نمیدانم چرا، ولی کمکم دارم از این فضای مجازی میترسم.
فضای عجیب و غریبی شده، آنچنان که خیلی وقتها از کانکت شدن وحشت میکنم؛ این سرزمین برای من غریبهای شده که هر چه میکنم با آن آشنا نمیشوم.
امیدوارم این روزگار بگذرد...
در این مدت اتفاقات زیادی افتاد، سفر به تهران و دیدار با بسیاری از سران مملکت و کاندیداهای انتخابات و مصاحبههایی که گرفته شد.
هر چه بیشتر با این نهادهای به ظاهر سیاسی آشناتر میشوم، بیشتر امیدم را از دست میدهم.
***************************
دوستم خوبم لیلا دائمی کانونی فرهنگی درست کرده برای آموزش و توانمندی اهالی جعفرآباد کرمانشاه. کار جالبی است و برای من حس نوستالوژیکی به همراه دارد.
شاید روزی دیگر که ترسام ریخت آمدم و بیشتر نوشتم.


نظرات (۳)
سلام از اينكه وبلاگ منو لينك كرديد ممنون
ارسال شده توسط حقيقت | ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۰۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰۱:۰۳
درود عزیز
من هم همین احساس را دارم اما بر عکس تو با بیشتر نوشتن میخواهم شاید بر آن غلبه کنم!
ارسال شده توسط فردا | ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰:۰۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰۰:۰۸
باز چته؟
ارسال شده توسط سميرا | ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۵۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۳:۵۶