دو سال پیش بود که اسباب و اثاثیهام را از بلگفا جمع کرده و به این خانه نقل مکان کردم. خانهای جدید که دیگر جایی بود برای خودم، بدون هیچ پسوند یا پیشوند اضافهای.
این دو سال پر بود از اتفاقاتی که مسیر زندگیام را تغییر داد؛ برخی از این اتفاقات سبب شده که من از جوانی شیطان و بازیگوش به مردی جا افتاده تبدیل شوم. منی که اتفاقات کوچک چنان به وجد میآوردم که سر از پا نمیشناختم و یک حادثه کوچک چنان ویرانم میکرد که روزها در شُک آن بودم، دیگر به این راحتیها نه خوشحال میشوم نه ناراحت. و این امتیازی بود که چندان راحت به دست نیامد، امّا میارزد به تمام مصائب بهدست آوردناش.
هر چه بود دو سال گذشت و اکنون تمام آن خاطراتی شده و آموختههایی، جز این هرچه باقی میماند کارهایی است که باید انجام شود، تا فردایی دیگر حسرت انجام ندادناش بر جا نماند.
***************************
جالب است که تولد دو سالگی نتهشتم مصادف شد با تولد ده سالگی گوگل.
موتور جستجوگر گوگل که امروز رقیبی بسیار بزرگ برای تمام سایتهای جهان محسوب میشود، در این ده سال توانسته به جایی برسد که اغلب نیازهای کاربران اینترنت را در سراسر جهان تامین نماید و این الحق جای دستمریزاد دارد.
امّا آنچه سبب شد در مورد گوگل بنویسم، ادای دینی بود که این موتور جستجوگر بر گردن من و دیگر روزنامهنگاران کرمانشاهی داشت.
یک روز مانده به چاپ و بخشی از صفحات نشریه هنوز خالی است. سایت خبرگزاریها زیر و رو شده و دیگر چیزی برای ریختن در صفحه وجود ندارد؛ نوبت به گوگل میرسد، در نوار آدرس تایپ میکنی: google بعد کلیدهای Ctrl و Enter را همزمان فشار میدهی. بعد از چند لحظه صفحهی سفیدی باز میشود که وسط آن عکس گوگل به همراه یک نوار برای تایپ کلمه مورد نظر و دکمهای با نوشته search برای آغاز جستجو به چشم میخورد.
کلمهای را در نوار تایپ میکنی، بعد هم یا کلید Enter را فشار می دهی و یا روی کلید search کلیک میکنی و پس از چند ثانیه صفحهای باز میشود که در آن آدرس چندین صفحه مرتبط با موضوع به همراه توضیحی کوتاه به چشم میخورد.
یکی از این آدرسها را انتخاب میکنی، بعد این مطلب می شود یکی از تیترهای نشریه و گاه شاید بر جای تیتر یک بنشیند.
اینکه قریب به اتفاق عکسهای نشریات کرمانشاه را گوگل تامین میکند، خود حدیثی است مفصل.
حالا گاه مسئولین نشریه برای حفظ امانت یا جلوگیری از شکایت اسم سایتی را که مطلب را از آن برداشتهاند در انتها درج میکنند و آنچه بیارج میماند همان تلاش موتور جستجوگر گوگل است.
پس لازم است تشکر کنم از این سایت که اینچنین بیمدعا بار اصلی انتشار مطبوعه در کرمانشاه را بر دوش میکشد.


نظرات (۹)
درود عزیز
دوسالگی نت هشتم را هم به تو هم به خودم تبریک میگم.
برقرار باشی دوست من
ارسال شده توسط پدرام علیزاده | ۸ مهر ۱۳۸۷ ۱۱:۲۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۸ مهر ۱۳۸۷ ۲۳:۲۷
یعنی امروز تولد وبلاگته؟ تولدت مبارک.
واقعا باید تشکر کرد منم ازش تشکر میکنم به امید روزی که هیچ نوشتهای سانسور نشه و تمام خبرها به گوش تمام آدمها برسه. به امید آزادی.
ارسال شده توسط سروناز | ۹ مهر ۱۳۸۷ ۲:۰۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۹ مهر ۱۳۸۷ ۰۲:۰۴
اول اینکه تولد دو سالگی وبلاگ خوبت رو تبریک میگم.
دوم اینکه در مورد گوگل کاملا موافقم این اواخر واقعا یک همدم برام شده بود هر وقت من مشکلی پیدا میکردم بدون معطلی سراغ گوگل رفتم. از پخت غذا و دکور اتاق بچه بگو تا اخبار و مسائل مختلف روز و عکس و غیره و یا مسائل مربوط به درس و کتاب و چیزهای دیگه.
به راستی که گوگل دنیای اینترنت رو متحول کرد. این در تنها سرچهای گوگل خلاصه نمیشه از میل باکسش بگیم که اینجا تو محل کار هروقت خواستم عکسهای سنگین رو از یاهو بفرستم دچار مشکل شدم و گوگل به دادم رسید و این گوگل ریدر هم که عالی بود در آن واحد یه لیست از کل افرادی شناس و ناشناسی که همیشه وبلاگاشون رو دنبال میکنم جلوی چشممه و در یک چشم به هم زدن کلی مطلب رو میشه مطالعه کرد. بدون اینکه لازم باشه هربار آدرسی رو از بوک مارکت پیدا کنی یا اینکه تو سایدبارت تایپ کنی. گوگل ارت هم که دیگه شاهکار بود... در این مقوله حرف برای گفتن بسیار است.
تبریک میگم ایشاالله که اینجا هزار ساله بشه و مطالبت روز به روز پربارتر.
ارسال شده توسط من بدون سانسور | ۹ مهر ۱۳۸۷ ۹:۳۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۹ مهر ۱۳۸۷ ۰۹:۳۸
همه مديون گوگل هستيم چون كارمون لنگ ميشه اگه گوگل نباشه
ارسال شده توسط كامبيز به همين سادگي | ۹ مهر ۱۳۸۷ ۱:۵۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۹ مهر ۱۳۸۷ ۱۳:۵۵
محمدرضای عزیز سلام
چند روزی نبودم. حالا خواندمت. از "تنهایی" که خیلی به دلم نشست. و هزار و هفت سال.
امیدوارم با دختر کوچولویت همیشهی ایام خوش و خرم باشید.
تولد وبلاگت هم مبارک!
پارسال در همین "اتاق شیشهای"ام تولد یکسالگیاش را شادباش گفتم. امسال هم خواهم گفت.
جالب که کمی قبل تر، یعنی 16 و 28 شهریور، "اتاق شیشهای" و "خزعبلات"م متولد شدند. حالا..
دیر زی شاد!
ارسال شده توسط پیامبر دیوانه | ۱۰ مهر ۱۳۸۷ ۵:۳۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۰ مهر ۱۳۸۷ ۰۵:۳۵
مبارك باشد .
و چقدر آنچه داريم، به آنچه داديم ميارزد؟!
ارسال شده توسط شينا | ۱۰ مهر ۱۳۸۷ ۵:۴۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۰ مهر ۱۳۸۷ ۰۵:۴۱
نمیدونم چرا اما امشب یه دفعه دلم خواست این شعر شاملو رو برات بنویسم
ظلمتِ مطلق نابینایی.
احساس مرگ زای تنهایی.
(- چه ساعتی ست؟
چه روزی
چه ماهی
از چه سال ِ کدام قرن ِکدام تاریخ ِکدام سیاره؟)
تک سرفه یی ناگاه
تنگ از کنار ِتو
آه،احساس ِرهایی بخش ِ همچراغی.
ارسال شده توسط سروناز | ۱۱ مهر ۱۳۸۷ ۲:۲۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ مهر ۱۳۸۷ ۰۲:۲۸
شما دیگه چرا؟!
(اجازه بدهيد نظر شما را قبل از ديگران خودم بخوانم)
***************************
پاسخ: دوست عزیز٬
وقتی برخی از وبگردان ملاحظه این خانه را نمیکنند، چارهای نمیماند جز اینکه پیش از دیگران خودم نظرات را بخوانم.
البته به جز نظراتی که نویسنده اشاره کرده و یا نوشتههایی که کاملا خصوصی است را با برداشتن متنهای غیرمربوط و مشخص کردن جای آن با [ ] منتشر کردهام.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط Chavoshani | ۱۳ مهر ۱۳۸۷ ۱۰:۳۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ مهر ۱۳۸۷ ۲۲:۳۲
:45:
ارسال شده توسط Chavoshani | ۱ آبان ۱۳۸۷ ۲:۴۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۱ آبان ۱۳۸۷ ۱۴:۴۱