« دفتر کرمانشاه خبرگزاری موج | صفحه اصلی | مصیبت روزنامه‌نگار بودن »

پارادوکس نادانی

«دانستن بهتر از ندانستن است.» فكر می‌كنم این جمله را اكثر مردم قبول داشته باشند و جمله‌ای خلاف این دور از عقل به نظر برسد.
امّا با توجه به مسائل روز جامعه ایران، به خود این شهامت را می‌دهم كه جای «ن» را عوض كرده و بنویسم: «ندانستن بهتر از دانستن است

روزی شخصی به سراغ استادی رفت تا نزد او به تلمذ بنشیند، استاد هزینه كلاس را 100 درهم اعلام كرد. شاگرد با قیافه‌ای حق به جانب گفت: من بخش‌هایی از آنچه شما می‌آموزید را می‌دانم.
استاد كه گویی خبر مهیبی به او داده بودند؛ گفت: پس هزینه كلاس برای شما 200 درهم خواهد بود.
شاگرد با چشمانی كه از تعجب گرد شده بود، به استاد نگریست و پرسید: چرا؟
استاد جواب داد: آخر باید اول كلی وقت بگذارم تا آنچه را كه به غلط آموخته‌ای از ذهن‌ات بیرون كنم و بعد به آموزش بپردازم.

﷼﷼﷼

همیشه فكر می‌كردم، چرا استاد چنین صحبتی كرده، چون همیشه سر و كارم با حساب و كتاب و عدد و فرمول بود و در این بخش هر چه شاگرد بداند، آموزگار راحت‌تر خواهد بود. امّا در خصوص مسائل غیر محاسباتی موضوع كاملاً فرق می‌كند. گاهی دانسته‌های غلط چنان بر ذهن و فكر شاگرد استیلا پیدا كرده كه تمام امر آموزش و دانستن را مختل می‌كند.
و این تنها از یكجا آب می‌خورد و آن دانستن ناقص است، دانستن ناقص به مراتب زیان‌بارتر از ندانستن است.
به عنوان مثال به همین موضوع ساده خود درمانی كه كم‌كم دارد در جامعه‌ی ما باب می‌شود نگاه كنید؛ گاه به علت مصرف نادرست دارو بیماری وخیم‌تر می‌شود و گاه حتی بیماری‌های دیگری هم گریبان مریض بیچاره را می‌گیرد و درمان به مراتب سخت‌تر می‌گردد و گاه یك بیماری ساده سبب مرگ می‌شود. وقتی هم به مریض می‌گویی چرا به پزشك مراجعه نمی‌كنی؟ می‌گوید: «خودم می‌دونم چمه!!!»
البته این جمله را ما ایرانیان در همه جا به كار می‌بریم. «خودم می‌دانم!!!» و این شده بلای جان ایرانی جماعت.
همه‌ی ما همه چیز دانیم، حال آنكه اطلاعات‌مان در خصوص اكثر چیزها تنها محدود می‌شود به اطلاعات سطحی كه دانستن و ندانستن‌اش چندان توفیری ندارد. و بعد ما با چنین سطحی از آگاهی اعلام می‌كنیم كه «خودم می‌دانم!!!».
و این توهمِ دانستن باعث بسیاری از مصیبت‌هایی است كه دامن جامعه‌ی ما را گرفته و بیخ گلوی‌مان را چنان می‌فشارد كه رمقی برای زندگی باقی نمانده است.
وقتی پای زندگی و رفتار سیاسی می‌رسد، اوضاع به مراتب بدتر می‌شود، چرا كه مردم با تكیه بر دانش اندكی كه در علوم سیاسی دارند، نظر و رای صادر می‌كنند و معتقد هم می‌شوند كه این راه‌كار درست‌ترین و جامع‌ترین راه برون رفت از مشكل است. حال آنكه این راه تنها در نظر خود وی منطقی است و در حقیقت چیزی جز یك سری شانتاژ كاری احمقانه نیست.
ما انسان‌های نادانی هستیم و هرگز در مسیر پیشرفت قرار نخواهیم گرفت، مگر بر جهل خود واقف شویم. زیرا دانستن نادانی سبب می‌شود یا برای دانستن تلاش كنیم و یا در آنچه كه نیاز داریم به متخصص امر مراجعه كنیم و آنگاه خواهیم اندیشید به حقیقتی كه فراتر از توهم و حماقت ما جاری بوده است.
دانستن نادانی؛ دانایی است. این پارادوکس تنها راه برون رفت ما خواهد بود. فقط همین... .

***************************

پی‌نوشت: روز یک‌شنبه به همراه جمعی از نخبگان فرهنگی و نمایندگان احزاب کرمانشاه برای دیدار با آیت‌الله مهدی کروبی و حجت‌الاسلام سید حسن خمینی به تهران رفتم.

سید حسن خیمنی که برای کاری به قم رفته بود، امّا با کروبی دیدار کردیم، خبر این دیدار را روی خبرگزاری موج بخوانید.

mohr.gif



نظرات (۲۲)

eli:

سلام.
یک دنیا ممنون بابت دادن شماره هه.
خیلی لطف کردی.
متشکرم

س.لام.
بخش اول نوشته تان را كه خوندم يك مرتبه ياد جمله‌اي از عين القضات افتادم كه :"كاشكي يكبارگي نادان شدمي تا، از خود، خلاصي يافتمي!"
البته ادامه مطلبتان را كه خواندم اين جمله ديگر درباره‌اش صدق نمي‌كرد. با اين همه نوشتم برايتان.
راست است كه تمام آنچه مي‌دانيم اعتبار ندارد اما اين اشتباه بودن دانسته‌هايمان را هم ثابت نمي‌كند!

چی بگم والا؟!!!!!

بروزم با نگاهی گذرا به طرح ارتقای امنیت اجتماعی در مشهد

پس اسم اون خبرگزاری موج هست!
مبارکه
در مورد بقیشم، زیاد حرص نخور. هنوز عادت نکردی تو؟!

خودم می‌دونم ! ... نه شوخی کردم . ولی راست می‌گی . حرف حساب جواب نداره .

سلام
اميدوارم همه به اين پارادوكس دانستن نادانی؛ دانایی است واقف شوند.
آقاي كروبي چه مي‌گفتند همچنان مي‌خواهند رئيس جمهور شوند!

کامبیز-به همین سادگی:

پس من می‌گم هیچ چیز از اون چیزایی که گفتی نمی‌دانم و تا حالا به گوشم نخورده

سلام

این "خود می‌دانم" خود بیماری مهلکی است.

در هر زمینه‌ای...مثلا روان‌شناسی که عزیزانی باید مراجعه کنند امّا خود می‌دانند. یا سیاست که نگو!!!

جهل مرکبی که از آن رنج می‌بریم بدجور گاهی گریبان خود و دیگران را می‌گیرد. جالب اینجاست که هرچه موضوع حساس‌تر و مبهم‌تر می‌شود بیشتر دوست داریم که نگوییم که نمی‌دانیم! مثلا همان سیاستی که خود به آن اشاره کردی و یا در مورد جهان بینی که من بلند می‌گویم..."هیچ نمی‌دانم".


شاد باشی!

کامران

بله. ما ایرونی جماعت کلا در همه زمینه‌ها عالمیم و همه چیز رو خوب می‌دونیم!

سلام
از اينكه سر زديد ممنونم.
مطالب جالب و گيرايي مي‌نويسيد،‌ از آشنايي با ما خوشحالم.
در راه‌اندازي خبرگزاري موج و ادامه اون براتون آرزوي موفقيت مي‌كنم.

Anonymous:

سلام محمد رضا جان
منتظر نظرت در رابطه با مطلبم هستم.
بیا


*************************
پاسخ: دوست عزیز؛
با سلام
بنده هم بسیار مشتاقم مطلب شما را بخوانم، امّا متاسفانه شما فراموش کرده‌ای آدرس بگذاری.
موفق باشی و عاشق

درود عزیز

اینکه نمی‌خوام قبول کنیم که خیلی از چیزها رو نمی‌دونیم کاملا درسته اما در جامعه امروز ما همون بهتر که چیزی رو ندونیم این روزها هر چقدر بیشتر اگاهی پیدا می‌کنی درد و رنجت بیشتر می‌شه چون می‌فهمی چه بلایی داره سر ما و کشور می‌ره اما یه نگاه به اونایی بنداز که بی‌خیالن و چیزی درک نمی‌کنن ببین چقدر راحت زندگی می‌کنن اینجا دوستن و فهمیدن لذت بخش نیست بلکه درد اوره!!!

eli:

محمدرضای عزیز اینکه از فکر کردن متنفر شدم به خاطر اینه که همه فکر می‌کنیم فکر می‌کنیم! (منظورم اینه تصور می‌کنیم در حال فکر کردنیم) در حالیکه از قبل تصمیمونو گرفتیم. ما فقط فکر می‌کنیم تا وضع خودمون بهتر شه. برای ما دیگران مهم نیستن. من تصمیم می‌گیرم به روش ایکس زندگی کنم. برام مهم نیست تو (توی نوعی) که در کنارمی با این تصمیم من خورد می‌شه. می‌شکنه. اینهاس که من رو به ناکجا برده. جایی که الان من با ارامبخش و هزار جور دارو می‌خوابم. قوی بودن باعث شکستنه در این جور موارد. یه حس بد دارم. تفکر یه نفر دیگه چرا باید زندگی منو بهم بزنه؟ چون من اشتباه انتخاب کردم؟ من از انتخابم مطمئنم.

با نظر پدرام موافقم

اگه اين ندانستن باعث ميشه راحت‌تر نفس كشيد كاشكي هيچ وقت هيچي سر در نياريم

چیزی نگفتن هم بهتر از تکرار طوطی وار ما...

این ادعای دانستن ماست که مارا بیچاره کرده!
همه شدیم کارشناس تمام مسائل . . . . . . . !

سروناز:

آن کس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند

وان کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند.

من یاد این شعر افتادم.

eli:

و بالخره وزرای پیشنهادی رای آوردند...

درود
خوشحال می‌شم اگه تبریک صمیمانه من رو برای روز خبرنگار پذیرا باشی دوست عزیز[گل]

سلام خوبید؟
آپم با دیدار یاران[گل]

س.لام.دوست گرانقدرم.
اتفاقا نگران احوالتان بودم که چرا نمی آیید اما نظری نداشتم از شما تا امروز.

dobare mi ayam baraye khandane posete jadidetan!

ارسال نظر

(اجازه بدهيد نظر شما را قبل از ديگران خودم بخوانم، از صبر شما متشكرم.)

درباره

نت‌هشتم گفتنی‌هایی است که احتمالا بسیاری آنرا می‌دانند، ولی شهامت ابراز آنرا حتی برای خودشان هم ندارند.

ارسال قبلی این وبلاگ دفتر کرمانشاه خبرگزاری موج بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ مصیبت روزنامه‌نگار بودن است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.


صفحه اصلی سایت
پیوندها
مووبیل تایپ
گزارشگران بدون مرز
فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران
انجمن صنفی روزنامه‌نگاران
انجمن فيزيك ایران
مجله علم(science)
سایت جهانی فیزیک
مجله جهان فیزیک
جوایز نوبل فیزیک
دپارتمان فیزیک امپریال کالج لندن
دپارتمان فیزیک کالج سلطنتی
دپارتمان فیزیک دانشگاه کمبریج
دپارتمان فیزیک دانشگاه آکسفورد
دپارتمان فیزیک دانشگاه لندن
دپارتمان فیزیک دانشگاه شیکاگو
دپارتمان فیزیک دانشگاه هاروارد
دپارتمان فیزیک دانشگاه پرینستون
دپارتمان فیزیک دانشگاه ماساچوست
دپارتمان فیزیک دانشگاه واشینگتون
كانون پژوهشگران فلسفه و حكمت
كانون وکلای دادگستری
کانون نویسندگان ایران
مسعود بهنود
سید ابراهیم نبوی
سید ابراهیم نبوی (وبلاگ)
نیک آهنگ کوثر
شیرین عبادی
عمادالدین باقی
مسیح علی‌نژاد
سید مصطفی تاج زاده
عباس عبدی
عباس معروفی
عطاالله مهاجرانی و جمیله کدیور
سید محمد خاتمی
محمد علی ابطحی
احمد شاملو
هوشنگ گلشیری
دکتر احمد فردید
دکتر علی شریعتی
عبدالکریم سروش
محسن کدیور
دکتر امید مسعودی
دکتر احمد توکلی
امیر بابایی
روح الله باقرآبادی
افشین شورجه
سجاد سليماني
سمیرا قیاسی
عادل سلیمانی
مهرداد حمزه
روح انگیز دولتشاهی
حنیف مزروعی
سهیل (بند۲۰۹)
علی (همین جا روی زمین)
تورج (مشق های من)
امید توسلی (دریغا انسان...)
میرا
بابک
شیرین ناز (پابرهنه در بهشت)
دیدگاه‌نو
علی یگانه
سجاد جلیلیان
مهدی مرادی
یوسف سیفی
پارسا فرزین
ابوذر آذران
محمد علیجانی (اسیر)
کابوک (عاطفه‌انوارفرد)
آرش روزبه
سجاد نیکنام
میثم کریم‌پور
سولماز شریفی
احسان سلگی
کامیار فلامرزی
احسان ولی‌زاده
پدرام علیزاده(فردا)
من بدون سانسور
شینا (تنها ماو می‌داند و رود...)
کامران مهاجر
سرگشتگی‌ها
مقداد نوروزی (سرگردون)
حمید حقیقی
بني‌اشراف
تریبون نهاوند
لیلا دائمی (ازبه)
غلامرضا نوری‌علاء
فضول نهاوندی
ثریا صفری
دانشجویان پیام‌نور نهاوند
سپید
شکوه
سپیده
محمدرضا علی‌حسینی
گیلدا