امروز روز خبرنگار است.
اما انجمن صنفی روزنامهنگاران پلمب شده و من ماندم و تمام مصیبتهایی که بخشی از آن را در یادداشت سردبیر این شماره نقدحال نوشتهام.
بنا بر آماری که ارائه میشود، روزنامهنگاری از سال 1701 میلادی امر عادی تلقی شده و کمکم به صورت یک حرفه درآمدزا و دارای اصول و قاعده شد و بعد عنوان قوه چهارم دموکراسی را به خود اختصاص داد که یکی از تکالیف آن دفاع عمومی از وطن و ملت است.
در ادامهی این روند، تاریخ روزنامهنگاری ایران را از حدود 170 سال پیش با انتشار مطبوعهای به نام کاغذ اخبار که ترجمه لغت به لغت مشابه خارجی آن news paper بود؛ آغاز میکنند؛ این در حالی است که بنابر آنچه تاریخ شهادت میدهد، اولین مطبوعهی ایران در سده سوم میلادی و زمان سلطنت اردشیر بابکان با نام «روزنامک» منتشر میشد که کارنامهای بود که فعالیتهای انجام شده دربار، دولت و موبدموبدان در آن درج و برای مقامات و رجال خاص ارسال میشد و بیشتر دستورات و فرامین حکومتی و مذهبی نیز از طریق آن اعلام میشد.
گرچه اطلاعات درستی از اینکه آن زمان شرایط انتشار اخبار چگونه بود، در دست نیست، اما امروز روزنامهنگاران باید به این بیاندیشند که چه طور میتوانند کاری کنند تا خوانندگان خبر را بخوانند و بفهمند.
جذابیت، دقت، سرعت در انتقال مفهوم، وادار کردن خواننده به دنبال کردن خبر و اطلاعرسانی از جمله مواردی است که دلیل میشود، مخاطبان خبر را بخوانند و سادگی و روانی سبب آن است که خواننده مطلب را بفهمد. وقتی این خصوصیات را شرح میدهند، ناخودآگاه یاد آغاز داستان هزار و یک شب میافتی و نقشهای که شهرزاد طراحی کرد برای آنکه شاه زنستیز را عاشق خود کند.
اگر قرار باشد خبرنویسی امروز را از نگاه شهرزاد قصهگویی محک بزنیم، هر خبر علاوه بر تمام قواعد مرسوم و تکراری خبرنویسی، باید شامل چندین نکته باشد:
طرح (Plan)، شخصیت و کاراکتر خبر(Personalities)، فضاسازی (Setting)، گره و گرهگشایی (Conflict & Resolution)، تعلیق (Suspense)، نقطه اوج (Climax)، اطلاعات (Facts)، نقل قول (Quotations) و پیشینه و توضیحات (Background & Context).
اما آنچه بیش از همه سبب موفقیت شهرزاد شد یکی اختصار (abbreviation) بود و دیگری قطع کردن (Cutting)های به موقع.
اما امروز که رسالت خبرنگار اطلاعرسانی و آگاهی بخشیدن است، وی موظف است برای جذب و حفظ مخاطبهای خود به اصول اخلاق حرفهای نیز پایبند باشد؛ یک روزنامهنگار خبری را جعل نمیکند، رشوه نمیگیرد، نام منبع خود را فاش نمیکند، در برابر زورگویی میایستد، در مقابل هدیههای دست و دلبازانه با احتیاط برخورد میکند، منافع عمومی را بر نفع شخصی خود ترجیح میدهد، به کسی توهین نمیکند، از حیثیت و آبروی افراد حفاظت میکند و سر مردم را کلاه نمیگذارد.
نباید از نظر دور داشت که ما در جامعهای زندگی میکنیم که مردم اقبالی به مطبوعات و تولیدات روزنامهنگاران ندارند. آمار سازمانهای جهانی حکایت از آن دارد که در جهان 7 میلیارد نفری، روزانه بیش از نیم میلیارد نسخه مطبوعه به فروش میرسد؛ یعنی به طور میانگین برای هر 14 نفر یک نسخه مطبوعه. اما در استان کرمانشاه با نزدیک به 2 میلیون نفر جمعیت، به طور متوسط روزانه کمتر از 10هزار نسخه مطبوعه –اعم از محلی و سراسری- توزیع و در حدود نیمی از آن به فروش میرسد.
انجمن بینالمللی روزنامهنگاران اعلام کرده است که اگر در منطقهای که تعداد افراد با سواد آن سیصد هزار تن و فروش روزانه مطبوعات کمتر از 60 هزار نسخه باشد، آن منطقه بیمار است. با مقایسهی دو آمار استاندارد جهانی و سطح آمار کرمانشاه میتوان فهمید که جامعهی ما بیماری وحشتناکی دارد.
در ریشهیابی این بیماری عوامل زیادی از جمله پائین بودن سطح سواد در جامعه –اشتباه نشود مدرک داشتن با سواد داشتن تومنی هزار تومان توفیر دارد-، ناتوانی روزنامهنگاران و خبرنگاران در جلب اعتماد عمومی، داغ و ارجح بودن شایعه بر اخبار رسمی، اشتباهاتی که از سوی متولیان فرهنگ جامعه یکی پس از دیگری تکرار میشود، رعایت نکردن اصول اخلاق حرفهای روزنامهنگاری، انتشار اطلاعات و آگاهیهای منجمدی که دردی از مردم دوا نمیکند، انتشار آگهینامه به جای نشریه، حرفهای نبودن تحریریه، بهرهنبردن از طراحیها اصولی و صفحهبندی منظم، پائین بودن فرهنگ مطالعه و ... را میتوان برشمرد؛ که برای درمان هرکدام از آنها برنامهریزیهای کوتاه، میانه و بلند مدتی نیاز است که طرح و اجرای آن متولیان کاردانی را در عرصه فرهنگ میطلبد که ما از آن بیبهرهایم.
در برداشت اولین قدم باید حق آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات را برای همهی مردم به خصوص روزنامهنگاران محترم شمرده و به مرحلهی اجرا گذاشت. تا در این بین بازار شایعه از رونق افتاده و گرایش مردم به مجاری رسمی اطلاعرسانی بیشتر شود.
موضوع دیگری که باید از سوی مسئولین مدنظر قرار بگیرد آن است که در نظر داشته باشند، خبرنگار و روزنامهنگاری که در این آشفته بازار فرهنگ، که درآمد حاصل از کار فرهنگی به سختی هزينه زندگی را تامین میکند، با پذیرش تمام قوانین جاری مملکت وارد عرصه سخت اطلاعرسانی میشود، نه مزدور و عامل بیگانه است و نه قصد وطنفروشی دارد که اگر چنین بود فضاهای بهتر، کمخطرتر و پردرآمدتری برای این قبیل کارها وجود دارد.
باید او را شناخت، درک کرد و به کاری که میکند احترام گذاشت و او را حمایت کرد تا از سر بیپناهی به دامان این و آن نیفتد و ... .
تنها با رعایت چنین اصولی میتوان به بهبود جامعهای امیدوار بود که بیماری واگیردارش روز به روز هم گستردهتر میشود، هم مذمنتر و هم وخیمتر.

