چندین سال است که مدام از مسئولین میشنویم که کرمانشاه به عنوان کلانشهر شناخته شده و حتی شهردار آن در جلسه شهرداران کلانشهرهای ایران شرکت میکند. اما حالا به یکباره خبر میرسد که کرمانشاه تنها از نظر جمعیت کلانشهر شده است و هنوز زیرساختهای لازم را برای کلانشهر شدن ندارد.
بیاختیار یاد خاطرات پدرپدربزرگ پیرمان میافتم که میگفت: روزی در آبادی نشسته بودیم که ناگاه کدخدا خوشان خوشان آمد و با حالتی حق به جانب، انگار از دماغ فیل افتاده، فریاد کشید که: از امروز دیگر کسی به من نگوید کربلایی ها.
همه با تعجب پرسیدیم: چرا؟
گفت: چون تصویب کردهاند که ده ما از این به بعد شهر شود. خب من هم که کدخدا بودم شهردار میشوم و عیب است که شهردار کربلایی باشد باید به من بگویید حاجی.
جملات پدرپدربزرگ درست در خاطرم هست. میگفت: از آن روز ما هی فکر میکردیم شهری شدهایم و بچههایمان دیگر بچه شهری شدهاند و نانی هم که در خانهها میپزیم همان نان شهری است.
به کدخدا هم که دیگر میگفتیم حاجی؛ او هم برای خودش بساطی راه انداخته بود و اتاق جلوی طویله را تمیز کرده و نامش را گذاشته بود شهرداری.
در آبادی ما هم خب خبر زود میپیچید و چون کدخدا شهردار شده بود و حاجی، بقیه اهالی هم یک پله صعود کردند و آنکه به امامزاده ده رفته بود مشتی شد و مشتی کربلایی و قص الی هذا
تا اینکه روزی پسر یکی از اهالی مریض شد و چون قبل از این برای رفتن نزد طبیب به شهر میرفتیم مانده بودیم چه کنیم. اینجا که شهر بود پس دیگر نمیدانستیم به کجا برویم. بیچاره تا وقتی شهردار اجازه داد به شهر ببریمش جان داد و ما که به شهر رسیدیم تازه فهمیدیم شهر چیست و ما فقط جمعیت یک شهر را داریم و تا شهر شدن فاصلهای داریم از زمین تا ثریا.
بعد که برگشتیم همه فهمیده بودیم که اینجا هنوز روستاست و ما شهری نشدهایم.
اما چه کسی میتوانست این را به مردم بفهماند که باید دوباره همان قبلیها شوند و آن شهرداری را هم درش را ببندند معلوم نبود.
از پدرپدربزرگ پرسیدم: عاقبت کی روستایتان شهر شد؟
گفت: در اخبار شنیدم که امسال گفتهاند اگر بودجه 100 برابر شود و خیابانها آسفالت گردد و دیگر نیازهای شهری برآورده شود برای سال آینده روستا را در برنامه شهر شدن میگذارند.
گفتم: آن روایتی که گفتی مربوط به کی بود؟
گفت: حافظهام یاری نمیکند، فکر کنم 80 یا 90 سال پیش.
حالا این شده وضع ما که شهردار کرماشاه هم گفته اگر ال کنیم و بل کنیم میتوانیم ورود به جرگه کلانشهر را عملیاتی کنیم.


نظرات (۴)
خبر آشناییه همه ما شنیدیم و میدونیم که چی داره میگذره الان حتی واژهی متاسفم هم بیمعنیه اما من فقط میتونم بگم متاسفم.
ارسال شده توسط سروناز | ۱۳ آذر ۱۳۸۷ ۲:۲۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ آذر ۱۳۸۷ ۰۲:۲۸
اين تاريخچه پيدايش لقب حاجي بوده؟ جالبه... راستي مدتيه از نيني خبري نميدي! حالش خوبه؟
ارسال شده توسط samira | ۱۶ آذر ۱۳۸۷ ۸:۱۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۶ آذر ۱۳۸۷ ۰۸:۱۵
كرمانشاه گفتي ياد ماموريت 2 سال پيش افتادم... البته قراره چند ماه ديگه بازم بريم
ارسال شده توسط به همين سادگي | ۱۶ آذر ۱۳۸۷ ۱۱:۳۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۶ آذر ۱۳۸۷ ۱۱:۳۹
نمیدانم این بندگان شیطان چرا اینقدر اهل توهماند؟
شاد زی!
ارسال شده توسط پیامبر دیوانه | ۱۸ آذر ۱۳۸۷ ۲:۲۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ آذر ۱۳۸۷ ۱۴:۲۱