
دوم مردادسالروز مرگ احمد شاملو است.
اگر حافظهام اشتباه نكند سهشنبه ۴ مرداد ۷۹ بود كه روزنامه همشهری در آخرين تيتر صفحه اول خود نوشت:
«احمد شاملو در گذشت»
چند سال پيش كه صفحه ادبی يكي از نشريات را اداره میكردم، مطلبی درباره شاملو نوشتم كه در سالروز تولد او با اندکی سانسور که برای بقای نشریه اعمال شد، چاپ شد و حالا فكر میكنم بشود متن کامل آنرا منتشر كرد.
طولانی بودناش را شما ببخشيد.

بيشك اگر خود شاملو زنده بود و میفهمید که قرار است بیوگرافی از او بنویسم، همچون همیشه میخروشید که: «آثار من، خود اتوبيوگرافي کاملی است. من خود به این حقیقت معتقدم که شعر، برداشتهایی از زندگی نیست؛ بلكه یک سره خود زندگی است». اما چارهای نیست، حداقل باید آن قدر گفت که در 21 آذر 1304 به دنیا آمد و در دوم مرداد 1379 از دنیا رفت.
اما اینکه در کودکی با پدرش از این شهر به آن شهر رفت، چقدر تحصیل کرد، ازدواج کرد و ... هیچکدام ربطی به ما ندارد. آخر شاملو را که در این اتفاقات ساده و روزمره نشناختیم، شاملو را در شعرش باید شناخت.
در مورد او باید گفت که:
شاملو شاعر، نویسنده، روزنامه نگار، مترجم و محققی است که یک تنه تبدیل به کارگاهي فعال در حیطهی کتابت شد. از او شخصیتی بیمانند ساخت و او را حداقل در قرن بیستم به تنها اسوهای تبدیل کرد که با درآمد حاصل از فروش نوشتههایش -و البته با کمک آیدا- و بدون آب باريكه بازنشستگی، توانست به سطحی از زندگی به اصطلاح مرتب دست یابد.
آن چه موفقیت حرفه ای و مادی او را به کمال میرساند تداوم روحیهی سرکش سی سالگی در هفتاد سالگی بود. قلندری بود که ضرورت سن او را مجبور به غلاف کردن نساخت، خیلی مهم است که آدم همچون شهروندان ارشد از نوع متعارف رفتار و زندگی کند، اما همچنان نافرمان و گردن کلفت باقی بماند.
شاملو فرصت یافت پا به سن شود، طعم شیرین احترام جامعه به شاعری سپید موی را بچشد، در دفاع از عنوان ملكالشعرايي زبان فارسی با مدعیان نبرد کند، پرآوازه و پرآوازهتر شود، نیش بزند، اتهاماتی زهرآگين بشنود، اشتباهاتی قابل اجتناب مرتکب شود، برخی مطالب نالازم بنویسد و تجربیاتی کسب کند، که اگرچه همهی آنها خوشایند نبود، بخشی ناگزیر از فعالیت اجتماعی مردی بود که پس از 5 دهه نوشتن، تن به بازنشستگی نمیداد و بودن و داشتن را عمل تلقی میکرد.
البته شاملو تا آخر عمر زیر فشار خوانندگان بود، تا به عنوان وجدان آگاه جامعه و جهان، شعر سیاسی- اجتماعی بگوید، مردم انگار دیگر قضیه الهام را زیاد جدی نمیگرفتند؛ مدام حرف از وظیفه بود.
گرچه اصلا دوست ندارم وارد بیوگرافی شخصی شاملو شوم، اما هرگز نمیتوان از شاملو حرف زد و در مورد «آیدا سركيسيان» به عنوان همسر، مادر، منشی و پرستاری که تر و خشكش میکرد و حضورش در زندگی او، بيشك چنان سایهی همایونی به عمر شاعر انداخته که بدون او هرگز چنین نمیشد و شاید اصلا شاملو، شاملو نمیشد.
شاملو از شاعران کمیابی بود که برای زوجه قانونی خویش شعر عاشقانه گفتهاند. شعر عاشقانه شاملو نه گله و التماس و از موضع ضعف است، که وصف تجربیاتی عاطفی است از معاشرت با انسانی دارای هویت در روزگاری مشخص، و آن هم از موضع قدرت.
در کل روحیهای به شدت حق به جانب داشت و حس میکرد همیشه و همه جا باید از دیگران سبقت بگیرد. همیشه عادت به مخالفت داشت، با همه کس و همه چیز؛ شاید به این ضربالمثل عربی عمل میکرد که میگوید: «مخالفت کن، تا مشهور شوی».
در عین حال که طبیعی میدید که همه با دقت به حرفهایش گوش کنند، انتظار داشت شنوندهها نه اعتراضی کنند و نه حتی سئوالی.
به عنوان روشنفکری شکاک، پیش از اینکه مرتد باشد، متمرد بود؛ که ایستادن در مقابل زورمندان را در هر حالتی وظیفهی خود میدانست. با وجود اینکه برای مسیح و مصايبش شعر گفته، بيشك اگر در کشوری مسیحی مذهب زندگی میکرد، بر او هم میتازید.
در سال 1354 مجموعهای از غزلیات حافظ را با مقدمهای جنجالی به چاپ رساند، مقدمهای که از نیمه دههی 60 حذف و ممنوع شد و او مزد چندانی از ترتیب ابیات، اصلاح کلمات و نقطهگذاری دیوان حافظ که البته به نظر خودش بود و الحق نام زیبایی برای آن انتخاب کرده بود -حافظ شیراز به روایت احمد شاملو- نبرد، گرچه خود او در همان مقدمه نوشت: «سالها به حافظ پرداختن، خود مزد خویش است؛ حتی اگر هیچ نتیجه دیگری از آن حاصل نیاید».
در بحبوحه دهه 60 در سخنرانی خود در جمع ایرانیان مقیم امريكا به فردوسی و اسطورهها و موسیقی سنتی تاخت و موج بسیاری از انتقادات را با خود همراه کرد؛ تا حدی که وزیر وقت ارشاد در دفاعیه خود از استیضاح جمعی از نمایندگان مجلس به آن بحث شاملو اشاره کرد و گفت: «در دفاع از ارزشهای ملی با فردی بیسواد مقابله کردهام».
نوارهایش شامل شعرهای حافظ، مولوی، خیام، نیما و لورکا بسیار با ارزش بوده و توجه شنوندگان بسیاری را، که همه آنها شعر خوان نبودند، جلب میکرد؛ به خصوص در خواندن شعرهای خودش، آنچه با صدای بم و لحن غریبش شنیده میشد، در حکم سرایشی دوباره بود.
چند باری هم دست به روزنامهنگاری زد، آخرین کار روزنامهنگاریاش هم انتشار 36 شماره هفتهنامه «کتاب جمعه» است. کتاب جمعه، هفته نامه سیاست و هنر؛ اگر نگوییم پربارترین، بيشك از پربارترین هفته نامههای بعد از انقلاب بود که از پنجشنبه 4 مرداد ماه 1358 تا ا خرداد ماه 1359 منتشر و بعد به علت همخوان نبودن با قانون مطبوعات مصوب تعطیل شد.
عدهای از اوایل دههی 50 به دنبال رقیبی برای شعر شاملو میگشتند و قرعه به نام «سهراب سپهری» افتاد و ستایشهای پوشالی شروع شد. شمارهی قطعات قابل توجه در آثار غیر اجتماعی و سراسر عاطفه و عرفان پیش پا افتادهی سهراب سپهری زیاد نبود و آن ستایشها و میدان دادنها زیاده روی به نظر میرسید. به این نکته هم باید توجه کرد که در بین این خیل هوچیگر و آب به آسیاب سپهری ریزنده شاعرانی بودند که هرگز قادر به رقابت با شاملو نبودند، اما اگر کسی مانند سپهري در صدر مینشست، آنها هم چندین پله بالاتر آمده و همتراز شخص اول میشدند، و شاید روزی ملكالشعرا.
شاملو در شعر از ابلاغ پیام مستقیم به جانب تصویرسازی میرفت، اما در حیطه نثر تقریبا دربارهی هر موضوعی صریح و گزنده نظر میداد. معمولا در بیان آنچه به نظرش مهم میرسید شجاع بود و از مخالفت احتمالی یا حتمی خواننده یا شنونده پروایی نداشت.
او جهت آینده را تشخیص داد و سلیقه بخشی از جامعه را از استیلای وزن و قافیه رهاند و میتوان گفت که با کمک به مدرن کردن شعر، به کل جامعه کمک کرد اندکی از وسواس بیمارگونه به شعر و شاعری برهند.
او بنیانگذار و بزرگترین شاعر سبک سپید است، سبکی منشعب شده از شعر نیمایی، که وزن ظاهری از آن حذف و در واقع وزن درونی آن سرشار شده است. بعد از او هیچکدام از رهروانش نتوانستند چیزی حتی همتراز اشعار او بیافرینند، شاید چون دایرهی واژگانی عظیمی همچون شاملو نداشتند.
در پایان باید گفت: همهی نوشتههایش فناناپذير نیست، اما به احتمال زیاد برخی شعرهایش به عنوان گل سر سبد ادبیات ایران ماندگار خواهد شد.


نظرات (۱۱)
سلام
دوست عزیز مقالهات را خواندم.
سپاسگزارم که نوشتهاید! پرسشی دارم...اینکه چرا «در بحبوحه دهه ۶۰ در سخنرانی خود در جمع ایرانیان مقیم امريكا به فردوسی و اسطورهها و موسیقی سنتی تاخت و موج بسیاری از انتقادات را با خود همراه کرد»؟
شاد باشی!
کامران
**************************
پاسخ: دوست عزیز؛
تا جایی که من اطلاع دارم، هدف شاملو از تازیدن به اسطورهها و فردوسی بیشتر به نوع دید او به این موضوع بستگی دارد. و جبهه گرفتناش هم مقابل موسیقی سنتی بیشتر یک حرف بوده تا یک عقیده، چرا که وی خود علاقهی شدیدی به موسیقی سنتی ایران داشت.
این هم برمیگردد به اینکه شاملو هم با تمام بزرگیاش انسانی است با خصوصیت اشتباه کردن؛ امّا با یک تفاوت، هرگز نمیپذیرفت که اشتباه کرده است.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط Kamran | ۲ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۰۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۲ مرداد ۱۳۸۷ ۰۹:۰۴
س.لام.
"خداي را
ناخداي من
مسجد من كجاست؟!"
داشتم فكر ميكردم كه كاش شما خيلي پيشتر نقدي بر احوال شاملو و روايتي بر سرگذشتش را مينوشتيد كه من در كنفرانس واحد فارسيام كه به زندگاني شاملو و نقد آثارش باز ميگشت، عينا مطلب شما را ارائه ميكردم كه بسي دلنشين و گيرا و جامع و كامل بود!!!
لذت بردم واقعا...
***************************
پاسخ: دوست عزیز؛
اگر شما از قبل چیزی در این باره میگفتید، زودتر برایتان این مطلب را میفرستادم.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط شينا | ۲ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۲ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۶
س.لام.
نخست سپاس براي لطفتان. فارسي هم پاس شد و گذشت! اما يادم نميرود كه كنفرانسم 2 جلسه طول كشيد و چقدر از دست استادم رنجيده بودم به خاطر اين طولاني شدن...
ديگر اين كه ، محمد رضاي عزيز رشته ي تحصيلي من معماري ست پس آنچه از ادبيات و شاهكارهاي ادبي ميدانم به مطالعات شخصيم بازميگردد كه كافي نيست متاسفانه!
به هر روي از قلم شما و دانستههايتان بهره ها ميبرم و به اندوختههايم ميافزايم و اگر كمكي از دستم بربيايد دريغ نخواهم كرد.
ارسال شده توسط شينا | ۲ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۲ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۵
سلام
اين يكي از شعرهاشه كه هميشه تو ذهنم ميمونه و ميشه زمزمه واسه دلتنگيها :
به پرواز
شک کرده بودم
به هنگامی که شانههایم
از توان سنگین بال
خمیده بود،
و در پکبازی معصومانه گرگ و میش
شبکور گرسنه چشم حریص
بال می زد.
به پرواز شک کرده بودم من.
روحش شاد ....
ارسال شده توسط يك سپيدار | ۲ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۱۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۲ مرداد ۱۳۸۷ ۱۶:۱۵
گرید و سوزد و افروزد و نابود شود
هرکه چون شمع بخندد به شب تار کسی
بیگمان دست در آغوش نگارش ببرنند
هرکه چون بوسه ستاند زلب یار کسی
کاش معشوق زعاشق طلب جان میکرد
تا که هر بی سر و پایی نشود یار کسی
ارسال شده توسط ستاره ابری | ۲ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۵۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۲ مرداد ۱۳۸۷ ۲۳:۵۴
درود محمد رضا جان
مطلب مفید و خواندنی بود. و فکر نمیکنم با توجه به اینکه این مطلب در مورد شاملو نگارش شده بلند بوده باشد!
در مورد مخالفت شاملو با موسیقی سنتی هم، ایشون مخالف اساس موسیقی سنتی ما نبود بلکه همواره میگفتند موسیقی سنتی پیشرفتی نداشته و نتوانسته پا به پای زمانه و مطالبات به روز مخاطبان خود رو جلو ببرد که البته بیراه هم نگفتهاند و متاسفانه این چنین هم بوده تاحدی که اگر از امروز معدود هنرمندانی که تعدادشان از ۱۰ نفر بیشتر نیست دیگر کار نکنند همین موسیقی نیز برای همیشه دفن خواهدشد!
به هرحال به خاطر سانسور زیادی که همیشه در مورد افکار واندیشههای روشنفکرانی چون شاملو صورت گرفته تصور میکنم برای آنکه شاملوها را بیشتر بشناسیم نیاز به زمان بیشتر و بستر لازم و مناسب برای بررسی اندیشههای آنان داریم. راستی حتما باخبر شدی که کسانی را که قصد حضور بر مزار ایشان را داشتند بازداشت کردند! میبینی هنوز هم روزگار غریبیست!!
ارسال شده توسط پدرام علیزاده | ۲ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۵۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۲ مرداد ۱۳۸۷ ۲۳:۵۵
سلام دوست جدید
خیلی ممنون از حضور گرمت
امیدوارم همیشه شبز و همراه باشید
ارسال شده توسط حمیدرضا طهماسبیپور | ۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۳۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۳ مرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۳۹
ممنون از حضورتون..
مطالبتون خوندنی بود..کماکان مشغول خوندنم..
اون طور که گفتیین روزنامهنگارین..و منم عاشق این حرفه..
براتون آرزوی موفقیت می کنم
ارسال شده توسط زهره | ۳ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۰۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱۸:۰۲
روحش شاد
ارسال شده توسط احسان ولی زاده | ۳ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۳ مرداد ۱۳۸۷ ۲۰:۵۸
اینو تازه الان دار میبینم!
ارسال شده توسط سولماز | ۱۷ شهریور ۱۳۸۷ ۳:۱۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۷ شهریور ۱۳۸۷ ۰۳:۱۷
سلام
خسته نباشید
من دارم درباره مسیحیت و یهودیت در شعر اقای شاملو رسالهای مینویسم شما میتونید در این مورد به من کمک کنید؟مطالب کمی در این مورد جمعآوری کردم
ارسال شده توسط لیلا | ۴ خرداد ۱۳۸۸ ۱۰:۱۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۴ خرداد ۱۳۸۸ ۲۲:۱۹