دوست عزیزم امیرحسین کبیری به عنوان یکی از خبرنگاران دفتر پژوهش و بررسیهای خبری خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا)، در خصوص حمایت از محمود احمدینژاد مطلبی با عنوان «افتخار دولت به تمکین از رهبری» نوشته و در آن میزان ولایتپذیری سید محمد خاتمی و محمود احمدینژاد را با هم مقایسه کرده است.
آنچه در ادامه میآید نامهی یک همکار مطبوعاتی است به قصد تذکر برخی نکات، که امید میرود مصداق امر به معروف و نهی از منکر باشد.
به نام خدا
وَ النَّاشِرَاتِ نَشْراً؛ فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا
سوگند به نشردهندگانِ منتشر کننده؛ که [میان حق و باطل] جداگرند.
سوره مرسلات، آیات 3 و 4
و اما بعد ...
دوست عزیزم جناب آقای امیرحسین کبیری
شناخت من با شما به واسطه وبلاگ شخصیتان و تحلیلهای نوشته شده در آن حاصل شده است. بارها تحلیلهای شما را خوانده و به عنوان یک نگاه فعال، دقیق، کنشگر و در عینحال مخالف دیدگاههای خودم به شما احترام گذاشتهام؛ اما به علت همین تفاوت دیدگاه، هرگز نظری ارسال نکردم.
اما آنچه امروز مرا به نوشتن این نامه واداشت، تحلیل منتشر شده از سوی شما در سایت ایرنا بود؛ این نوشته به حدی مرا متعجب کرد که بلافاصله به وبلاگ شما مراجعه کردم تا از صحت آن مطمئن شوم.
«افتخار دولت به تمکین از رهبری» در حالی از سوی شما مطرح شده که بسیاری از نیروهای ولایی و حتی رفتارهای خود دولت چیزی خلاف آن را اثبات میکند. گذشته از این مقایسه انجام گرفته از سوی شما بین دو دولت چندان منطقی به نظر نمیرسد.
تذکرات رهبری به رفتار عطا الله مهاجرانی پیش از آنکه خاتمی فرصت انجام کاری را داشته باشد به مطرح شدن جریان استیضاح انجامید و بعد هم که همه دیدیم که رای مجلس وی را بر سمت خود ابقا کرد و پس از آن نیز با استعفای مهاجرانی، خاتمی وی را در سمتی نه چندان رسمی برای موسسهای [موسسه گفت و گوی تمدنها] ابقا کرد که خود او تاسیس کرده بود. اما این بار نامهی رهبری در میان بود و احمدینژاد در مقابل اعلام کرد که رحیممشایی استعفا داده و سپس او را به سمت رئیس دفتر و مشاور رئیس جمهور منصوب کرد.
تفاوت دو برخورد رهبری را در نظر داشته باشید، به گفته خود شما در خصوص مهاجرانی این صحبت انجام شده بود که: «من از وزارت ارشاد راضی نيستم»؛ اما برای رحیممشاعی، واکنش رهبر به نامهای انجامید در قامت حکم حکومتی که به نظر معتقدان به ولایت فقیه از قانون اساسی نیز لازم الاجراتر است.
پس از این بد نیست اگر نوع واکنشها را نیز بررسی میکردید، در وهلهی اول نارضایتی رهبر از یک وزارت به استیضاحی ناکام از سوی مجلس اصولگرایی انجامید که با رای نمایندگان آن ناطقنوری به ریاست آن انتخاب شده بود –اینکه حالا چرا آقای محمدرضا سرشار معتقد است که «تعدادی از نمایندگان تطمیع شده بودند» معلوم نیست-؛ اما در این مرحله حکم حکومتی رهبر که در آن با صراحت گفته شده بود: «لازم است انتصاب مذبور [اسفندیار رحیم مشایی به عنوان معاون اول] ملغی و كان لم يكن اعلام گردد.» تا زمان استعفای خود رحیممشایی پشت گوش انداخته شد. لطفاً شما برای من توضیح دهید وقتی رهبر به عنوان ولی فقیه، حکم صادره از سوی رئیس جمهور را «کان لم یکن» اعلام میکند، دیگر استعفا از آن سمت چه معنایی دارد؟!
گذشته از همهی اینها، کاش اشارهی شما به موضعگیری مراجع به موضوع آقای مهاجرانی، تا اعلام موضع این حضرات نسبت به آقای رحیممشایی ادامه مییافت و متذکر میشدید اگر مراجع آن موقع در صحن حضرت معصومه (س) متحصن شدند، اینبار قصد هجرت به نجف اشرف را دارند.
دوست عزیز من!
تعلل یک هفتهای در اجرای حکم رهبری، انتصاب بلافاصلهای رحیممشایی به سمتی دیگر در نهاد ریاست جمهوری، اخراج وزاریی که خواستار اجرای دستور ولی فقیه شدهاند از هیئت دولت و گذشته از این لحن غیر محترمانه نامه احمدینژاد به رهبری؛ همه و همه حکایت از چیزی غیر از آنچه شما میگویید دارد.
این امکان هم وجود دارد که معنای تمکین در نوشتهی شما چیزی متفاوت از آن باشد که من میاندیشم.
البته بعید نیست که شما در جواب این نامه بنده را نیز به «بی بند و باری در حرف زدن» و عضویت در «شبکه تخریب» احمدینژاد محکوم کنید، اما برادر بزرگوار من، درست است که شما از خبرگزاری دولت حقوق میگیرید، اما به یاد داشته باشید که ما روزنامهنگاران در حال نگارش تاریخی هستیم که بعدها با همین نوشتهها قضاوت خواهیم شد. حتماً شما بهتر از من میدانید که نمایاندن بخشی از حقیقت در حکم کمفروشی است که «وای بر كمفروشان؛ آنها كه وقتی برای خود وزن میكنند حق خود را به طور كامل میگیرند؛ اما هنگامی كه میخواهند برای دیگران وزن كنند كم میگذارند!» [سوره مطففین آیات 1 تا 3]
همکار گرانقدرم!
بیشک آنچنان که از وجنات شما برمیآید بیشتر از من خوف روزی را دارید که برانگیخته خواهیم شد، حتماً سوره مرسلات را نیز خواندهاید که خداوند کریم نزدیک به 10 بار در آن تاکید میکند که «وَیلٌ یوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ» [در آن روز وای بر دروغگویان].
بد نیست اگر رفتار خود را برای آن روز اصلاح کنیم. باشد که ارحم اراحمین تا نیامرزیده، دست ما را از دنیا کوتاه نگرداند.


نظرات (۴)
با عرض سلام و تشكر از نقدتان
پيش از آنكه بخواهم در رابطه با اصل موضوع سخني به ميان آورم، توجه شما و دوستانتان را به پاراگراف آخر يادداشت جلب ميكنم؛ آنجا كه نوشتهام: سخن مقام معظم رهبري مبني بر اينکه «نبايد به کسي بيهوده تهمت زد و او را به خاطر يک امر از همه آن چيزهايي که صلاحيت محسوب ميشود ، نفي کرد» مؤيد آن است که دستور لغو انتصاب رحيم مشايي از جانب ايشان، علاوه بر آنکه نافي برخي ويژگيهاي مثبت نامبرده نيست بلکه گوياي «مصلحت سنجي» معظم له به منظور عدم ايجاد «اختلاف و سرخوردگي ميان علاقهمندان» به احمدينژاد ارزيابي ميشود.
از سوي ديگر، قصد اصلي از اين نوشتار، سنجش «ولايت پذيري» دو رييس جمهوري است كه در قامت عاليترين مقام اجرايي كشور، مدتي اداره امور جامعه را به عهده داشتهاند. اگر ادعاي برخي دوستان مبني بر عدم باور احمدينژاد به مقام عظماي ولايت را بپذيريم (!) اين مسئله بايد موجب وجد و سرور مخالفان نظام، مخالفان رهبري و دگر انديشاني باشد كه در پس نقاب "اصلاحطلبي" عناد خويش را با ولايت فقيه پنهان كردهاند. اما نه تنها افراد نامبرده هيچ تقديري از احمدينژاد به عمل نياوردهاند بلكه اينك، در قامت "حافظان ولايت" نسبت به آنچه «تضعيف جايگاه رهبري» خوانده اند نيز ابراز نگراني ميكنند. با اين همه؛ سخن درباره يادداشت حقير، بيشتر از آنكه ناشي از سياسيكاري يا حمايتي كوركورانه از رييس دولتي كه برخي اشتباهات را نيز در كارنامه خود دارد، باشد، بازخواني رويدادي تاريخياي بود كه احساس كردم از ياد برخي دوستان رفته است. گذشته از اينكه خود، با تاريخ زاده شدهام و با تاريخ خو و الفتي ديرينه دارم.
دوست ناديده اما گرامي؛
«شبكه تخريب احمدينژاد» نه انتقاد از او يا هر كس ديگر بلكه موجي از سياهنمايي و تخريبي است از فرداي سوم تير 84 سازماندهي شد. شما به سبب آنچه نوشتهايد، منتسب به آنان قرار نميگيريد.
هرچند به تعبير برخي دوستان، شايد اين تمثيل شما،
بي اعتنايي به وجود آن بوده و تحميق افرادي كه به فعاليتهاي تخريببي اين شبكه اعتقاد دارند.
الله اعلم
يا علي
*************************
پاسخ: دوست عزیزم؛ سلام و ممنون از نظری که برای من ارسال کردید.
اما بد نیست من هم چند نکته را مجدد یادآوری کنم:
از بازخوانی تاریخی گفتید؛ فکر کنم اگر اندکی حافظه تاریخی داشته باشیم، به درستی به یاد خواهیم آورد که افرادی را که شما امروز در قامت معاندین با ولایت فقیه معرفی میکنید، تبیینکنندگان این نظریه در بین گروههای سیاسی بودند، به عنوان نمونه به برخی نوشتههای آقای منتظری و کلاسهای عقیدتی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در دهه ۶۰ نگاه کنید.
در وهلهی بعد همه ما ایرانیانی که مشغول فعالیتهای سیاسی- اجتماعی در ایران هستیم، قانون اساسی را پذیرفته و حداقل در چارچوب آن به ولایت فقیه معتقدیم، اما زمانی که شخصی با ریاکاری خود را گوش به فرمان و مرید ولایت فقیه معرفی میکند و بعد میبینیم مثل سایر وعدههایش دروغ بوده، صدایمان بلند میشود که آقا دروغ نگویید و رفتارکان را تا حدودی مثل گفتارتان کنید.
نوشتهها و رفتارم گواهی خواهد داد که هرگز اهل تحمیق و بیاعتنایی به نظرات مخالف خودم نبودهام، اما معتقدم وقتی کسی در خواب غفلت در حال اشتباه کردن است باید او را بیدار کرد حالا شاید با داد زدن.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط اميرحسين كبيری | ۸ مرداد ۱۳۸۸ ۸:۳۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۸ مرداد ۱۳۸۸ ۰۸:۳۲
حالا توی مزدور برای ما شدهای طرفدار ولایت فقیه؟
برو همون سفرهای خارجیت رو برو عامل بد بخت بیگانه
***************************
پاسخ: دوست عزیزم، سلام؛
از لحن صحبت کردنتان ممنون. میشود بگویی سفر علمی خارجی چه ربطی دارد به عامل بیگانه و مزدور بودن؟
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط سعید | ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ ۱:۴۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ ۱۳:۴۳
آخه اصلاحطلب کثافت بیدین تو رو چه به آیههای قرآن
این آیهها در نوشتهی تو از خدا بیخبر در حکم سبزه مزبلهای است که پیامبر فرمود از آن دوری کنید.
برو دهنت رو آب بکش بعد از ولایت فقیه صحبت کن.
امیداورم خدا امثال تو را به راه راست هدایتت کند و اگر هدایت نشدید شرتان را از سر مسلمانان کم کند.
**************************
پاسخ: دوست عزیز، سلام؛
نوع ادبیات شما نشاندهندهی تمام و کمال منطقی است که با آن ارزیابی میکنید.
راستی به یاد داشته باشید که سبزه مزبلهای که پیامبر فرموده را خود ایشان به زن زیبا در خانوادهای بد تعبیر کردهاند، حالا شما این تمثیل را از کجا آوردهاید، خدا عالم است.
من هم امیدوارم خدا مرا به راه راست هدایت کرده و شر تمام فسادکنندگان در کار مومنین را از سر جامعه کم کند.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط محمد | ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ ۱:۴۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ ۱۳:۴۷
دوست عزیز سلام.
چه دنیای بدی است.
آنگاه که به نفعمان باشد دم از اسلام و اصول آن میزنیم و آنگاه که... .
دلزده ام از این همه ریا. بیایید کمی بدون توجه به احساساتمان بیاندیشیم.
ارسال شده توسط سارا | ۲۰ مرداد ۱۳۸۸ ۶:۴۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۰ مرداد ۱۳۸۸ ۱۸:۴۲