
درست ۱۰۰ شماره پیش بود، پس از چهارمین جشنواره مطبوعات غرب کشور که در سنندج برگزار شد.
در طی برگزاری جشنواره با مدیرمسئول هفتهنامه قرار گذاشتیم، نقدحال را که چند ماه بود تعطیل شده بود، دوباره منتشر کنیم.
غلامرضا نوریعلاء [مدیرمسئول]، یوسف سیفی [دبیر سرویس سیاسی] و من [دبیر سرویس اجتماعی] قرار شد، نشریهای متفاوت از آنچه قبلاً بود را منتشر کنیم.
راستی آن اوایل عبدالرضا جانسپار هم بود که بعد دیگر نبود.
از شماره 35 به عنوان دبیر سرویس اجتماعی به نقدحال آمدم، اما قرار بود از شمارهی 61 لوگو، ماکت، صفحهبندی و خیلی از چیزهایی گذشته را عوض کنیم. به جز مدیرمسئول، شورای سردبیری دو نفرهای داشتیم و من رئیس شورا بودم.
در این مدت من و نقدحال چه اتفاقات و تغییراتی را تجربه کردهایم خدا میداند، اما همیشه نقدحال یک بخشی از زندگی من بوده؛ حتی آن 20 شمارهای که به سه دلیل اصلاً نبودم و یوسف سردبیر شد.
اما از شماره 144 به بعد، که رسماً سردبیر نقدحال شدم، خیلی تلاش کردیم که نشریه از لحاظ لوگو، صفحهبندی، ماکت و محتوی مطالب به سمت حرفهای بودن پیش برود.
خیلیهای اینجا تلاش کرده و میکنند، تا هفتهنامهای داشته باشیم که به شهادت اکثر مخاطبان و حتی جشنوارههای منطقهای حداقل در سطح منطقهی خودمان برتر از دیگران باشد.
امروز نقدحال برای من دیگر یک شغل نیست، بلکه کودکی است که هفتهای یکبار متولد میشود و باز دوباره باید در کار تربیتاش شد تا هفتهی بعد.
همین حس پدرانه است که وامیداردم به اینکه حتی شبها در دفتر نشریه و پای کامپیوترها بخوابم تا نکند اشتباه یا نقصی بر فرزندم وارد شود.
همهی بچههای نقدحال کم و بیش چنین حسی دارند، اما نمیدانم چرا، همیشه فکر میکنم نقدحال بچهی من است و نوهی حاج آقا [مدیر مسئول].
در این مدت دوستان زیادی پیدا کردم، که بعضی از آنها امروز به هر دلیلی با ما کار نمیکنند؛ در خلال کار هم بعضی مواقع سر کسی داد زدهام و یا سخت گرفتهام در کار، که امیدوارم حس پدرانهام نسبت به نقدحال را درک کرده و بر من ببخشند این سرگرانی را.
*************************
پینوشت: شماره ۱۶۱ نقدحال علاوه بر این، شمارهای است که ویژهنامه نهاوند در آن متولد خواهد شد.


نظرات (۱)
ای ول بالاخره يك جا آرامت گرفت
ارسال شده توسط وحيد استرون | ۱۵ شهریور ۱۳۸۸ ۲:۱۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۵ شهریور ۱۳۸۸ ۰۲:۱۴