چند وقت پیش نینی تصمیم گرفت برای اینکه در کارها به من کمک کند، خواندن و نوشتن را بیاموزد، من هم که خیلی دوست داشتم دخترم با سواد شود، قبول کردم و برطبق روشی که خودم خواندن و نوشتن را آموخته بودم شروع کردم به آموزش.
به نقل از نتهشتم در وقت اضافه
« دو سال گذشت | صفحه اصلی | گهرمهشین »
چند وقت پیش نینی تصمیم گرفت برای اینکه در کارها به من کمک کند، خواندن و نوشتن را بیاموزد، من هم که خیلی دوست داشتم دخترم با سواد شود، قبول کردم و برطبق روشی که خودم خواندن و نوشتن را آموخته بودم شروع کردم به آموزش.
به نقل از نتهشتم در وقت اضافه
نتهشتم گفتنیهایی است که احتمالا بسیاری آنرا میدانند، ولی شهامت ابراز آنرا حتی برای خودشان هم ندارند.
ارسال قبلی این وبلاگ دو سال گذشت بوده است.
ارسال بعدی این وبلاگ گهرمهشین است.
در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.
نظرات (۱)
یکی کودک بودن
آه! یکی کودک بودن در لحظهی غرش آن توپ آتشی
و گردش مبهوت سیب سرخ
بر آینه.
یکی کودک بودن
در این روز دبستان بسته
و خش خش نخستین برف سنگین بار
بر آدمک سرد باغچه.
در این روز بی امتیاز
تنها
مگر
یکی کودک بودن.
شاملو
ارسال شده توسط سروناز | ۱۲ مهر ۱۳۸۷ ۲:۴۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ مهر ۱۳۸۷ ۰۲:۴۳