یادداشت سردبیر این هفته نقدحال را در خصوص ۲۸ مرداد ۳۲ و البته شخص دکتر حسین فاطمی نوشتم. وقتی به تاریخ نگاه میکنی معلوم میشود تا چه اندازه به مردانی اینچنینی نیاز داریم.
و جالبتر آنکه هر وقت که نوشتههای این قبیل مردان را میخوانی انگار برای امروز نوشتهاند.
**************************
پینوشت: داشتم وبگردی میکردم که متوجه شدم دلیل این بیماری چیست.
مواظب خودت باش.
**************************
هر وقت به آخر مرداد میرسیم ناخودآگاه ذهن به سمت نقطهی خاصی منحرف میشود، سال 32 کودتای 28 مرداد.
در این بین اگر چه خیلی در حق مصدق جفا رقته و او که نخست وزیر قانونی کشور بود بر خلاف قانون در دادگاه نظامی محاکمه و به سه سال حبس و پس از آن تبعید محکوم شد، اما در حق دیگران ظلمی به مراتب بیشتر رفت چرا که پشت سر مصدق از چشمها دور ماندند.
کودتاچیان اغلب دستگیرشدگان را به حبس و تبعید محکوم کردند، اما در این میان دو نفر به مرگ محکوم شدند، دو روزنامهنگار.
یکی »امير مختار کريم پور شيرازی« مدیر روزنامه شورش بود که به جهت انتقاد از شاه و بستگانش، در زندان لشگر دو زرهی (محل حبس و شکنجه زندانیان سیاسی پس از کودتا) در شب چهارشنبه سوری، زنده زنده به آتش کشیده شد.
اما دومی؛ هم مدیر روزنامه »باختر امروز« است، هم وزیر امورخارجه و سخنگوی دولت مصدق؛ دکتر سید حسین فاطمی.
فاطمی در حقیقت موتور قطاری بود که مصدق را پیشاپیش به حرکت در آورده بود، دکتر مصدق دربارهی او گفت: »اگر ملی شدن نفت خدمت بزرگی است، از آن کسی که اول این پیشنهاد را نمود باید سپاسگزاری کرد و آن کس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است. در تمام مدت همکاری با این جانب حتی یک ترک اولی هم از آن بزرگوار دیده نشد.«
دکتر فاطمی که در جریان کودتای اول 25 مرداد، پیش از همه دستگیر شده بود، پس از شکست کودتای اول در 25 مرداد و خروج شاه از ایران از مصدق ميخواست تا او را وزير دفاع كند، تا قاطعانه با دشمنان برخورد كند و از تمام سفيران ايران خواست تا نه تنها به استقبال شاه كه از كشور گريخته بود، نروند بلكه او را به كشور بازگردانند... و به مصدق مي گفت كه اين بهترين فرصت است و بايد جمهوري اعلام شود اما مصدق که شاه از او در پشت جلد قرآن سوگند گرفته بود که در هر شرایطی به تشکیل حکومت جمهوری دست نزند؛ او را دعوت به آرامش و ميانهروي مي كرد.
روز 28 مرداد هم دكتر فاطمي از مصدق خواست كه طي بيانيهاي مردم را به كمك بخواهد؛ اما هنگامي كه نوار ضبط شده سخن مصدق را به راديو رساند، آنجا را در تصرف كودتاچيان ديد و با زحمت به منزل مصدق بازگشت.كودتاچيان در اين زمان دفتر باختر امروز را غارت كرده بودند و مير اشرافي در راديو از كودتاچيان ميخواست تا هر جا دكتر فاطمي را يافتند او را قطعه قطعه كنند.
از آن پس فاطمی ۶ ماه تحت تعقیب بود. و بالاخره او در خانه یکی از دوستانش دستگیر کردند و اندکی بعد در دادگاه نظامی به دلیل اقدام برای برکناری شاه و اقدام علیه سلطنت محکوم به اعدام شد.
اما آنچه فاطمی را متفاوت از سایرین کرد، سرمقالههای او در باختر امروز بود؛ او که دکتری خود را با پایاننامهی »وضعيت كار در ايران« با رتبهی عالی از دانشگاه پاريس اخذ نمود [در مدت اقامت در فرانسه علاوه بر آن ديپلم مدرسه هوت اتود انترناسيونال را به ضميمه ديپلم روزنامه نگاري كسب نمود،] با اطلاعی کامل از مشکلات جامعهی ایران وارد عرصهی روزنامهنگاری شد. »باختر امروز« نشریهای بود که در هشتم مرداد ماه 1328 اولين سرمقاله آن با عنوان »يا مرگ يا آزادي« منتشر شد، بارها و بارها نشان داد که میخواهد با جسارت و بيپروايي از مصالح علفخورها و با پرهنهها دفاع كند.
یکی از دغدغههای اصلی دکتر فاطمی همین مطبوعهای بود که آنرا خود تاسیس کرده بود، به شکلی که پس از ترور خود در حین رسیدن به بیمارستان گفت: چه زنده بمانم و چه نمانم تقاضاي من اين است كه باختر امروز به همين سبك و روش و شيوه انتشار يابد. نگذاريد اين چراغ را كه به خون دل روشن نگه داشتهام خاموش شود...
بعد از ناکام ماندن ترور هم در اولین سرمقاله نوشت: كشته شدن در راه نجات يك ملت بزرگترين افتخار است... برای جامعه و ملتی که میخواهد زنجیرهای گران بندگی و غلامی را پاره کند، این طور رنجها و جان سپردنها و قربانی دادنها باید امری عادی و بسیار ساده تلقی شود... تنها آتش مقدسي كه بايد در كانون سينه هر جوان ايراني هميشه زبانه بكشد اين آرزو و ايده آل بزرگ و پاك است كه جان خود را در راه رهايي جامعه و نجات ملت خود از چنگال فقر و بدبختي و ظلم و جور بگذارد...اين گلوله اينتليجنت سرويس به پايداري و استقامت من صد چندان افزود و مرا در راه خدمت به ميهن عزيزم سرسختتر و آهنينتر و فداكارتر نمود...
او که استبداد و استعمار را ریشه تمام مشکلات ایران عهد خود میدید، در سرمقالهای دیگر نوشت: ...ملتي كه روزي پرچمدار علم و فرهنگ و صنعت جهان بود... ملتي كه راست بود، دوست بود، شعارش پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك بود، يك چنين ملتي را كوشيدند خرد كند...
صراحت گفتار دکتر فاطمی آنچنان بود که بارها شخص شاه را مورد هجوم خود چه در نوشته و چه در گفتار قرار داد، حتی زمانی که شاه را مخالف با خواست و مصلحت مردم دید، بیپروا رو در روی شخص اول مملکت گفت: اينها كه به شما نصيحت ميدهند، با نهضت مردم جنگ كنيد، چه كساني هستند؟ مگر شما چه بدي از اين ملت ديدهايد كه در صف اول مخالفين قرار ميگيريد...
در زمانی هم که تحت تعقیب بود، با همهی محدودیتهایی که داشت، با آیت اله زنجانی در ارتباط بود و در نامهای به وی نظر خود را در مورد خاندان ننگین پهلوی نوشت: تا يك نفر از اين خاندان ننگين بر سر كار باشد، محال است پاي استعمار از اين مملكت به در رود و درستي اين نظر سالها بعد بر همگان كاملاً آشكار خواهد شد.
جالبتر آنجاست که حکم اعدام فاطمی که به نظر میرسید از سوی دادگاه نظامی صادر شده، پیشتر قطعی شده بود: چرا که چرچیل 30 سپتامبر [برابر 8 مهر ماه] در نامهای به شماره سند اف او371/104584 از شاه میخواهد: حال كه مصدق در كودتا كشته نشده است از اعدام او صرف نظر كند، اما براي فاطمي بهترين جواب اعدام است؛ تا زماني كه اين افراد زنده و در ايران هستند، امكان ضد كودتا وجود دارد...
البته پیش از این نامه هم تصمیم شاه معلوم بود، به استناد اسراری که از سوی مشاور روزولت سالها بعد منتشر شد، شاه در ملاقات با كروميت روزولت مامور سيا و عامل كودتاي 28مرداد چنين ميگويد: من تاج وتختم را مديون خدا، ملتم، ارتشم و شخص شما هستم... و درباره نحوه برخورد با مصدق و يارانش براي مصدق 3 سال و براي رياحي 2 سال زندان در نظر ميگيرم و در ادامه فقط يك استثنا وجود دارد و او دكتر حسين فاطمي است... او پس از دستگيري اعدام خواهد شد.
فاطمی که خود اینها را میدانست، تنها به خاطر آن كه ديگران تصور نكنند مطلب صورت قهر و تعرض به خود گرفته است و يا آنقدر در جواب دادن عاجز شده كه سكوت كرده در دادگاه نظامی فرمایشی از خود دفاع کرد. در همین دفاعیات هم باز حکومت شاه را مورد عتاب قرار میدهد که: چگونه ممكن است كسي با نوشتن سه سرمقاله و شركت در يك ميتينگ و مخابره يك تلگراف بتواند اساس حكومتي را بر هم زند... و به راستي شخصی چگونه ميتواند اساس حكومتي را تغيير دهد مگر آن كه مردم با او هم عقيده باشند...
معنی این گفتههای او سالها در انقلاب اسلامی تجلی کرد که با خواستی عمومی اساس حکومت مستبد پهلوی و شاهنشاهی چند هزار ساله را برای همیشه در هم پیچید.
در زمان دستگیری و زندان چه بلاها و فجایعی که بر سر فاطمی هوار نکردند تا او را بشکنند، اما فاطمی مانند كوه مقاوم و استوار باقي ماند و حتي از ساير دوستان انتقاد ميكرد كه چرا از خود ضعف نشان ميدهند ودر زندان چنین میگفت: شير را هر چند در زنجير نگه دارند گربه نميشود.
حکم اعدام فرمایشی صادر و تقاضای فرجام رد شد.
در سحرگاه 19 آبان دكتر فاطمي که در تب میسوخت، خواست بلند شود، اما افتاد؛ سربازان زير بازويش را گرفتند و او را تا کنار چوخه اعدام بردند... او با تنی بیمار و چشمانی باز در برابر جلادان ايستاد.... آخرين سخنان او اين بود:
بسم اله الرحمن الرحيم - پاينده باد ايران


نظرات (۴)
ببخشید که کمی بیوفا شدم که کمی دیر سر میزنم خودت خودب میدانی چه حال و روزی ناخوشی است این روزها... کاش میشد همه حرفهایی رو که چند ساله توی دلمون دفن کردیم بریزیم بیرون تا این لامصب کمی سبک بشه...
کاش تو شروع کنی محمد
ارسال شده توسط سمیرا | ۲ شهریور ۱۳۸۸ ۷:۰۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۲ شهریور ۱۳۸۸ ۱۹:۰۱
سلام
یادمه قبلا به هم سر میزدیم
وقت داشتی بیا دردو دل هام رو بخون
ارسال شده توسط zahra | ۳ شهریور ۱۳۸۸ ۶:۰۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۳ شهریور ۱۳۸۸ ۱۸:۰۶
سایت خبري،گردشگري،تاريخي،فرهنگي،انتقادي و همه چي در مورد نهاوند با آدرس www.nahavand.org تا هفتههاي آينده كامل ميشود
از همهي نهاونديها ميخوايم كه در جمعآوري مطلب،عكس،فيلم و.... با ما همكاري كنن.
ارسال شده توسط حميد حقيقي | ۴ شهریور ۱۳۸۸ ۱:۳۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۴ شهریور ۱۳۸۸ ۱۳:۳۳
ممنون که اومدی
اگه یه طرفه باشه چی؟
اون وقت چی؟
ارسال شده توسط zahra | ۴ شهریور ۱۳۸۸ ۵:۲۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۴ شهریور ۱۳۸۸ ۱۷:۲۲