« پنچاه سال افتان و خیزان | صفحه اصلی | کودک مرده مطبوعات کرمانشاه »

احترامی به احترامی

این شماره در هفته‌نامه نقدحال یک صفحه به روانشاد منوچهر احترامی اختصاص داده شد. بر حسب ادب و احترام فکر کردیم یادنامه‌ی مردی همچون احترامی باید متفاوت باشد از دیگر یادنامه‌ها، پس قرار شد چندتایی طنز در بزرگداشت وی بنویسیم، و باز قرعه این کار به نام من زدند، من هم یک ستون «دیوان اخبار» به یاد او نوشتم و مطلبی با عنوان «تذکره‌ای در احوال شیخنا و مولانا منوچهر احترامی». شاید خواندن این تذکره چندان دور از لطف نباشد.


آن مظهر کفایت، آن مرد با درایت؛ آن دارنده لیسانس حقوق، آن کارمند مرکز آمار در عهد بوق؛ آن بازمانده از دوران توفیق، آن غواص بحر عمیق؛ آن مقدم شاعران، آن معظم کاتبان، آن آکل قرص به جای ریحان؛ آن عالم ربانی، آن قطب عالم روحانی؛ آن در رادیو و مطبوعات پرکار، آن نویسنده با زرنگار؛ آن نشسته در خانه، آن میم پسرخاله؛ آن نویسنده پیر ما، آن نظاره‌کننده از بالا؛ آن صاحب خودنویس و دفتر سیمی، سیدنا و شیخنا و مولانا منوچهر احترامی –رضی الـ ... عنه- در طنازی بی‌نظیر بود و در آبدارخانه پیر بود و مقتدای شماری کثیر بود.
شیخ کیومرث دیار فومن –قدس الـ ... مقامه- از اعاظم مشایخ و فرمانروای آبدارخانه در نعت او بگفت: «شیخنا عظیم بود و بر طنازی او رشک‌ها بودندی.»
و شیخی دیگر به نام ابوالفضل –اعظم الـ ... مقامه- از کبار بود و برجای مانده ملانصرالدین، در مدح او بگفت: «طنز منثورش ماندگارترین است.» از چه چیزی؟ بروید از خود ایشان بپرسید.
نقل است که چو از مادر بزاد، دست راست او مشت بودی و هر فعل که بکردندی، گشوده نشد؛ پس ده طبیب آمده جهد بکردندی تا مشت بگشودی، رمال و ساحر و جادوگر و دعانویس اندر آوردند، افاقه‌ای نکرد؛ و این به سنه واحد در هزار و ثالث در صد و ثانی در ده بود.
پس بدانستند که این نوزاد یا فیلسوف گردد، یا طناز و یا هر چه خواهد.
پس دست بسته بماندی تا یک عاشر و سبع سنه از عمر شیخ بگذشت، وی را نظاره بر جریده توفیق افتاد و چون جریده بدید به ناگاه دست راست بگشود؛ پس بیفتاد و تب کرد و از هوش برفت و مدتی در آن حال بود.
چون شیخ به هوش آمد، خود در دارالتحریر توفیق بیافت که مشغول است به دست راست به طنازی پس جمعی از اصحاب گرد او جمع شده؛ مسالتی پرسیدند مر شیخ را.
- یا شیخ آنچه بود که در این مدت در دست پنهان داشتی؟!
شیخ به دست راست مشغول طنازی بود و جوابی نداد اصحاب را.
و قریب بر نیم قرن این سئوال در ذهن جمیع علما و دانشمندان بود؛ عده‌ای از این روایت فیلم‌ها ساخته آمد و اسکارها بدانند سازندگان فیلم‌ها را بر سر این روایت؛ و جمعی از مریدان به کار علم اندر شده، سمینارها برگزار کرده و نوبل‌ها ربودند از چنگ رقیبان، از بهر کشف گوشه‌ای از رمز و راز دست بسته شیخ؛ و اینها همه از برکات شیخ بودی.
امّا در روایت است که روزی شیخ در میانه آبدارخانه گل‌آقا نشسته بود و باز به دست راست، البته به یک انگشت، در برنامه زرنگار طنازی تایپ همی فرمود که باز جمعی از مریدان گرد آمده سئوال دیرین تکرار نمودند.
شیخ که دید، نکند راز ناگفته ماند، فرمود: «به اشارت سخن خواهم گفت.»
پس دست دوباره ببستی و یک یک انگشتان دست به فرادا بگشادی و لحظه‌ای مکث بکردی. اول انگشت اشارت، سپس انگشت انگولک، بعد انگشت انگشتری، آنگاه انگشت بینی‌کاو و در آخر انگشت شصت.
هر یک از جمع تعبیری سر خود نموده، هر فعل را؛ و گاه لبخند بر لب آورده، گاه متفکرانه نگریسته، گاه سخن گفته، گاه به اعضای بدن خود نظاره انداخته و گاه لب و دندان گزیدن و هیچ جرات برنیاورد کردن، اعتراض به شیخ را.
و چون شیخ این بدید، فریاد برآورد: «ایتها المرید، ابلهتا و سفیهتا و خنگولا.» -ترجمه‌اش می‌شود: ابلها مریدانی که شما باشید، من به دین دست و انگشتان طنازی کنم و هر یک از خوانندگان تعبیری کنند از برای خود-
نقل است که شیخ را پرسیدند که: «چه کرامت داری؟»
گفت: «کرامات ما عظیم است و به کلام در نگنجد.»
گفتند: «بنمای!»
گفت: «از نمودن عظیم‌تر است.»
اصرار بکردند؛ شیخ بنشسته جمله طنز‌هایی نوشته به قامت «دیوان اخبار» منتشر ساخته و دیوان ویان جمله در هم بپیچیدندی، تا دانسته آیند کرامت شیخ را.
در سندی دیگر نقل است که وی در خردی شیطان بود و درس نخوان و جمله شاگرد اول.
و هر چه از وی سرّ این بپرسیدندی، طفره رفته و هیچ نگفت تا از این مکتب به دان مکتب همی در گردش بود تا سرانجام تحصیل.
نقل است که پنجاه سال افتان و خیزان راپورتچی‌گری طنزگونه کردی و دم برنیاوردی و جمله آنچه توانستی نوشتندی و آنچه نتوانستی قلم بگرفتی و هی مدام مطبوعه و جریده از سوی معاندان تعطیل کردندی و وی همچنان بنوشتی و عده‌ای از رفقا بمردی و او هنوز به کار مشغول.
و جمله مصایب بر وی گران آمدی، تا نزد جماعتی سخن گفتن که: «الامان؛ ان یحتاج به دفع کل شر.» -شیوخ ترجمه چنین کردند که: «هوس کرده‌ام یه جور درست و حسابی کلکم کنده شود.»- پس از هیبت این کلام بر آشفته فرمان شیخ به جای آورده، مطبوعه‌ای که او در آن مشغول بود را چنان کردندی که مدیرمسئول‌اش پوپک نامی از دیار فومن ملقب به گلنسا –رفع الـ ... مقامه- بازمانده گل‌آقا به تنگ آمده چنین فرمود که: «خسته شده و دیگر توان ادامه ندارم.» بر شیخ این مصیبت گران آمده و مشغول شد به دق کردن.
چله تعطیلی بود که جمعی از راپورت‌چیان در سندیکایی از بهر وی و تنی چند دیگر از سابقون راپورتچی‌گری بزرگداشتی گرفته، شیخ اندک سخنی بگفته و خاموش گشتندی.
ده روز پس از این بود که شیخ را قلب از کار بایستاد و در مریض‌خانه‌ای جان همی داد. –خدایش بیامرزاد.-
نقل است که چون بمرد، مرغان هوا و ماهیان دریا و جمله مخلوقات گرد آمده به آوای حزین آواز دادندی.
ولی از آسمان نغمه هلهله و شادی برآمد که وی نیز در جمع طنازان حاضر آمدی. و غیر النهایه.

***************************
پی‌نوشت: برای انجام چند کار و تعدادی ملاقات و مصاحبه، به تهران سفر کردم و چون با تعدادی از دوستان هستیم، شب را در هتل اقامت گزیدیم و هم اکنون با اینترنت wireless هتل این پست را می‌نویسم.

mohr.gif



facebook twitter friendfeed viwio Email Gmail Ymail

ارسال نظر

(اجازه بدهيد نظر شما را قبل از ديگران خودم بخوانم، از صبر شما متشكرم.)

پیوندها
مووبیل تایپ
گزارشگران بدون مرز
فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران
انجمن صنفی روزنامه‌نگاران
انجمن فيزيك ایران
مجله علم(science)
سایت جهانی فیزیک
مجله جهان فیزیک
جوایز نوبل فیزیک
دپارتمان فیزیک امپریال کالج لندن
دپارتمان فیزیک کالج سلطنتی
دپارتمان فیزیک دانشگاه کمبریج
دپارتمان فیزیک دانشگاه آکسفورد
دپارتمان فیزیک دانشگاه لندن
دپارتمان فیزیک دانشگاه شیکاگو
دپارتمان فیزیک دانشگاه هاروارد
دپارتمان فیزیک دانشگاه پرینستون
دپارتمان فیزیک دانشگاه ماساچوست
دپارتمان فیزیک دانشگاه واشینگتون
كانون پژوهشگران فلسفه و حكمت
كانون وکلای دادگستری
کانون نویسندگان ایران
مسعود بهنود
سید ابراهیم نبوی
سید ابراهیم نبوی (وبلاگ)
نیک آهنگ کوثر
شیرین عبادی
عمادالدین باقی
مسیح علی‌نژاد
سید مصطفی تاج زاده
عباس عبدی
عباس معروفی
عطاالله مهاجرانی و جمیله کدیور
سید محمد خاتمی
محمد علی ابطحی
احمد شاملو
هوشنگ گلشیری
دکتر احمد فردید
دکتر علی شریعتی
عبدالکریم سروش
محسن کدیور
دکتر امید مسعودی
دکتر احمد توکلی
امیر بابایی
روح الله باقرآبادی
افشین شورجه
سجاد سليماني
سمیرا قیاسی
عادل سلیمانی
مهرداد حمزه
روح انگیز دولتشاهی
حنیف مزروعی
سهیل (بند۲۰۹)
علی (همین جا روی زمین)
تورج (مشق های من)
امید توسلی (دریغا انسان...)
میرا
بابک
شیرین ناز (پابرهنه در بهشت)
دیدگاه‌نو
علی یگانه
سجاد جلیلیان
مهدی مرادی
یوسف سیفی
پارسا فرزین
ابوذر آذران
محمد علیجانی (اسیر)
کابوک (عاطفه‌انوارفرد)
آرش روزبه
سجاد نیکنام
میثم کریم‌پور
سولماز شریفی
احسان سلگی
کامیار فلامرزی
احسان ولی‌زاده
پدرام علیزاده(فردا)
من بدون سانسور
شینا (تنها ماو می‌داند و رود...)
کامران مهاجر
سرگشتگی‌ها
مقداد نوروزی (سرگردون)
حمید حقیقی
بني‌اشراف
تریبون نهاوند
لیلا دائمی (ازبه)
غلامرضا نوری‌علاء
فضول نهاوندی
ثریا صفری
دانشجویان پیام‌نور نهاوند
سپید
شکوه
سپیده
محمدرضا علی‌حسینی
گیلدا