با انتشار اين شماره، نقدحال وارد پنجمين سال فعاليت خود شد.
به همين مناسبت در يادداشت سردبير مطلبي نوشتم با عنوان «حديث نقدحال»
در ضمن مصاحبه اختصاصي كه با سيد مصطفي تاجزاده انجام داده بودم؛ هم عكس يك هفتهنامه است. از آنجا كه در مصاحبه بيشتر سعي بر جريان شناسي اصلاحات شده بود و تاجزاده مرز اصلاحطلبي و اقتدارگرايي را حقوق بشر دانسته بود؛ تيتر زدم: «مرز مميزه حقوق بشر است.»
حديث نقدحال
بشنويد اي دوستان، اين داستان
خود حديث «نقدحال» ماست آن
از اين شماره هفتهنامه نقدحال با يکصد و چهل و هفتمين شماره خود وارد پنجمين سال فعاليت خودش ميشود، اولين شماره اين هفتهنامه چهارشنبه 7 ارديبهشت 1384 روي دکههاي روزنامه فروشي استان کرمانشاه رفت.
آنچه در اين چند سال اتفاق افتاد، همه و همه سبب شدند تا هفتهنامه نقدحال در پنجمين جشنواره مطبوعات غرب کشور به عنوان نشريه برتر شناخته شود.
همواره سعي کرديم به دور از جناحبنديهاي مرسوم، ناقدي بيطرف بر زمان حال باشيم. به همين دليل بهتر ديدم در آستانه پنجمين سال انتشار به جاي بسياري از برنامههاي کليشهاي نگاهي نقادانه به نقدحال و در نهايت فضاي روزنامهنگاري در جامعه امروز داشته باشم.
شايد اين تعبير تا حدي بيادبي تلقي شود، اما موضوعي که در اکثر مطبوعات ايران و به خصوص نشريات محلي به چشم خورده و بيش از هر چيز ديگر آزار دهنده است؛ زندگي شترمرغي اين جريدههاست و اين واقعيتي متاسفانه انکار نشدني است.
نشريات به صورت غالب عادت کردهاند هر بار که مسئوليتي احساس ميکنند با جا زدن خود در مقامي ديگر از آن شانه خالي کنند و از مخاطب هم بخواهند تا بپذيرد که اين يک حقيقت است.
از سوي ديگر، بيشتر نشريات موضوعاتي را پيگيري ميکنند، اما به ناگهان از آن مساله بريده و سر در زمين پنهان ميکنند، گويي هيچ اطلاعي ندارند و باز از خواننده انتظار دارند، تن بزرگ بيرون از خاک را گذاشته و به اين دليل که گردانندگان مطبوعه آنها را در نظر ندارند، از موضوع بگذرند.
اغلب نشريات ما فکر ميکنند تعداد صفحات زياد به تنهايي ميتواند نظر مخاطب را جلب کند، و دانستن خبرهاي گوناگون براي خبرنگاران کافي است، در حالي که همهي اين موضوعات در حالي کامل خواهد شد که تحليلهايي درست از آن به مخاطب ارائه شود، نگاه کنيد به جثه و سر شترمرغ و به ياد داشته باشيد که چشمهاي اين موجود چند برابر مغز آن وزن دارد.
اما هفتهنامه نقدحال به عنوان يکي از همين مطبوعات، علاوه بر تمام معايب گروهيخود داراي چند عيب منحصر به فرد نيز هست؛ اول آنکه گهگاه به دلايل گوناگون منتشر نشده؛ دوم آنکه هنوز نتوانسته در آگهيهاي بخش خصوصي جاي خود را باز کند؛ سوم با تمام تلاشي که در حفظ بيطرفي و رعايت اصول حرفهاي داشتيم، گاه از گروه يا جناح خاصي حمايت کرديم، که اين حمايتها هم يکسره از روي اعتقاد قلبي بود که البته نبايد التقاطي در كار روزنامهنگار صورت ميگرفت؛ فاصله امروز هفتهنامه نقدحال با نشريه حرفهاي ايدهآلي که در نظر داريم، زياد است، اما نميتوان فراموش کرد که ما در فضايي کار ميکنيم که تمام المانهاي رسانهاي آن با ايدهآل فاصلهاي نجومي دارد.
عيب مي جمله بگفتي، هنرش نيز بگو
دوست ندارم به عنوان سردبير از مطبوعه خودم تعريف کنم، اما دو هفته پيش وقتي يکي از دوستان تلفن زده و گفت: «مگه تيتر چي زديد؟ چون نقدحال توي اين محله تمام شده.»
اولش فکر کردم دارد شوخي ميکند، چون با افزايشي که در تيراژ و پخش داشتيم فکر نميکردم نشريه تمام شود، اما وقتي رفتم و از دکهها سئوال کردم و صحت موضوع تاييد شد، واقعاً خوشحالي عجيبي سراسر وجودم را در بر گرفت.
با تکرار موضوع و اطلاع از اينکه برخي مخاطبان هفتهنامه را در دکهها مشترک شدهاند، احساس خوبي دارم که اميدوارم همواره ادامه پيدا کند.
هر چه هست همهي اين اتفاقات مرهوم تمام کساني است که تا به امروز در اين نشريه زحمت کشيدهاند و شايد بيشتر از همه مديرمسئولي که خيلي وقتها ديوار پشت سرمان ميشود تا از خستگيها بر آن تکيه کنيم و گاه سنگري که حفظمان ميکند از اتفاقات احتمالي که شايد مانع کار شود.
اما هرچه هست عدهاي هستند که نوشتن را براي زيستن ميخواهند و بيشک گروهي ديگر نيز زيستن را براي نوشتن، به گمان من گروه دوم به رستگاري نزديکترند، اگرچه گروه اول را هم نميتوان يکسره ناراستکار و نارستگار خواند.
************************
پينوشت: راستي روز معلم هم مبارك.


نظرات (۵)
سلام آقاي عطايي سال نو مبارك ( يعني 89 )!!!!!
يه مشكلي برام پيش اومد تو نهاوند كه ديگه تو نت نميتونستم بيام
بازم مثل هميشه آدم بيشتر به نوشتههاتون وابسته ميشه انشالله هميشه موفق باشيد
ارسال شده توسط حميد | ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۵:۴۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۷:۴۱
شما حرف دل ما رو ميزنيد از جناح خاصي طرفداري نكردهايد
حرف حق كه چپ و راست نميخواد!
چيزايي كه شما جراتش رو داريد ميگيد رو ما داريم مي بينيم و شما هم حرف مردم و من رو ميزنيد
ارسال شده توسط حميد | ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۵:۴۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۷:۴۴
هي تعريف و تعريف خشك و خالي كه فايده نداره اقلا يك شماره شو بفرست شايد خوشمون اومد مشترك شديم در ضمن مگه قرار نبود منم نويسنده تون بشم !!!!!!!!! قهرم باهات
ارسال شده توسط سميرا | ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۷:۳۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰۷:۳۴
سلام بعد کلی مدت سلام خوبی.هیچ کدوم از نوشتههای جدیدت رو هنوز نخوندم شاد باشی عزیز دلم. دلم برات تنگه
ارسال شده توسط سروناز | ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲:۲۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰۲:۲۲
تنهام خیلی دیگه طاقته هیچی رو ندارم بریدم محمد بریدم از همه کس و همه چیز خستهام
ارسال شده توسط ناشناس | ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۹:۲۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲۱:۲۱