عیب کار هفتهنامه آن است که همیشه یا باید از تقویم جلو باشی یا موضوعات مناسبتیات سوخت میشود.
چاپ ما روزهای شنبه است؛ پس به طبع ناچار میشوم در یادداشت سردبیر یا اخبار هفته گذشته را تحلیل کنم یا به مناسبتهای طول هفته اشاره کنم. [بین خودمان باشد این کار به آدم حس خطبههای نماز جمعه را میدهد]
۱۴ مرداد روز مشروطه است و ۱۷ مرداد روز خبرنگار؛ به همین مناسبت در شماره ۱۵۶ نقدحال یادداشت سردبیر را به عنوان «مشروطه مطبوعاتی» نوشتهام.
برای ما روزنامهنگاران، ۱۴ مرداد یادآورخاطراتی است؛ شیرین، تلخ؛ شیرین و تلخ.
رسیدن به مشروطیت نتیجه جنبشی بود که روزنامهنگاران سهم مهمی در آن داشتند و گروهی از برترین روزنامهنگاران آن دوران جان خود را در این راه از دست دادند.
روزنامهنگاری و مشروطه در ایران آنقدر به هم پیوسته و وابستهاند که نمیتوان هیچیک را بدون دیگر بررسی کرد، اکثر سران مشروطه روزنامهنگار بودند و غالب روزنامهنگاران مشروطهطلب.
وقتی برای اولین بار در ایران[سال 1254 خورشیدی]، مطبوعهای به نام وطن (La Patrie) به خاطر نوشتن مقالهای در خصوص آزادی، با دستور مستقیم شخص اول مملکت توقیف میشود و کمتر از نیم قرن بعد آزادیخواهی مردم، سلطان را وامیدارد به پذیرش مشروطه و مملکت محروسه را بدل میکند به دولت علیه؛ یعنی رابطهای مستقیم وجود دارد بین روزنامهنگاری، مشروطه و آزادیخواهی.
با همهی این تفاسیر، هنوز در بین روزنامهنگاران ایرانی در برخورد با سیاست و سیاسیون، سه نوع گرایش وجود دارد؛ گروه اول با اشاره صحیح به اصول و قواعد حرفهای روزنامهنگاری که در جوامع توسعه یافته تدوین شده، بر جدایی روزنامهنگاری و سیاست تاکید کرده و معتقدند خبرنگاری و روزنامهنگاری آنقدر ظریف است که به کمترین نگاه ناپاکی میشکند و آنقدر مقدس است که گرد سیاست نباید بر شانههای آن بنشیند. میگویند یک روزنامهنگار از چنان ارج و قربی برخوردار است و آنچنان جایگاهی دارد که سیاستمداران باید تمام توان خود را مصروف جلب حمایت او کنند نه آنکه شرایط برعکس شود.
دسته دوم روزنامهنگاری را وامدار سیاست دانسته و معتقدند حیات یک رسانه و ترقی روزنامهنگاران زمانی تامین میشود که ایشان در کنار و خدمت سیاسیون حرکت کرده و از نمد آشفته بازار مکاره سیاست برای خود کلاهی دست و پا کنند. اینها تحلیل میکنند که روزنامهنگاری در ایران آنچنان شکننده است که بی یاری اهل سیاست و قدرتمندان هرگز بارور نخواهد شد؛ پس برای سیاستمداران چنان جایگاهی میسازند که تصور میکنند چنان غمزه دل فریبی دارند که هرچه کنند و نکنند، باز هم هستند روزنامهنگار جماعتی که نازشان را میکشند و به دنبالشان روانند.
سومین گروه خود را به حقیقت قوه ناظر دموکراسی میدانند و نه یکسره از سیاسیون میبُرند و نه در آنان حل میشوند. تحلیل این دسته آن است که روزنامهنگار باید در عین حفظ استقلال خود، چنان با سیاست درآمیزد که هیچ تصمیمی در نهانیترین ارکان حکومت از چشم او مخفی نماند. این گروه روزنامهنگاری را قدرتی میدانند که در برابرش سیاست بسیار شکننده خواهد بود، پس برای سیاستمداران جایگاهی را در نظر میگیرند که نمیتوانند بدون در نظر داشتن روزنامهنگاران تصمیم و اقدامی را در جامعه پیریزی یا اجرا کنند.
دسته اول یکسره خود را از فعالیت سیاسی-اجتماعی به دور داشته و عرصه را خالی میگذارد برای جولان سیاستپیشهگان انحصارطلب، گروه دوم خود میدانی میشود برای خودنمایی قدرتمندان و در نهایت این دسته سوم است که با فعالیتهای سیاسی-اجتماعی خود سیاستمداران را وامیدارد به پاسخگویی و اصلاح امور جامعه، آنچنان که مورد خواست مردم است.
گروه اول چون کار تمیز و باکلاسی است، روزنامهنگار میشوند، دسته دوم روزنامهنگار میشوند، چون دوست دارند درکنار قدرت باشند ولو به مجیزگویی؛ و دسته آخر چون درد میهن، درد ملت، درد آزادی، درد دموکراسی، درد حقوق بشر و دردهای دیگری چون این دارند، روزنامهنگار میشوند. روزنامه نگار میشوند چون اینجا «ایران» است نه فرانسه، ایتالیا، آلمان، امریکا، سوئیس، ژاپن، کانادا یا حتی ترکیه و پاکستان که تیراژ مطبوعات مستقلشان به چندین میلیون نسخه در روز میرسد. روزنامهنگار میشوند چون روزنامهنگاری ایرانی با تمام مشابهاتش در همه جای این کره خاکی تفاوت دارد. همانطور که هیچ کجا و هیچ چیز این مملکت با هیچ کجا و هیچ چیز دیگر این جهان شباهتی ندارد. روزنامهنگار میشوند چون روزنامهنگاری را از مشروطه وام گرفتهاند؛ از صور اسرافیلها، ملک المتکلمینها، بهارها، دهخداها و پس از آن فاطمیها و... . روزنامهنگار میشوند چون تفکر اصلاحگرشان در رادیو و تلویزیون ملی جایی ندارد. روزنامهنگار میشوند چون یا حزبی وجود ندارد که سیاسی شوند یا اگر باشد نمیتوانند شرایط آن را بپذیرند. روزنامهنگار میشوند چون نمیخواهند میرزابنویس باشند. در نهایت روزنامهنگار میشوند چون چاره دیگری ندارند.
در نگاه اینان روزنامهنگاری ایرانی در وهله اول نوعی فعالیت سیاسی- اجتماعی در اعتراض به روند موجود است و بدیهی است در چنین شرایطی نمیتوان از روزنامهنگاری که اندیشه اصلاح امور را در سر میپرورانند، انتظار داشت تنها به تماشای میدان مبارزه بنشینند. روزنامهنگار باید دست در جراحات عفونی جامعه ببرد و عفونت را پیش از آنکه به مننژیت تبدیل شود، چنان بنماید که دستاندرکاران هر چه سریعتر فکری برای درمان آن کنند، درمانی که اگر در آن تعلل شود، دیگران جبران خسارات ناممکن خواهد بود.
نزدیکی دو روز مشروطه و خبرنگار در ایران حاوی پیام مهمی برای روزنامهنگاران، مسئولین و مردم این ملک خواهد بود؛ نباید از نظر دور داشت که راه آزادی از کنار مطبوعات و روزنامهنگارانی آزاد و مستقل خواهد گذشت.


نظرات (۴)
احسنت قالبت فوق زیبا شده
***************************
پاسخ: دوست عزیز؛ سلام
ممنون از اظهار لطفی که کردی. به پای کارای شما که نمیرسه.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط سالار | ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ ۶:۰۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ ۱۸:۰۷
سلام
آیا ماجرای جمعه شب نهاوند راشنیدهاید (88.05.09). یک سپاهی که برای تفریح به همراه خانواده به پارک کوثر اومده بود باپژوی 206 و با استفاده از نور بالا حرکت میکرد یه خانواده بخت برگشته با پراید در جهت مقابل در ضلع شمالی در حرکت بود که به فردسپاهی اعتراض نمود که آقا از نور پایین استفاده کن. درجواب آقای سپاهی گاز فلفل را به داخل خودروی پراید اسپری نمود. باید وضعیت افراد داخل پراید را میدیدید خصوصا بچه آنها و خود راننده که روی زمین ولو شده بود و از درد به خود میپیچید و جایی را نمیدید. ولی ماجرا به این جا تمام نشد. هسر فرد سپاهی به راننده پراید مخصوصا همسر وی حمله و کتک کاری و فحاشی مینمود. ماجرا با دخالت پلیس در حالی که فرد سپاهی بر سر یک فرد شاهد داد میزد که من مشکل دارم چرا به سپاه توهین میکنی ظاهرا خاتمه یافت.
ارسال شده توسط اسپری فلفل | ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ ۹:۵۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ ۲۱:۵۲
از اول انقلاب تاحالا هي دارن ميگن نهاوند و تاريخ نهاوند!
تاريخ بايد باشه ولي به نظر شما اين كار درسته كه بعضيها ميشينن و ميگن تاريخ و هيچ كار مفيدي انجام نميدن؟
**************************
پاسخ: دوست عزیزم؛ سلام
حمید جان! اگر دقت کرده باشی من برای شما نوشتم: «هرچه که در گذشته بوده، باید امروز به کمال برسد، وگرنه فردا رو به زوال خواهد رفت.» این به معنی آن است که باید امروز تلاش کنیم تا تاریخ خود را پویاتر نموده و برای فردا تاریخی باقی بگذاریم.
نشستن و به چیزی که در گذشته بوده بالیدن حکایت همان جوانی است که به او گفتند: گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط حميد | ۱۳ مرداد ۱۳۸۸ ۱:۳۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸ ۱۳:۳۸
تاريخ ما گذشته. به خدا ننه جون كروبي هم فهميد نهاوند بيشتر از 6000 سال قدمت داره و روزي برا خودش شهري بوده!!
ما الان چي هستيم؟ براي تاريخ آيندهها چي داريم؟
يه بار بريد ملاير. ببينيد چه خبره!
نه يه بار از فارس نيوز نهاوند رو سرچ كنيد يه بار ملاير رو ببينيد چي نوشته
جنگ فرهنگها داره نهاوندمون رو خراب ميكنه
عدهاي هم نشستن و كاري ندارن و نميتونن درستش كنن. بهونهاي هم برا كار كردن ندارن و هميشه از تاريخ نهاوند حرف ميزنن!
اگه يه زمان رفتيد نهاوند جمعه شبي همراه خانواده بريد تنها پارك فعال نهاوند(كوثر)
دعوا، فحش، لات بازي، سرباز بگيري، موتور بگيري و....
يه بار كه رفتيد تا ساعت 2 بمونيد و فاحشه خانه رو تو پارك ببينيد!! ببخشيد ها
نهاوند ما الان اينه
يه بار تاكسي سوار بشيد، باور كنيد به اندازهي تمام عمرتون فحش ميشنويد
و هزاران هزار مورد ديگه
نميدونم واقعا اين مسولين نميبينن يا خودشون رو به نديدن ميزنن؟
ارسال شده توسط حميد | ۱۳ مرداد ۱۳۸۸ ۲:۴۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸ ۱۴:۴۱