
پنجاه روز پس از تعطیلی مجدد هفتهنامه گلآقا به عنوان آخرین چراغ آبدارخانه (3 دیماه 1387) و ده روز بعد از تقدیر انجمن صنفی روزنامهنگاران ایران از 15 روزنامهنگار پیشکسوت (13 بهمن 1387)، بر اثر سكته قلبی به دیار باقی شتافت.
منوچهر احترامی را خیلی قبلتر از آنکه پای روزنامه به زندگی روزمرهام باز شود، میشناختم، از وقتی که مامان بالای سرم بیدار مینشست و با خواندن «دزده و مرغ فلفلی» و «حسنی نگو یه دسته گل» مرا درس خفتن میآموخت. توی ده شلمرود، فلفلی مرغاش تک بود. یه ده بود و یه فلفلی، یه مرغ زرد کاکلی. یه روز که خیلی خسته بود، کنج اتاق نشسته بود، یه دزد رند ناقلا، شیطان و بدجنس و بلا، آمد و یک کیسه آورد، کاکلی را دزدید و برد... . بعد هم که با گلآقا آشنا شدم، دیگر منوچهر احترامی «پیر ما» بود. پیر ما اندیشهای دیگر گرفت فكر معمولیتری در سر گرفت پیر ما لختی نشست و فكر كرد نكتهی ناگفتهای را ذكر كرد بنگرم شب تا سحر مهواره را تا سكون بخشم دل آواره را گفت: دیشب خواب ماندی، دیش رفت فیش بر جا ماند و الباقیش رفت وی که بازنشسته مرکز آمار ایران بود، فعالیتهای تحقیقاتی خود را نیز بر طنز متمرکز کرد، «طنز در تعزیه» از مهمترین فعالیتهای تحقیقاتی احترامی است. وی که از 17 سالگی طنزنویسی را در مجله توفیق آغاز کرد، در ۱۶ تیرماه 1320 شمسی در تهران متولد شده و در مدارس مروی و دارالفنون دوران تحصیل را طی کرده و از دانشکده حقوق دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. از احترامی بیش از 50 عنوان کتاب منتشر شده، وی علاوه بر اینها با مطبوعات و رادیو و تلویزیون نیز همکاری داشت. امضاهای مستعار م.پسرخاله، جامع الحکایات، بچهها من همبازی و الف ـ اینکاره از جمله آثار اوست. کیومرث صابری فومنی (گلآقا)، در جایی نوشته است كه به نثر و شعر او رشک میبرد و ابوالفضل زرویی نصرآباد، قصاید او را به قوت قصاید کلاسیک ایران و طنزش را از بهترین و ماندگارترین نوشتهها میداند. احترامی در سالهای اخیر با حضور در کلاسهای طنزنویسی مؤسسه گلآقا و دفتر طنز حوزه هنری، تجربیاتش را در اختیار علاقهمندان به طنازی قرار میداد. این بچه درس نخوان شاگرد اوّل در این 50 سال کار مطبوعاتی افتان و خیزان آنچه را که توانست نوشت و آنچه را نتوانست قلم گرفت. وی روز چهارشنبه، ۲۳ بهمنماه ۱۳۸۷ بر اثر نارسایی قلبی، در یکی از بیمارستانهای تهران از دنیا رفت.

