
هزار و هفت سال منتظر یک اتفاق بودم
هزار و هفت سال از هزارمین سال تولد مسیح میگذشت
و من هنوز منتظر بودم
*
تو آمدی
و تمام انتظار مرا به نگاهی تعبیر کردی
نگاهی که هنوز در جذبه آن حیرانم
*
ببین این رسم روزگار بیمرام است
میچشاند و باز تشنه رها میسازد
ای روزگار بیمرام!
*
حالا تعبیر کن رویای هزار و هفت سالهی مرا
برم گردان برعکس روایت آبها
که عادتام دادهاند به تشنگی
*
نازنین گفتم که این رسم روزگار بیمرام است
رویت را به من بگردان
تو که با مرامی، مگه نه؟!


نظرات (۷)
اميدوارم مرام پيشه همه ما آدما باشه...
ارسال شده توسط به همين سادگي | ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ ۹:۴۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ ۰۹:۴۴
عاشق شده ای انگار. نوشتههایت رنگ و بوی دیگری گرفتهاند. راستی دوباره سلام
ارسال شده توسط من بدون سانسور | ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ ۰:۵۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ ۱۲:۵۱
درود عزیز
کم پیدا شدی! خوبی و خوشی عزیز؟
ارسال شده توسط پدرام علیزاده | ۲۷ شهریور ۱۳۸۷ ۰:۳۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۷ شهریور ۱۳۸۷ ۰۰:۳۹
عشق، عشق امروز از دوستم پرسیدم قرصی هست تا آدم بخوره تا غم و غصه و ناراحتی از دلش پاک شه گفت آره قرص عشق اما من میدونم بعضی وقتها این قرص آدم رو همون قدر که عوض میکنه به ناراحتی وا میداره امیدوارم لحظههای شادیت تو عشق افزون بشه.
ارسال شده توسط سروناز | ۲۸ شهریور ۱۳۸۷ ۱:۵۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ شهریور ۱۳۸۷ ۰۱:۵۳
سلام بي مرام خان ... خوب به ما سر نميزني ها ... يادت هست اصلا مارو ؟
اميدوارم حالت خوب خوب باشه.
ارسال شده توسط DESERTER | ۲۸ شهریور ۱۳۸۷ ۱:۱۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ شهریور ۱۳۸۷ ۱۳:۱۶
س.لام. هزار و هفت سال عاشقيهاي خاموشت را بسپار به دست باد. كاري كن حوصلهي انتظار از دست صبوريهاي تو سر برود. فصل ديگر كه بيايد هم تو به سخن ميآيي ، هم انتظار به سر ... !
خوبست، نه ؟!
***************************
پاسخ: دوست عزیز٬
خاموش ننشسته بودم، اما باز هم چشم...
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط شينا | ۲۸ شهریور ۱۳۸۷ ۵:۳۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ شهریور ۱۳۸۷ ۱۷:۳۹
بيا ببينمت گمال
ارسال شده توسط کیارش | ۱۹ آبان ۱۳۸۷ ۷:۱۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۹ آبان ۱۳۸۷ ۱۹:۱۱