد ۱۳۸۷ ۱۸:۲۲
محمدرضا جان سلام
نه خسته!
چن وخ پیش اومدم دیدم آپ نکردی. گفتم لابد نیستی مدتی. الان اومدم و پستهای آخری رو سر زدم.
بسیار خوشحالم از موفقیتت در مورد ارائه مقالهات و ز صمیم جان آرزوی موفقیت روزافزونت رو دارم.
راستی
توی هند مراسم امام رو "باشکوه" اجرا کردن؟
شاد و موفق باشی همسفر عزیز
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی
ارسال شده توسط اسیر | ۱۸ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۵۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ خرداد ۱۳۸۷ ۱۶:۵۸
محمدرضا جان!!! تو شاعرم هستی؟
دوباره میآیم. دوباره میخوانم و دوباره برایت خواهم نوشت.
ارسال شده توسط من بدون سانسور | ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۳۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ ۱۸:۳۱