
چیز زیادی نگذشته، فقط دو عدد جابهجا شدهاند، ۸۷ را اگر از سمت دیگر بخوانی میشود ۷۸ و امروز هم که ۱۸ تیر است.
امروز وقتی به نظاره مینشینی، تازه معلوم میشود که چه بر سر دانشجویان رفته است؛
تحلیلهای بسیاری بر جنبش دانشجویی و حرکت ۱۸ تیر از سوی موافقین و مخالفین نوشته شده، تحلیلهایی که هر کدام از ذن خود یار شدند و هرگز نخواستند به جای دانشجویی قرار بگیرند که شبانه بر اتاقاش هجوم آوردند.
۷۸ سال برابر دوره دبیرستان من بود و آن موقع چه تب و تابی داشتم برای دانشگاه رفتن، وقتی حوادث کوی پیش آمد، چه که بر ما نگذشت، مدام مشغول جمعآوری اطلاعات بودم، چند نفر از دوستانام در کوی بودند و ... .
امّا امروز وقتی که در گوگل کلمه «۱۸ تیر» را جستجو کردم، اطلاعات جالبی به دست آمد.
فارس سال گذشته در یک مصاحبه 18 تير 78 را نماد مظلوميت جريان دانشجويي در ايران دانسته؛ دو سال پیش آفتاب پای صحبت مسعود دهنمکی نشست که حجاریان را کارگردان ۱۸ تیر خواند ؛ برنانیوز دیروز با معاون فرهنگی اجتماعی وزیر علوم مصاحبه کرده و وی عنوان کرده: «حادثه 18 تیر به اهرم فشار گروههای مخالف تبدیل شده است.» ؛ کانون اندیشه جوان روز گذشته به تحلیل و بررسی حادثه ۱۸ تیر پرداخته؛ شبکه خبری دانشجو در گفتگویی با مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه علم و صنعت از تشكلها و گروههای سیاسی خواسته از وقایع 18 و 23 تیر پند بگیرند ، رجانیوز هم از زبان دبیر كل اسبق جامعه اسلامی دانشجویان به نقل ماجرا پرداخته؛ محمد علی ابطحی هم برای عقب نماندن از غافله جوابهای تاجزاده را در وبنوشت قرار داده؛ شهرگان هم در دو قسمت پای صحبتهای حشمتالله طبرزدی نشسته و دست آخر روزنامه اعتماد در ویژهنامه هفته گذشته خود بخشی را به ۱۸ تیر اختصاص داده است.
سه سال پيش بود كه مجله چشمانداز ايران در يك ويژهنامه به تحليل و بررسي 18 تير سال 78 پرداخت.
امّا هنوز هم هزار باید و نباید دیگر وجود دارد که هرگز حرفی از آن به میان نیامده است.
***************************
پینوشت: این چند روز که نبودم، یه سری امتحان بینالمللی داشتم که تمام وقتام رو گرفت، تهران بودم، البته کارهای دیگهای هم انجام دادم مثل: ملاقات با هاشمی رفسنجانی، رفتن به تئاتر «ماچیسمو»، رفتن به خانه هنرمندان و پیدا کردن کتاب «هاشمی بدون روتوش» از توی بازار سیاه.
سعی میکنم در پستهای بعدی دربارهی این موضوعات بنویسم.


نظرات (۱۳)
درود
درود بر فرزندان زندگی و مبارزان خورشید!
در ضمن عزیز خوشحالم که سلامتی. امیدوارم موفق باشی.
ارسال شده توسط پدرام علیزاده | ۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۰:۵۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۰۰:۵۵
بازم كه حرفهاي بودار زدي تو آدم نمي شي زنديق؟ ملحد مخالف امنيتملي قلم بدست مزدور؟ خجالت نميكشي اين همه ايراد ميگيري؟ ديگه چي ميخواي كه اينجا نداري؟ اين همه نعمت رو نميبيني؟ رفاه- امنيت- آرامش- بهداشت- غذاي خوب- تعادل قيمتها- رشد و توسعه علمي و صنعتي- حيا كن و برو استغفار كن.
**************************
پاسخ: دوست عزیز؛
آ.............. !
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط سميرا | ۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۸:۲۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۰۸:۲۷
سلام
كيست كه به دانشجويان بگويد" ظلم كرديم و متاسفيم"؟؟؟
ارسال شده توسط شينا | ۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۸:۵۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۲۰:۵۲
يادشان گرامي
و راهشان پويا
ارسال شده توسط نوا | ۲۰ تیر ۱۳۸۷ ۹:۵۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۰ تیر ۱۳۸۷ ۲۱:۵۵
فاجعهای که حاکمیت آفرید...
شاد زی!
ارسال شده توسط پیامبر دیوانه | ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۶:۲۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۰۶:۲۱
18 تير تكرار شدنيست به سبكي ديگر !!!
ارسال شده توسط يك سپيدار | ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۴:۳۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۱۶:۳۸
عجيب نيست اگر عشق را نمیدانی
تو پشت آِينهای از غرور پنهانی
دلت هميشه به رنگ غروب دريا بود
خبر نداشتی از جلوههای بارانی
به شکل سخترين موجهای ناهمگون
مرا هميشه کشاندی به سمت ويرانی
بيا و مگو از نهايت اين عشق
به رغم اين همه ترديدهای شيطانی
ارسال شده توسط ستاره ابری | ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۶:۳۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۱۸:۳۴
خداوند به سه طريق به دعاها جواب ميدهد:
او ميگو يد آري و آنچه ميخواهي به تو ميدهد.
او ميگويد نه و چيز بهتري به تو ميدهد.
او ميگويد صبر کن و بهترين را به تو ميدهد.
ارسال شده توسط ستاره ابری | ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۶:۳۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۱۸:۳۵
عشق ممنوع است و دوست داشتن جرم. اين قانون اساسي عقل است. مبادا نامي از عشق بر كوچه پس كوچههاي قلبت بنويسي كه به جرم دوست داشتن در سلولهاي فرق محكوم به انتظار شوي
ارسال شده توسط ستاره ابری | ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۶:۳۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۱۸:۳۶
آبیتر از آنيم که بیرنگ بميریم
از شيشه نبوديم که با سنگ بميريم
تقصير کسی نيست که اينگونه غريبيم
شايد که خدا خواست که دلتنگ بميريم
ارسال شده توسط ستاره ابری | ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۶:۳۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۱۸:۳۷
ميديد ميسوزم ولي باور نميكرد
باگوشه چشمي آتشم را ترنميكرد
توي نگاهش بيوفايي موج ميزد
بيچاره دل اين صحنه را باور نميكرد
ميديد توي چشمهايم حرفها بود
حتي دمي پيش نگاهم سر نميكرد
ويرانگري عشق به من آباد است
بي آه من آشيان غم برباد است
من بي تو سكوت ميكنم حرفي نيست
اما چه كنم سكوت من فرياد است
ارسال شده توسط ستاره ابری | ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۶:۳۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۱۸:۳۷
كودكي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه ميكرد زني در حال عبور او را ديد. او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و كفش خريد و گفت: مواظب خودت باش كودك پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يكي از بندههاي خدا هستم كودك گفت:مي دانستم با او نسبت داريد.
ارسال شده توسط ستاره ابری | ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۶:۴۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۱۸:۴۰
ستاره ابری شما مطمئننا خوب میشی؛ آخه خانمها چی از عشق میفهمند ؟
ارسال شده توسط JC | ۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۰:۰۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۰۰:۰۲