بالاخره ویژهنامه استانی روزنامه ایران که مدتی با نام ایران زمین به صورت هر روزه در اکثر استانهای کشور منتشر میشود، به کرمانشاه هم رسید.
این ویژهنامه استانی مثل همه چیز در این استان با کش و قوسهای فراوانی همراه بود، امّا بالاخره از امروز انتشار آن آغاز شد. از فردا اخبار و گزارشهای استان کرمانشاه را من و چند نفر از همکاران ارسال میکنیم.
***************************
پینوشت: شاید این فکر در ذهن چند نفری از دوستان به وجود بیاید که چطور شده که بعد از همکاری با روزنامههایی چون شرق و کارگزاران که منتقد دولت علی الخصوص دولت اصولگرا بودهاند، اینبار به سراغ روزنامهی دولتی ایران که وابسته به دولت اصولگراست، رفتهام.
در پاسخ به این سئوال باید بگویم که در کل تا زمانی که شیوه برخورد، نظارت و حتی قانون مطبوعات به شیوه کنونی باشد، جامعهی ما چیزی به نام مطبوعات مستقل نخواهد داشت و به طبع برای چون منی که اصلاحطلب و اصولگرا را به یک چوب میرانم، سیاستهای جاری بر مطبوعه چندان تفاپتی نمیکند. آنچه برای من دارای اهمیت است، بازگو کردن مشکلات مردم به گونهای است که بتوان برای آن راهحلی مناسب ارائه کرد. از این رو چند صباحی است که به همکاری با نشریات دولتی جامجم، همشهری و ایران در استان کرمانشاه روی آوردهام.
در روزنامه جامجم، سراغی بخشی از جامعه استان کرمانشاه رفتم که از نظر بیشتر رسانهها نادیده ماندهاند، ویژهنامه شهرستانهای استان کرمانشاه توانست صدای این مردم باشد و شاید اگر کاری هم نمیتواند انجام دهد، همین که مردم یاد بگرند نیازهای خود را مطرح کنند کافی به نظر برسد.
در ویژهنامه استانی روزنامه همشهری سعی میکنیم راهی برای تعامل بین ادارت و ارگانهای ذیربط با مسائل شهر و شهروندی بیابیم تا شاید از این میان بتوان کاری برای شهر سراسر مشکل کرمانشاه انجام داد؛ و از آن گذشته سعی میکنیم اصول کار و رقابت حرفهای را در این شهر بیسامان نهادینه کنیم.
امّا «ایران زمین» به عنوان ویژهنامه استانی روزنامه ایران امکانی متفاوت از دیگر نشریات است. روزنامهای چهار صفحهای که هر روز هفته منتشر میشود، میتواند امکان گستردهای باشد برای بازگو کردن بسیاری از مشکلات. شاید نتوان در ارگان رسمی دولت، از سیاست و شیوه رفتار بسیاری از دولتمردان انتقاد کرد، امّا بیشک میتوان مشکلات موجود در استان را تجزیه و تحلیل کرده و برای آن راهکارهایی اصولی پیشنهاد داد.
گذشته از این انتشار یک روزنامه برای من که بیشتر در فضای هفتهنامهای کار کردهام محک خوبی خواهد بود تا خودم تواناییهای خودم را ارزیابی کنم.
انتشار جمعهنامه نتهشتم پریم هم این امکان را به من میدهد که برای آنچه که به ناچار در نشریات رسمی زیر تیغ سانسور میروند، جایی داشته باشم که منتشر شوند. البته خود سایت نتهشتم نیز همچنان گهگاه جایی خواهد بود برای نوشتن چیزهایی که بسیاری آنرا میدانند ولی شهامت ابراز آنرا حتی برای خودشان هم ندارند.


نظرات (۷)
لان چند وقتی هست که نیومدم و سری به این جا نزدم راستش الانم هیچ کدوم از پستهای جدیدت رو نخوندم آدم وقتی ناراحته وقتی سعی می کنه با خنده همه چی رو فراموش کنه از خیلی چیزا دور میشه هر وقت خوندمشون نظر میدم.
بی غم و خندون باشی
ارسال شده توسط سروناز | ۳۰ دی ۱۳۸۷ ۱:۴۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۳۰ دی ۱۳۸۷ ۰۱:۴۸
نظرم رو واسه پست قبلي گذاشتم راستي جمعه نامه تون هم قشنگه همكار نميخوايد؟
ارسال شده توسط samira | ۳۰ دی ۱۳۸۷ ۷:۲۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۳۰ دی ۱۳۸۷ ۰۷:۲۸
انگار متوجه سوال نشديد گفتم چرا مخاطبين خود را خر فرض كرده؟
چرا همه عكسها باز ميشوند بجز آن عكس...
يادم نميآيد كه درجات علمي شما را زير سوال برده باشم روي سخنم بر ميگشت به سفرهايتان...
***************************
پاسخ: دوست عزیز؛
جالب است که از دیروز نرمتر شدهاید و به جای اینکه کل برنامههای عنوان شده را نهی کنید فقط گیر دادهاید به آن عکس.
خودم هم نمیدانم مشکلی که عکس دارد چیست؟ که در بعضی از سیستمها و شهرها باز نمیشود. چند بار سعی کردم ولی متاسفانه مشکل حل نشد. باز هم برای حل مشکل تلاش خواهم کرد.
آما بیشک این تنها مشکل شما نیست، از کجا معلوم بعد که عکس را روی سایت قرار دادم حضرتعالی ادعا نکردید که عکس مونتاژ شده است؟!
گرچه نظر مخاطبان برایم بسیار مهم است، اما فکر کنم آنان که باید موضوع را فهمیدهاند. شاید لازم به ذکر هم باشد که هرگز در زندگیام اینکه دیگران تایید و تشویقم کنند چندان برایم اهمیت نداشته است.
لطفا اگر به حرف خود اطمینان دارید آدرسی برای برقراری ارتباط عنوان کنید تا موضوع را با هم حل و فصل کنیم.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط .... | ۳۰ دی ۱۳۸۷ ۱۰:۴۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۳۰ دی ۱۳۸۷ ۱۰:۴۶
یک سوال
چطوری روزنامه نگار شدی؟ :)
بابت اولین شماره جمعهنامه هم تبریک میگویم.
ارسال شده توسط من بدون سانسور | ۳۰ دی ۱۳۸۷ ۰:۲۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۳۰ دی ۱۳۸۷ ۱۲:۲۷
رفتم جمعهنامه رو بخونم که دیدم ای بابا این که شماره صفره. درواقع یه معرفی نامه بود. :) زودتر منتشرش کنید.
لطفا.
ارسال شده توسط من بدون سانسور | ۳۰ دی ۱۳۸۷ ۰:۳۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۳۰ دی ۱۳۸۷ ۱۲:۳۱
من پيشنهاد مي كنم عكس رو واسه اون دوست گمنام ايميل كن تا چشم دلش روشن شه البته اگه ايميلشو بده
ارسال شده توسط samira | ۱ بهمن ۱۳۸۷ ۹:۵۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۱ بهمن ۱۳۸۷ ۰۹:۵۲
موفق باشي
ارسال شده توسط شب نويس | ۱ بهمن ۱۳۸۷ ۴:۲۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۱ بهمن ۱۳۸۷ ۱۶:۲۱