تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
تصنيف «زبان آتش» استاد محمد رضا شجريان هم شايد جوابی باشد برای آنانكه «گرفتم در همه احوال؛ حقگویند و حقجویند و حق با آنهاست» ولی از اين غافل ماندهاند كه «حق را، بهزور نباید جست».
اين تصنيف حدود يك ماه پيش اجرا شده، شعر آن از فريدون مشيری، آهنگسازی از محمدرضا شجريان و تنظيم آن كاری از مجيد درخشانی است و از سوی سايت شجريانیها منتشر شده است.
برای دانلود كردن تصنيف اينجا كليك كنيد.
متن تصنيف:
تفنگت را زمین بگذار...
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیانکن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز مهر تو،
تو ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر، ای برادر گر که میخوانی مرا،
بنشین برادر وار
تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسانکُش برون آید.
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه، غفلت،
این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه
احوال حقگویی و حقجویی...
و حق با توست
ولی حق را ــ برادر جان ــ
بهزور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...
اگر این بار شد وجدان خواب
آلودهات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...


نظرات (۲)
تمام دلخوشي ما شده اين كه سراغ كاري بريم كه لج طرفرو دربياريم.هرچند كه سنگپاي قزوين از رو ميره، اما اينا نه...خدايا! اين يهذره دلخوشيرو هم از ما نگير... مرسي محمدجان بابت لينك دانلود
ارسال شده توسط خاله سوسكه | ۱۴ شهریور ۱۳۸۸ ۱۱:۱۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۴ شهریور ۱۳۸۸ ۱۱:۱۷
سلطان روایت میکند/ از عشق آیت میکند
بت من، قبلۀ من، کعبۀ من...
تو سلسله خوان هفت هزار سال تاریخ ایران زمینی
تو حنجرۀ دردانۀ دُرد نوش درد خوان روزگاری
تو خسرو آواز این بوم کهنی
تو عقیق تارک تاج شهانی
ای مام میهن را سرود سرفرازی
بخوان...
ای جانِ جان...
ای مخزن مهر جهان
نادیده رویت فارغست / از ناله، ای سرو روان
ای همیشه جاویدان
بمان...
ای همیشه جاویدان...
ارسال شده توسط سجاد | ۲۴ شهریور ۱۳۸۸ ۴:۱۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ شهریور ۱۳۸۸ ۱۶:۱۵