بالاخره پس از دو هفته تعطیلی پساانتخاباتی، هفتهنامه نقدحال منتشر شد.
البته من ترجیح میدادم این شماره نیز منتشر نمیشد، بالای سر کار نبودم؛ فقط خوشبختانه در آخرین لحظات رسیدم و تیترها را اصلاح کردم، اما به جز مطلب ۵۰ سال بعد که کلاْ حذف شده بود و خودم نوشتماش مسئولیت بقیه مطالب ره بر عهده نمیگیرم.
شماره بعد شنبه ۱۳ تیر منتشر میشود و در آن نیازمندیهای نقدحال با نام بازارچه نیز ضمیمه خواهد شد.
در ادامه مطلب ستون ۵۰ سال بعد را نوشتهام.
1438/2/30
امروز كلی اتفاقات افتاد، یكی دیگری را گاز گرفت، دیگری بر یكی دیگر لگد زد. آن یكی بر سر این دیگری كوبید. یك نفر با كمربند به جان بندهی خدایی افتاد و ... خور.. پوف... خور.... خلاصه اوضاع بد جوری به هم ریخته بود... پوف..... خور.....
سردبیر: بابا یكی یه سطل آب بریزی روی این تا از خواب بیدار شه، هزار دفعه گفتم وقتی این روزنامهنگار 50 سال بعد خوابش میآید ننشانیدش پشت رایانه تا مطلب بنویسند، آقا خواب میبیند و همانها را مینویسد.
1438/3/3
بالاخره كرمانشاه شورا دار شد.
پس از چندین روز و ماه و سال بی شورایی بالاخره ستاره بخت كرمانشاه درخشیدن گرفت و كلاغ سعادت بر سر مردم این شهر یك چیزی انداخت و پس از برگزاری انتخابات میاندورهای اعضای شورای شهر انتخاب شدند.
البته از آنجا كه این شورا در كرمانشاه، همیشه سابقه بسیار درخشانی داشته و توانسته به بهترین صورت در خود ایجاد دو دستگی كرده و اختلافات را چنان دامن بزند كه ناچار آنرا منحل كنند، امید میرود اینبار نیز شورای شهر كرمانشاه موفق عمل كند.
اما در این دوره شاهد آن هستیم كه اعضای شورا تغییرات بیشتری كرده و از آقایان شورایی، شورازاده، شوراپرور، شورا دوست، شورا منش و شوراخواه فقط چند نفرشان به این شورای جدید راه یافتهاند.
لذا گمانهزنیها حاكی از آن است كه این شورا.....
بابا چه به ما كه گمانهزنی كنیم، مگر ما چه كاره مملكتیم، حالا یك اتفاقی میافتد دیگر.
بعد ما هم در این ستون برای مردم سال 1388 مینویسیمش تا درس عبرتی باشد برای گذشتگان.
1438/3/6
در دفترچه خاطرات نقد حال 50 سال پیش یك صفحه با خط تند و با حالتی عصبی از طرف سردبیر نوشته شده كه میتواند نصب العینی باشد برای دیگر برنامهریزیهایی كه انجام میشده است؛ در این دفتر آمده است:
چند هفتهای به علت خستگی و نیاز به برنامهریزی، تصمیم گرفتیم هفتهنامه را منتشر نكنیم، از این رو سردبیر هم برای انجام برخی كارهای علمی دو هفتهای به مرخصی رفت و خیالش هم راحت كه چاپ نداریم. اما زهی خیال باطل.
در زمان غیبت وی یكی مدعی شده بود كه شنبه صبح نشریه را به لیتوگرافی میفرستد و همه را هم بسیج كرد برای این كار و سردبیر خوش خیال هم بعد از ظهر شنبه به همان خیال باطل بازگشت و در لحظه ورود با این جمله روبرو شد كه : »خوب شد اومدی، برس ببین چه كار كردهاند!«
او هم ناگهان تكانی خورد گفت از صفحات برای من پرینت بگیرید و چون چشم بر پرینتها انداخت بر طبق عادت همیشه شروع كرد به غر زدن كه این چه تیتری است و این چه مطلبی و الی آخر.
در پرینتها هم تعدادی از تیترها را درست كرد و باز هی غر زد؛ تا اینكه به صفحه آخر رسید و فریاد برآورد:»ستون 50 سال بعد رو كی حذف كرده؟!؟!؟!؟!؟!؟«
و بعد آنقدر غر زد كه جانش داشت درمیآمد و روزنامهنگار 50 سال بعد را خبر كرد تا این ستون را در حالتی بین خواب و بیداری بنگارد.


نظرات (۵)
اميدوارم همهي لحظههات سبز باشه و غم و دردها رو تحمل كني
ارسال شده توسط سروناز | ۸ تیر ۱۳۸۸ ۰:۲۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۸ تیر ۱۳۸۸ ۰۰:۲۳
موفق باشید
ارسال شده توسط به همین سادگی | ۸ تیر ۱۳۸۸ ۸:۴۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۸ تیر ۱۳۸۸ ۰۸:۴۸
خوبی؟ خوشی؟
ارسال شده توسط سمیرا | ۸ تیر ۱۳۸۸ ۱۰:۰۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۸ تیر ۱۳۸۸ ۲۲:۰۶
سلام شـما مدرس زبان انگليسي هستيد؟
پاسخ: دوست عزيز؛ سلام
متاسفانه بايد پاسخ منفي بدهم، مدرس زبان نيستم، اما اگر مشكلي داريد ميتوانم كمك كنم.
موفق باشي و عاشق
ارسال شده توسط فــَرا | ۱۰ تیر ۱۳۸۸ ۱:۴۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۰ تیر ۱۳۸۸ ۱۳:۴۴
سلام عزیز دلم خوبی
کجاهایی
خیلی دوست دارم
هنوز کرمانشاهی
(حد تو رثا نیست)
ارسال شده توسط محمدرضا ترابی | ۶ دی ۱۳۸۸ ۸:۰۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۶ دی ۱۳۸۸ ۲۰:۰۰