صاحب امتیاز و مدیر مسئول محترم آبدارخانه گلآقا
سرکار خانم پوپک صابری فومنی «گلنسا»
با سلام و احترام
«این شماره، آخرین شماره مجله هفتهنامه گلآقاست.»؛ «تا اطلاع ثانوی گلآقا نشریه ندارد و طبیعتاً مؤسسه گلآقا به حالت نیمه تعطیل است.»
این جملهها را شما نوشتهاید؟
اسفند ماه سال گذشته بود که در آخرین شماره ماهنامه گلآقا نوشتید «این آخرین شماره ماهنامه گلآقاست.» دلم بدجوری شکست و واقعاً عید را برایم کوفت کردید. تازه آن موقع متذکر شده بودید که منتظر باشیم تا در اردیبهشت خبر خوشی به ما بدهید، امّا الآن از هیچ وعدهای –حتی از نوع سرخرمنی آن- خبری نیست.
وقتی خبر انتشار هفتهنامه گلآقا را به صورت دوهفتهنامه در سایت دیدم، سر از پا نمیشناختم. موقع انتشار اولین شماره راهی سفر به هند و دنبال تایید اجازه خروج و ویزا بودم، اولین شماره آنرا که هنوز به صورت منظم در شهرستانها توزیع نشده بود از دکهای اطراف میدان هفت تیر خریدم؛ آنقدر ذوق زده شدم که همان لحظه خودم را به پل سید خندان رساندم و در کافینت کنار پل مطلبی در خصوص انتشار دوباره گلآقا نوشتم.
از آن روز دیگر کار من شده بود، هر دو هفته یکبار از اینطرف و آنطرف سراغ گلآقا را بگیرم، تا اینکه انتشار گلآقا هفتگی شد و توزیع هم منظم. از نشریات روزمره که بنا به فضای جاری کشور روزمرگی گرفته بودند، خسته شده بودم و وجود گلآقا در این شب تاریک و گردابی چنان حایل، حکایت همان کشتی بود که ساکناناش –ببخشید خوانندگاناش- از غم در بلا گرفتاران بیخبر بودند.
چند وقتی برای شرکت در همایش و اجلاس جهانی فیزیک در انگلستان به سر میبردم، وقتی برگشتم تا به شهر رسیدم، دنبال گلآقا گشتم و در مسیر در دکهای نزدیک میدان فردوسی بالاخره گلآقا پیدا کردم، امّا تیتر اول آن مثل پتک نود و سه هزار کیلویی بر فرق سرم فرود آمد؛ «انتشار هفتهنامه گلآقا متوقف شد.»
و بعد هم «سخن آخر» با عنوان «ساده، کوتاه ولی تلخ» و آن جملاتی که بدجوری دلم را شکست.
پنج سال است که جناب گلآقا رفته و ما هم دلمان خوش بود به گلنسا که وارث جاه و منصب گلآقایی بود؛ حالا شما هم به جای یار شاطر میخواهید بار خاطر شوید و این جملات را مینویسید که خون به دلمان کنید. چه وقتی تیتر اول را دیدم و چه زمانی که سخن آخر را میخواندم، مدام خدا، خدا میکردم که در جملهی بعدی بیاید که خبر توقف انتشار گلآقا دروغ شب یلدایی است. امّا انگار خبری نیست و قرار است دیگر گلآقا نداشته باشیم.
تازه شروع به خواندن کرده بودم، که گهگاه به مجلات و روزنامههای بابا و مامان ناخونک میزدم و از همان موقع با گلآقا بزرگ شدم. از حدود سال 70 گلآقا خوانی من شروع شد و من با گلآقا بزرگ شدم و بعد هم روزنامهنگار و حالا شما به همین راحتی میفرمایید: «همین را از من بپذیرید که دیگر نمیتوانم، خستهام.»
به همین دلیل بنده از طرف همه مشتریان آبدارخانه که به چایی قند پهلوی گلآقایی عادت کردهاند و ترک عادتشان هم موجب مرض است و به تبع ایجاد مرض هم برای دیگران بنابر قوانین جاری در مملکت و آبدارخانه جرم است، بنده سرکار عالی اعاده شکایت میکنم.
از آنجا که حضرتعالی خود عالیترین مقام در آبدارخانه را دارید، لذا خواهشمند است در اولین فرصت، دفاعیات خود را در خصوص اتهام وارده اظهار و به سمع مشتریان برسانید.
با تشکر و تجدید احترام


نظرات (۵)
كاراي ما متاسفانه همش همينجوريه ... يه روز ميگيم مينويسيم .... روز بعد نمينويسيم ... كي به كيه ...
به اميد برنامهريزي دقيق
ارسال شده توسط كامبيز به همين سادگي | ۹ دی ۱۳۸۷ ۱۱:۴۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۹ دی ۱۳۸۷ ۱۱:۴۷
رسيدن بخير خوش گذشت؟ از وقتي اولين و تنها روزنامه كودكان را كه همه عشق نوشتن را با آن شروع كردم و به عشقش روزنامهنگاري را پيشه كردم در آستانه دوم خرداد 76 تعطيل شد عجيب به بيوفايي دنيا معتقد شدهام ....نگران نباش اين نيز بگذرد
ارسال شده توسط samira | ۹ دی ۱۳۸۷ ۱۱:۵۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۹ دی ۱۳۸۷ ۱۱:۵۴
پس تو هم رفتن گل آقا را باور نکردی...
ارسال شده توسط زهرا | ۱۱ دی ۱۳۸۷ ۸:۴۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ دی ۱۳۸۷ ۰۸:۴۱
سلام
از اين كه دوباره گل آقا انتشار پيدا نميكنه خيلي ناراحت شدم اميدوام تجديد نظري بشه!!!
ارسال شده توسط خودم | ۱۱ دی ۱۳۸۷ ۲:۴۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ دی ۱۳۸۷ ۱۴:۴۰
!!!حیف!!!
ارسال شده توسط بردیا | ۱۴ دی ۱۳۸۷ ۹:۱۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۴ دی ۱۳۸۷ ۰۹:۱۵