« گه‌رمه‌شین | صفحه اصلی | گدایی »

برگی از (به) تاریخ

جریان مدرک جعلی وزیر کشور آنقدر در بوق و کرنا شد که دیگر حال خودم از این موضوع به هم می‌خورد که درباره آن چیزی بشنوم چه برسد به اینکه بنویسم.
امّا وقتی در تاریخ سیر می‌کردم به موضوعی برخوردم در همین باب از زمان کزیم خان.

می‌گویند کریم خان زند دوستی داشت مربوط به دوران جوانی‌اش. چون خان زند بر تخت نشست، رحل اقامت در شیراز گزید.
این دوست خبر شد که زمام مملکت به دست کسی است که در جوانی با هم کشتی می‌گرفتند؛ ره شیراز گرفت.
وکیل‌الرعایا دوست قدیم را بسیار گرامی داشت.
دوست چند صباحی در تخت‌گاه زندیه ماند و چون از بی‌کاری به تنگ آمده بود رو به دوست قدیم کرد و اجازه عزیمت به دیار خود را گرفت –البته راویان چنین نقل کنند و شاید دلیل‌اش آن بوده که می‌خواسته از صاحب‌خانه دعوت شود برای ماندن بیشتر- این سخن و دوری رفیق بر وکیل گران آمد. –شاید هم می‌خواست ژست مهمان‌نوازی و مردم‌داری به خود بگیرد؛ چنان که سعدی گفته: مهمان گرچه عزیز است، ولیکن چو نفس/ خفه سازد، اگر آید و بیرون نرود- رو به رفیق کرده و گفت: کجا خواهی رفت؟! اگر به دنبال کسب و کاری، هر شغل دولتی را که مراد کنی به تو خواهم داد و اگر هم خانه‌ای می‌خواهی از برای خود، دستور می‌دهیم در بهترین نقطه شیراز برایت محیا کنند. –گویی در آن زمان هم خانه‌ و زندگی عده‌ای از سوی دولت به مصادرت می‌رفت تا شاید روزی برای کسی به کار آید و گرنه طبیعتاً در بهترین نقطه شیراز زمین خالی برای ساختن خانه یافت نمی‌شده؛ یا شاید کریم خان می‌خواسته به خاطر این دوست قدیمی زمینی را تغییر کاربری بدهد، راویان در این خصوص چیزی گزارش نکرده‌اند و چون ابهامی چنین بزرگ در کار باشد باید شورای تحقیق و تفحص تشکیل شود و یا بررسی اصالت سند برود در اماکن مربوطه و گرنه هر کس قضیه را مراد از چیزی بگیرد-
القصه رفیق قدیم سلطان نیز پذیرفت تا در شهر بگردد و شغلی را که می‌خواهد برگزیند تا حکم آن برایش صادر شود.
وی در شهر همی‌گشت و از مردم کوچه و بازار شغل خوب را سئوال می‌کرد. –به گمانم از آن زمان چنین ضرب‌المثل کردند که «اسب پیش‌کشی و دندان شماری»- از میان تمامی مناسب وی را منصب شیخ‌الاسلامی خوش آمد.
نزد سلطان رفت و شغل مورد نظر بازگفت؛ وکیل هم به دیوان‌سالار فرمود تا برایش صادر کنند. –بالاخره سلطان بود و حرف زده بود، حرف هم خوب از دهان بیرون می‌آید-
دیوان‌سالار هم اطاعت فرمان کرد و رفیق سلطان را با خود به دیوان‌خانه برد تا از برایش حکم صادر کند. از وی سئوال کرد، مدرک سواد چه داری؟
رفیق هم که صداقت خود را هنوز در بازار سیاست معامله نکرده بود، گفت: سواد ندارم.
دیوان‌سالار -که گویی نمی‌دانست باید بگوید: من مامورم و معذور- چون بی‌سواد را توان شیخ‌الاسلامی نبود، نزد سلطان رفت و گفت: یا وکیل! ایشان را مدرک سواد نیست، اگر اجازت فرمایید شغل و منصب دیگری که سواد نمی‌خواهد را برایش صادر کنم.
وکیل -که گویی می‌‌خواست در سایه حکومت مردمی او همه هر چه او می‌گوید را گوش کنند و وکیل الرعایایی را چنین تعبیر می‌کرد- برآشفت که: ابله مدرک سواد را هم برایش صادر کن؛ همه چیز را من باید شخصاً بگویم.
-حالا روایتی از اینکه پس از زمان حکومت کریم خان چه بر سر این دوست آمد و اینکه آیا بر سر مدرک صادر شده، تحقیق و تفحصی به عمل آمد یا نه. هیچ خبری نیست. گویی در آن زمان کسی اگر هم همه می‌فهمیدند، مدرک‌اش جعلی است خود اعتراف نمی‌کرد و نمی‌گفت: فلانی گفته برایت از فلان جا مدرک گرفته‌ام.-

mohr.gif



نظرات (۹)

سلام دوست

خوبی؟؟؟

درود

سپاس عزیز. من این موضوع رو نمی‌دونستم. متشکرم. البته این آقای کردان قطعه مناسبی برای این پازل سراسر حماقت و وقاحت است!

یاد دوران كريم خان زند بخير ...

چند سال از اون زمان گذشته؟
مصداق در جا زدن همینه دیگه...وقتی که منافع و مصالح شخصی و حزبی و گروهی بر منافع و مصالح یه کشور می‌چربه!

سروناز:

نمی دونم باید چی بگم یادم اون روز که این خبر رو می شنندم با خواهرم کلی خندیدم اما جفتمون می دونستیم که خنده هامون تلخه تلخه.می دونی حداقل این موضوع آشکار شد بماند که چه قدر از این قسم اتفاق ها هنوز آشکار نشده.

بیچاره کریم خان ....

باز تو حسودي كردي؟ خب دلش مي خواد اصلا توانشو داشته مدرك آكسفورد رو جعل كرده تو راست ميگي يه فوق ديپلم از دانشگاه پيام نور جعل كن ما هم پز بديم رفيقمون تحصيلكرده است!

از کلیه آموذگاران و صوادآموزان نحزت صوادآموزی سمیمانه اثتدعا دارم با حظور خود و عدای شهادت در سهن مجلس مانع از اصتیذای من شوید----- با تشکر - علی کردان

سلام چه طوری؟
[send to All]

ارسال نظر

(اجازه بدهيد نظر شما را قبل از ديگران خودم بخوانم، از صبر شما متشكرم.)

درباره

نت‌هشتم گفتنی‌هایی است که احتمالا بسیاری آنرا می‌دانند، ولی شهامت ابراز آنرا حتی برای خودشان هم ندارند.

ارسال قبلی این وبلاگ گه‌رمه‌شین بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ گدایی است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.


صفحه اصلی سایت
پیوندها
مووبیل تایپ
گزارشگران بدون مرز
فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران
انجمن صنفی روزنامه‌نگاران
انجمن فيزيك ایران
مجله علم(science)
سایت جهانی فیزیک
مجله جهان فیزیک
جوایز نوبل فیزیک
دپارتمان فیزیک امپریال کالج لندن
دپارتمان فیزیک کالج سلطنتی
دپارتمان فیزیک دانشگاه کمبریج
دپارتمان فیزیک دانشگاه آکسفورد
دپارتمان فیزیک دانشگاه لندن
دپارتمان فیزیک دانشگاه شیکاگو
دپارتمان فیزیک دانشگاه هاروارد
دپارتمان فیزیک دانشگاه پرینستون
دپارتمان فیزیک دانشگاه ماساچوست
دپارتمان فیزیک دانشگاه واشینگتون
كانون پژوهشگران فلسفه و حكمت
كانون وکلای دادگستری
کانون نویسندگان ایران
مسعود بهنود
سید ابراهیم نبوی
سید ابراهیم نبوی (وبلاگ)
نیک آهنگ کوثر
شیرین عبادی
عمادالدین باقی
مسیح علی‌نژاد
سید مصطفی تاج زاده
عباس عبدی
عباس معروفی
عطاالله مهاجرانی و جمیله کدیور
سید محمد خاتمی
محمد علی ابطحی
احمد شاملو
هوشنگ گلشیری
دکتر احمد فردید
دکتر علی شریعتی
عبدالکریم سروش
محسن کدیور
دکتر امید مسعودی
دکتر احمد توکلی
امیر بابایی
روح الله باقرآبادی
افشین شورجه
سجاد سليماني
سمیرا قیاسی
عادل سلیمانی
مهرداد حمزه
روح انگیز دولتشاهی
حنیف مزروعی
سهیل (بند۲۰۹)
علی (همین جا روی زمین)
تورج (مشق های من)
امید توسلی (دریغا انسان...)
میرا
بابک
شیرین ناز (پابرهنه در بهشت)
دیدگاه‌نو
علی یگانه
سجاد جلیلیان
مهدی مرادی
یوسف سیفی
پارسا فرزین
ابوذر آذران
محمد علیجانی (اسیر)
کابوک (عاطفه‌انوارفرد)
آرش روزبه
سجاد نیکنام
میثم کریم‌پور
سولماز شریفی
احسان سلگی
کامیار فلامرزی
احسان ولی‌زاده
پدرام علیزاده(فردا)
من بدون سانسور
شینا (تنها ماو می‌داند و رود...)
کامران مهاجر
سرگشتگی‌ها
مقداد نوروزی (سرگردون)
حمید حقیقی
بني‌اشراف
تریبون نهاوند
لیلا دائمی (ازبه)
غلامرضا نوری‌علاء
فضول نهاوندی
ثریا صفری
دانشجویان پیام‌نور نهاوند
سپید
شکوه
سپیده
محمدرضا علی‌حسینی
گیلدا