وقتی صحبت از رسانه میشود؛ ناخودآگاه ذهنها به سمت مطبوعات، اینترنت و در نهایت صدا و سیما میرود. مردم به نوعی رفتار میکنند که گویی تنها رسالت رسانه انتشار خبر است، در حالی که بنا بر اصول پذیرفته شده، وظیفهی اصلی رسانه آگاهی دادن به مخاطب است نه خبر رسانی.
امّا جالبتر آنجاست که برخی از مخاطبان، سریالهای سفارشی سیما را جز رسانهها را میدانند، ولی حاظر نیستند فیلمهای ویدئویی -منظور فیلمهایی خارج از دایره حاکمیت صدا و سیما- و تئاتر را جز رسانه بدانند.
البته اگر تعریف رسانه به عنوان ارگانی برای تحکیم پایههای حاکمیت بپذیریم، میتوان گفت که فیلمهای ویدئویی و تئاتر را ضد رسانه دانست. اینها جایی هستند برای انتقال آگاهی.
همیشه تئاتر را خیلی بیشتر سریالهای درپیت و یا حتی فیلمهای ویدئویی دوست داشتم؛ حدود ده روز پیش بود که از طرف دوستی برای دیدن تئاتر «ماچیسمو» دعوت شدم.
کاری به نقد تخصصی تئاتر ندارم، -برای مشاهده نقد تئاتر اینجا کلیلک کنید- امّا فضای مشاهده تئاتر در سالن چهارسو تئاتر شهر تهران و وضعیت فروش بلیط که بدون رعایت گنجایش سالن بلیط فروشی میکنند، چندان رضایت بخش نبود.
سالن تهویه مناسبی نداشت که این موضوع برای تماشاگران و بازیگران مشکل ایجاد کرده بود به حدی که علی سرابی بازیگر نقش لئون ریواس -که در بیست و ششمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر سال ۱۳۸۶ به طور مشترک با ساشاگرساک بازیگر نمایش «راشامون» از سویس به عنوان بهترین بازیگر مرد برگزیده شد- لباساش به خاطر گرما و عرق زیاد خیس شده بود و زمانی که حین بازی سرش را خم میکرد، عرق از سر و رویش میچکید.
از سوی دیگر به علت فروش بیش از حد بلیط و تکمیل شده گنجایش سالن، دو ردیف از تماشاگران روی زمین و عملاْ در بخشهایی از صحنه نمایش نشسته بودند. جایی که نه برای نشستن طولانی مدت مناسب بود و نه برای تماشای تئاتر.
رفتن به تماشای این نمایش سبب شد که با دوستان جدیدی آشنا شوم که این هم از امتیازات رفتن به تئاتر است.
وقتی با یکی از دوستان در رابطه با وضعیت اجرای نمایش صحبت کردم، معتقد بود که بهتر است همین وضعیت هم در کشور نماند؛ ولی من هنوز به راه امیدی چشم دوختهام برای برون رفت از این وضعیت و معتقدم«کاچی به از هیچی.»
**************************** درباره تئاتر ماچیسمو ****************************
نمایشنامه و کارگردانی: محمد يعقوبی.
بازيگران: علی سرابی (لئون ریواس)، امیر رضا دلاوری (دکتر پلار)، مهدی پاكدل (سامری)، مسعود میرطاهری(چارلی فورتنوم)، پونه عبدالكریمزاده(مارتا)، آیدا كیخایی(کلارا)، اشكان جنابی(کلنل پرز).
طراح صحنه: منوچهر شجاع.
طراح لباس: پريدخت عابدیننژاد.
دستیار كارگردان: الهام خداوردی.
مدیران صحنه: فرانك كلانتر، حمید آقازاده، سامان پورسلیمانی.
منبع: نمایشنامه از رمان کنسول افتخاری نوشتهی «گراهام گرین» ترجمهی «احمد میرعلائی» اقتباس شده است.
داستان نمایش: گروهی چریکی در آرژانتین برای تحت فشار قرار دادن دولت پاراگوئه قصد دارند سفیر آمریکا در آرژانتین را، با کمک پزشکی که با سفرای خارجی در ارتباط است، گروگان بگیرند اما اشتباه میکنند و کنسول افتخاری انگلیس را به گروکان میگیرند.
همسر کنسول افتخاری حامله است و بیشتر فکر وی در زمان اسارت به این بچه مختص شده است، امّا در زمان اسارت کنسول میفهمد که کودک در حقیقت بچه همسر او و صمیمیترین دوستاش است که از قضا پزشکی است که با چریکها همکاری میکند.
دولت انگلیس حاضر به تحت فشار قرار دادن دولت پاراگوئه نمیشود و پلیس به مقر گروگانگیرها حمله میکند و همه کشته میشوند بهجز کنسول افتخاری گروگان گرفته شده.
نکته جالب: در نمایش به علت مشکلاتی که در ایران برای اجرای چنین نمایشهایی وجود دارد، حرفهایی که باید سانسور میشد از طریق لبزدن بازیگران و بدون صدا به تماشاگران منتقل میشد. این نکته برای من بسیار جالب بود، یافتن راهی برای دور زدن محدودیتها.


نظرات (۹)
خیلی وقته که پایم را به یک تئاتر نگذاشتم . فکر میکنید دلیلش چیه ؟ فکر میکنم دلیلش همانی هست که دیگران هم دیگر به تثاتر نمیروند .
ارسال شده توسط احسان ولی زاده | ۲۳ تیر ۱۳۸۷ ۱۱:۴۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ تیر ۱۳۸۷ ۲۳:۴۹
سلام آقاي عطايي . خوب هستين؟ مثل اينكه ميلم به دستتون نرسيده بود . مجددا براتون ميل زدم و منتظر جوابتون هستم.
شاد و موفق باشيد
اميري
ارسال شده توسط اميري | ۲۴ تیر ۱۳۸۷ ۹:۴۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ تیر ۱۳۸۷ ۰۹:۴۵
سلام
دوست عزیز هرچند وقت یکبار میآیم و مطالبت را میخوانم. من نیز از تئاتر رفتن خاطرات جالبی دارم. در مورد وضعیت بلیط فروشی و نقصانهای دیگر با تو موافقم. این قضیه در مورد سینما نیز حکم میکند. به هر حال از هیچی واقعا بهتره.
شاد باشی و پویا دوست عزیز!
کامران
ارسال شده توسط Kamran | ۲۴ تیر ۱۳۸۷ ۱۱:۲۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ تیر ۱۳۸۷ ۱۱:۲۷
سلام
نميدانم چرا هر بار به طريقي موفق به كامنت گذاشتن در سايت شما نميشوم! يك بار برق ميرود، يك بار نظرخواهي شما باز نميشود ، يك بار كارت اينترنتم تمام ميشود و ...! ميشود اسمش را بدشانسي را گذاشت... نه؟!
به هر روي مطالبتان را هميشه ميخوانم و استفاده ميكنم...
آخرين باري كه تئاتر رفتم به 3 سال پيش باز ميگردد؛ تالار وحدت تهران نسبتا امكانات و شرايط خوبي داشت و آن روز يكي از زيباترين خاطرات زندگي من شده.
اعتقاد دارم هنري بايد ارائه شود كه عميقترين و مهمترين چيزها را عرضه ميكند و اين قابليت را دارد كه هزاران سال دوام بياورد حتي اگر اين هنر چندان جدي نباشد يا جدي گرفته نشود!
**************************
پاسخ: دوست عزيز؛
اگر هم بدشانسي باشد، بد شانسي من است كه از نظرات زيباي شما محروم ميشوم.
موفق باشي و عاشق
ارسال شده توسط شينا | ۲۴ تیر ۱۳۸۷ ۴:۱۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ تیر ۱۳۸۷ ۱۶:۱۹
به همفكريت شديدا احتياج دارم نميتونم تصميم بگيرم
ارسال شده توسط سميرا | ۲۵ تیر ۱۳۸۷ ۰:۰۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ تیر ۱۳۸۷ ۱۲:۰۷
cheshmha ra neshane nagir!
ارسال شده توسط fariba | ۲۷ تیر ۱۳۸۷ ۴:۵۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۷ تیر ۱۳۸۷ ۱۶:۵۴
باز تهران بودی .خبر ندادی؟ بیمعرفت.
ببین با این وضع تهویه تئاتر شهر و بلیت باز هم چقدر علاقمندان به تاتر زیادند که تاتر همچنان جریان داره.
ارسال شده توسط شیرین ناز | ۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۵۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱۳:۵۲
چه ربطي به "رسانه" و "ضدرسانه" داشت؟
پاسخ: دوست عزیز٬
اگر صدا و سیما را رسانه بگیریم، آن وقت این تئاتر و سینما دست و پا شکستهیمان میشود ضد رسانهای که برای ما حق انتخاب میگذارد و محکومان نمیکند به دیدن یا شنیدن چیزی.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط Hiwa | ۱۸ شهریور ۱۳۸۷ ۱:۵۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ شهریور ۱۳۸۷ ۰۱:۵۰
اسم پاکدل تو نمایش آکوئینو ریبرا بود نه سامری!!!!!!!!!
ارسال شده توسط ناشناس | ۲۳ اسفند ۱۳۸۷ ۱:۴۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ اسفند ۱۳۸۷ ۱۳:۴۷