
جالبترین بخش سفر من به هندوستان سفر و اقامت چند روزه در «سوارگ آشرام» بزرگترين معبد ريشیكش بود كه توسط «سوامى چى داناند ساراسواتى جى» اداره مىشود.
این چند روز من مهمان و به نوعی شاگرد «سوامى چى داناند ساراسواتى جى» بودم.
سوامی مردى ميانسال با موها و ريشى بلند است که لحظهی ورود من در جايگاه مخصوص خود نشسته بود. مكانى بسيار زيبا، تمام ديوارها و سقفهايش با چوبهايى ظريف همانند حصير تزئين شده بود و گلهاى سرخابى كه با برگهاى سبز مخلوط شده بودند و از تمام سقف و ديوارها آويزان بودُ صداى آواز پرندگان و آب روان مکان دلنشینی را بوجود آورده بود. او لباسى نارنجى به تن و تسبيحى در دست و لبخند بر لب داشت. چشمان تيز بينى داشت و باعث شد فكر كنم با نگاه كردن به هر كسى مىتواند تمام زندگىاش را مرور كند.
در همان حال که نشسته بود، بعد از خوشآمد گویی؛ جملهای گفت که باعث شد مطمئن شوم، دربارهاش اشتباه نکردهام.
بعد از خوش و بشی که گویی در بین تمام مردم مشرق زمین موروثی است، به اوگفتم که به جز شرکت در همایش، کسب اطلاعات در مورد حرکات و فلسفه یوگا دلیل سفرم به هند شده است.
خندهای کرد؛ گویی از اول هم میدانست برای چه نزد او رفتهام. -شاید همه چیز تنها یک اتفاق باشد، امّا این یکساله آنقدر اتفاق عجیب برایام افتاده که دیگر هیچ اتفاقی را عجیب نمیدانم (شاید در فرصتی دیگر از ایناتفاقها هم نوشتم)-
وقتی به او گفتم که چه چیزهایی را میخواهم بفهمم. با تعجب گفت: برای آموختن همهی اینها چند ماه زمان لازم است و شماگفتید که چند روز بیشتر وقت ندارید.
برایام خیلی سخت بود که بدون آموختن آنچه که میخواهم، آشرام را ترک کنم؛ گفتم: سعی میکنم تا هر چه را که میخواهم در این چند روز یاد بگیرم.
سوامی از این حرف من خوشاش آمد و گفت: هر چه را که میخواهی، خواهی آموخت و من هم هر کمکی که بتوانم به تو میکنم، چرا که میخواهی و این خواست تو تمام دنیا را متاثر خواهد کرد.
بعد با اشاره سوامی، پرتوجویان جوان یک دست لباس سفید یوگا به من دادند و اتاقی دیوار به دیوار اتاق سوامی برایم آماده کردند.
در این چند روز وقتام به یادگیری ورزشهای یوگا (آسانا)، مدیتیشن، مطالعه و نتبرداری از متون فلسفه یوگا، تمرکز، بیدار کردن نیروهای درونی و مصاحبت با سوامی گذشت.
به واسطه برنامهی فشردهای که سوامی برای انجام تمرینات و آموزشهای من گذاشته بود، روزها فرصت چندانی برای مطالعه نداشتم و این عادت به کمخوابیهای شبانه بسیار به کارم آمد و خیلی از متون و درسها را شبها خواندم.
وقتی سوامی این رفتار مرا دید، به من گفت: «گوادکشنا». از صبح نام من در آشرامگوادکشنا بود؛ کلمهای که معنی آنرا نمیدانستم. وقتی هم از سوامی پرسیدم، کتاب «بهاگاوادگیتا» -کتاب مقدس هندوها- را به من داد و خواست که در فصل اولاش به دنبال پاسخ خود بگردم. در آیه ۲۴ پاسخام را یافتم. گوادکشنا نامی است که آرجونا، کریشنا -نمود خدایای ویشنو- را به آن نام میخواند و معنی آن میشود، کسی که بر خواب و جهل پیروز شده است.
در این مدت کوتاه چیزهایی که فکر میکنم اگر میخواستم به صورت عادی بیاموزم به زمانی بیش از هفت، هشت سال احتیاج داشتم. امّا حضور «گورو» -معلم معنوی- چون سوامی چى داناند ساراسواتى جى در این میان بسیار موثر بود.
روز سوم حضورم در سوراگ آشرام بود که سوامی به من اجازه داد با او در رود گنگ شنا کنم و در جایگاهی کنار او غذا بخورم. حتی برای انجام مدیتیشن اجازه یافتم از پارچه نارنجی استفاده کنم. -رنگ نارنجی در آشرام مخصوص معلمها ست- به شکلی که بعضی از پرتوجویان مرا به نام سوامی گوادکشنا خطاب میکردند.
اجازه داشتم از کتابخانه خصوصی سوامی استفاده کنم و در این بین چقدر یادداشت برداشتم وچه چیزهایی آموختم. تعداد زیادی از کتابهای این کتابخانه به صحافی احتیاج داشت و چون سوامی معمولاْ از آشرام خارج نمیشود، همینطور مانده بودند، با اجازه سوامی به ترمیم و صحافی آنان پرداختم و سوامی هم به عنوان تشکر کتاب «بهاگاوادگیتا» را به من داد.
روز آخر که میخواستم آشرام را ترک کنم، دلام بدجوری برای چند نفر از پرتوجویان، فضای آشرام تنگ و از همه بیشتر سوامی چی داناند ساراسواتی جی تنگ شد، ولی چارهای نبود؛ به قول سوامی وظیفهی من ماندن در آشرام نبود.
در لحظه خداحافظی سوامی چند جلد کتاب، چندین نسخه مجله، چند حلقه سیدی، چند پوستر، چندین جزوه، دو عدد تسبیح چوبی، یک عدد چوب صندل، چند عود مخصوص مدیتیشن و مقداری دیگر هدیه به من داد و گفت: «برو و تلاش کن تا راهی بیابی برای برقراری صلح در بین تمام انسانها؛ هرگز از یاد نبر که تمام جهان در حقیقت یک کل واحد است.»
امیدوارم روزی دوباره به سوراگ آشرام بازگردم و در خدمت سوامی به شاگردی بپردازم. این آرزوی بزرگ من است: «صلح برای تمام جهانیان.»
***************************
پینوشت: دوست عزیزم «مسیح علینژاد» با وبلاگی جدیدی برگشته است. باشد که این خانهاش همچنان باقی بماند. گرچه ما را خیلی وقت است که از ویران کردن خانههایمان بر سرمان دیگر هراسی نیست.


نظرات (۱۷)
Salam
مفهوم صلح....به راستی مفهوم صلح چیست؟!!!
شاد باشی!
کامران
ارسال شده توسط Kamran | ۱۸ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۱۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ خرداد ۱۳۸۷ ۱۹:۱۶
خوش به حالت رفیق چه تجربههای قشنگی داری.
ارسال شده توسط پدرام علیزاده | ۱۸ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۳۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ خرداد ۱۳۸۷ ۱۹:۳۱
درود
...و چه طراوتي بخشيد بارش آبي قلمت بر گند مزار طلايي دفترم...سپاس!
شعر موهبتي ست و آنگاه كه ارزانيش ميداري بر تن ديگري ، در سخاوت روح خويش جان ميگيري و تازه ميشوي...
جورچين ناتمامت را خواندهام يك بار و اين گونه نوشتم برايت:" ...و حالا با آخرين قطعهی مهر تمام میشوی..."
ليك به پاسخ خواست تو، دوباره خواندمت و اين گونه مينويسم برايت:
"... و حالا كه چشم به راهيت از صبر پر شده
.......براي سلامتي نيمهي گم شدهات
....طرحي از قاصدك به دست باد بده ...
و شماره كن روزهايي را كه در نيامدنش ...
سال ميشود..."
لطافت سرودهتان قلم مرا هم شاعر كرد...
(برميگردم سفرنامه رامي خوانم...فرصتي ديگر)
بدرود
****************************
پاسخ:
شینا جان از لطفی که به من داری، بسیار بسیار ممنون.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط شينا | ۱۸ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۱۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ خرداد ۱۳۸۷ ۲۱:۱۷
من که جورچین ناتماتم خوندم و نظر دادم!
امشب از سفر برمیگردم فردا سری بزن
ارسال شده توسط احسان دباغیان | ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۳۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ ۰۰:۳۱
...در تنگ دیگر شور دریا غوطهور نیست
آن ماهی دلتنگ خوشبختانه مرده ست
یک عمر زیر پا لگد کردند او را
حالا که میگیرند روی شانه مرده ست
باز هم شعر ننوشتم...ولی
بایک دلنوشتهی شکلاتی
به شیرینی مرگ
که ردپایی از بعضی شعرام توشه بروزم و چشم انتظار...
ارسال شده توسط حسین متولیان | ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ ۲:۳۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ ۰۲:۳۷
ْسلام
درود بر شما كه بر خواب و جهل پيروز شديد.
تجربههاي خوبي داشتيد در هند.
موفق باشيد
ارسال شده توسط خودم | ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۴۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۴۲
سلام
برگشتی؟
اگه اومدی بیا سری به ما بزن
ارسال شده توسط کامیار فلامرزی | ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۱۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ ۱۲:۱۲
چه جالب!
ارسال شده توسط بهار | ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۳۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ ۱۲:۳۶
سلام .. داشتم با اشتیاق میخواندم .. اما یه دفعه تموم شد ..
منتظرم .. خبرم کنید ..
ارسال شده توسط توکا | ۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۲۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۱۶:۲۸
سلام مجدد .. خواندنی بود .. ممنون.
کل واحد .. به امید و" تلاش "برای رسیدن به آن روز.
ارسال شده توسط tookaa | ۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۲۰:۵۷
دلم آب شد...
ارسال شده توسط من بدون سانسور | ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ۰۸:۵۶
چرا آب نشه دلم؟ این همه تجربیات اونم تو چند روز. این همه آرامش. این همه آموزش. اون لقب و مدیتیشنها و شبزندهداریها. اون هدایا که به نوبه خود ارزش معنوی بسیاری دارند. همه اینها دلایل خوبی است که دل آدم بخواهد این چند روز تجربه را که به تصویر کشیدی
ارسال شده توسط من بدون سانسور | ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ۳:۴۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۵:۴۹
سلام، شما ميدونيد اگر كسي بخواد يه مدت توي آشرام زندگي كنه و از تعليمات استادان اونجا استفاده كنه، بايد چه كار كنه و از چه طريقي اقدام كنه؟
ارسال شده توسط nasrin | ۴ شهریور ۱۳۸۷ ۹:۳۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۴ شهریور ۱۳۸۷ ۰۹:۳۶
باسلام
شما چه چيزي از آنجا آموختيد در صورت تمايل شما دوست دارم بدانم
آيا شما با اين معبدآشنا بوديد و راجب به آن اطلاعاتي داشتيد يا تصادفي به آنجا رفتين ؟
و اين عكس چه مفهومي دارد؟
با تشكر فراوان
ارسال شده توسط مهناز | ۲ دی ۱۳۸۷ ۰:۳۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۲ دی ۱۳۸۷ ۱۲:۳۵
namaste
enghad az in weblog lezzat bordam ke ashk tu chesham jam shod.
behtarinha baraye to.
kasi ke hamanande lakposhti ke azaye badanash ra be darune lake khod jam mikonad,mitavanad havasash ra az ashyae morede hes pas bekeshad,daraye marefate kamel ast.ayeye 58 GITA
ارسال شده توسط bahare | ۲۲ دی ۱۳۸۷ ۷:۳۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ دی ۱۳۸۷ ۰۷:۳۱
سلام دوست عزیز و امیدوارم در مسیر یوگا (یکی شدن) موفق باشی به سایت ما هم سر بزن
www.nedayerahayee.com
www.Babaji.ir
ارسال شده توسط شیوا | ۲۳ شهریور ۱۳۸۸ ۱۰:۴۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ شهریور ۱۳۸۸ ۲۲:۴۲
با سلام
در این وبلاگ (http://afsaneyezamin.blogspot.com) من ترجمه کتابهای کهن (یوگا، مدینیشن، اسطوره ای، ...) را قرار می دهم. در حال حاضر دو کتاب در حال ترجمه تدریجی روی این وبلاگ هستند:
باگاوادگیتا: مهمترین و اسرارآمیزترین بخش افسانه هندی مهاباراتا در باب آفرینش جهان، طبیعت ایزدی، راه های رسیدن به آسمان و گونه های مختلف یوگا
دیوان سکو: اساسیترین متن آئین ذن
شاد باشید
پیمان
ارسال شده توسط پیمان | ۴ فروردین ۱۳۸۹ ۸:۲۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۴ فروردین ۱۳۸۹ ۰۸:۲۶