ستون ۵۰ سال بعد این شماره نقدحال از ۵۰ سال پیش روایت میشود و نقل همین جوابیه است.
حیفام آمد تا فردا و روز انتشار صبر کنم.
امروز شخصی پیش آمدی و گریبان شیخنا و مدیرمسئولنا را بگرفتی كه این چگونه مدیریتی است انجام میدهی؟ قبل از آنکه شیخ امان یابد که به سئوال برآید این چه رفتاری است از تو بروز نمودی؟
خود به پاسخ درآمدی كه اینگونه كار كردن که در پیش گرفتهای و اذناب و اصحاب تو تبعیت مینمودی به تركستان که نه، بلكم به ینگه دنیا ست.
باز این فكر به سر شیخ و جمله اصحاب آمدی كه چه میگوید و چرا گریبان گرفتستی این؟
كه مدعی درآمدی که در دنیای امروز تخصص حرف اول و وسط و آخر زندی آنوقت شما گروه اقتصادی نداشته حرف اقتصادی از خود در کردندی و این حرف به ما برخوردندی، واویلا، وامصیبتا و فغانا.
چون با چهار رقمی شدن تورم دو ریالی از رونق افتاده بودی و دیگر دو ریالی كسی نمیافتد، تازه كارت تلفنمان وصل شد كه چه میگوید این.
شیخ که پیش از ما و دیگر اصحاب و اذناب راز صحبت مدعی بدانسته بود، قاه قاه به خنده درآمدی و فركانس آن هر دم زیادت میكرد و آن شخص نیز متحیر در شیخ همی نگریست تا پس از خنده به گریه درآمدی و هر دم شدت اشک زیادت میکردی و پس هفتاد شب و هفتاد و یك روز و سه ساعت و چهل و نه دقیقه شیخ به آرامش و تسکین درآمدی و به مدعی همی نگریست. وی نیز از حال بشدی چونان كه از دست برفتی، اما گریبان شیخ همچنان در دست داشتی و تا خواستیمان گریبان بدرآوریم بهوش آمدی كه این چه حالست، یا شیخ؟ و باز از هوش بشدی که آن خنده مطول و آن گریه دردناك از چه بود؟ و تا نگویی گریبان رها نسازم.
جمله اصحاب و یاران نیز گوش به پاسخ شیخ داشتی که ایشان به پاسخ درآمدی كه خنده از بهر آن بود كه شنیدمی از شیخ الشیوخ و مرادنا عالی درجات كه در آن زمان که یكهزار و سیصد و هشتاد و اندی سال از هجرت به شهادت خورشید بگذرد شخصی خواهد بودی فوقدیپلم كه به قلب خود را دكترا گرفته از آكسفورد معرفی نموده و مدیریتهایی بس كلان كردی و عاقبت بخیر گشته وزیر شدی و بعد چنان کله پا شدی که باز در کابینه حضور رساندی. و این شخص و مسلک او مریدان زیادی در ملك خواهد داشتی كه با فوقدیپلم سالها لقب مهندس بركشیدندی و مدام خود به خویش مهندس بگفتی تا از این طریق والی بلادی گشتی و در آن هی جولان بدادی و عرصه را خالی و خالیتر بکردی تا خود و ابرار و یارانش همی به جولان بیشتر درآمدی و به صفا سیتی رفتندی همی دمادم و بریش دانایان و متخصیصن روزگار همی قهقهه مینمودندی و کسی نیز بودی که با دیپلم حتی بدون گذراندن دوره نظام وظیفه در مناصبی به كار گماشته شدندی بی تخصص و بعد مدام از تخصص دم زدی که باید همه متخصص بودندی و الخ ...
مدعی از حالت و دلیل گریههای دمادم پرسیدی؟
شیخ آهی از نهاد برآوردی که جگر اصحاب بسوزاندی و مرغان هوا و ماهی دریا را کباب چنان نمودی که جزغاله شدی؛ بعد فرمودی: گریه یک مرحله برای خود بودی که این چه جهانی است كه مطبوعه در آن نارواست؟ بدون دست داشتن در بیتالمال و حیف و میل آن دست در جیب شخصی بکردمی و بدون كمترین حمایت و با حداكثری دشمنی و عناد برای رشد فرهنگی كه دیگران مانع آن هستند، خرج نمودی و بعد چون تویی ادعا آورد که این چه مدیریت است. مرحلهی بعد برای اصحاب و اذنابی بود که دور من جمع شدندی و هدف کار فرهنگی نمودی و در این بین آسیبها متحمل شدی و هیچ فایده نبردی. دست آخر گریهی طویل از برای چون تو مدعی و دیگرانی چون تو بودندی که بی هیچ تخصصی وارد حوزهی تخصصی شده و نظر همی دادندی که باید تخصص در کار باشد. كه این راه كه چون تویی در پیش گرفته به پس تركستان است كه ناماش ابخازستان است. و بعد باز به حال خود و مردم گریستمی که چگونه در دایره چون تو مدعیانی اسیر آمدمیدیم.
اشاره: گویی جلوهی این پند شیخ هنوز که هنوز است ادامه دارد و مدام جوابیه میرسد که چرا در مطبوعه فلان نوشتید که به ما برخوردندی.

