بی تفاوتی مسئولين استانی و ملی به بسياری از مسائل و مشكلات سبب شد اينبار نامهای برای يك والی بنويسيم.
اما چون مديرمسئول ما چندان اميدی به اين ارشادات ندارد؛ مانع از ارسال اين نامه شد.
البته اخبار حكايت از آن دارد كه 50 سال بعد در ستونی از نقدحال اين مطلب چاپ شده و حتي تحليلهایی نيز در خصوص آن ارائه میشود.
متن ستون 50 سال بعد [شماره 162] به قرار ذيل است:
13/6/1438
مشغول مرتب کردن بایگانی بودیم که از قضا پوشهای پیدا شد، روی آن به خط زیبای خرچنگ قورباغهای نوشته شده بود: نامهها.
در این میان برخی از نامهها مربوط به کارهای اداری مرسوم بود و برخی دیگر از اخبار و وضعیت آن روزها خبر میداد.
این نامهها را جدا کرده و به مسئول ترجمه دادیم و قرار شد در موارد مختلف برخی از این نامهها هم چاپ شود.
یکی از این نامهها گویی برای کسی نوشته شده و مدیرمسئول زیر آن نوشته، ارسال نشود. البته زمان زیادی گذشته و بخشهایی از این نامهها مورد گاز گرفتگی قرار گرفته است.
جناب آقای .... والی محترم
با سلام و احترام
زيارت امسالتون مثل پارسال و سال قبل از اون و سالهاي قبل از اون ان شا اله که قبوله. مستدعی است دستور خرید یک دفترچه برنامهریزی، یک جلد کتاب تاریخ والیان، یک جلد سیاستنامه خواجه نظام الملک، وسیلهای برای حرکت در شهر و یک حساب برقی را برای شخص خودتان صادر فرموده و در کنار آن سعی کنید مقداری هم در کار ملک دقیق شوید. یادتان هم نرود قرمسین با مردمش قرمسین است پس سری هم به مردمی بزنید که ادعا میکنید والی آنها هستید. تهیه مقداری معرفت برای احوالپرسی از دوستان، مزید امتنان خواهد بود.
باتشکر
اینکه منظور از این نامه و استفادهی هر کدام از این وسائل چه بوده، که لازم دانسته شده والی داشته باشد و چرا نامه ارسال نشده، معلوم نبود؛ پس افتادیم به جان دفترچه خاطرات مشترک مدیرمسئول و سردبیر 50 سال پیش و تا خورد به شیوههای مختلف زدیمش تا آخر سر اعتراف کند، البته خود او معتقد است در شرایطی کاملا دموکراتیک دست به این افشاگریها زده است.
مقداری معرفت: چون گویی در آن زمان رسم بر این بوده كه هر كسي تا باد در پرچم رياستش ميوزد هيچ چيزي را جويا نشود مگر آنچه به نفع رياستش باشد. و والی هم در چند سال حال مردم جماعت را فقط از اطرافیان خودش جویا میشده است، البته بنابرآنچه دفتر خاطرات اعتراف کرده والی باز به رفتار خود ادامه داده است، و میزان سلامت مردم و مثل خیلی از موضوعات مردمی اصلا به او مربوط نمیشده و هی منتظر بوده ببیند کسی چه میگوید تا همان را ادامه دهد.
سیاستنامه خواجه نظامالملک برای آنکه والی بداند که والي را شاني نیست مگر در منش نيكو و گرهگشايي از كار خلقاله. و گر نه نفس والي بودن خيلي مهم نيست، که در این آشفته بازار والی شدن چندان سخت نیست، آنچه سخت است انسان بودن و انسان ماندن است، که دومی از اولی سختتر است.
تاریخ والیان نیز به این درد میخورده که والی به قرمسين چند پاره نگاه کرده و ببیند که این کتاب چند برگی، چندین والی داشته و امروز که هیچکدام در مسند نیستند و جز یکی دو نفرشان نامی هم از آنها نمانده چنانچه از والی هم نخواهد ماند؛ مگر آنکه کاری برای مردم انجام داده باشند که نام به نیکی آمده و یا باری بر دوششان مکرر کردهاند که نام به بدی ثبت شده، حال اینکه قرار است والی جز کدام باشد، تصمیم با خودش است.
دفتر برنامهریزی هم برای آن است که والی بداند هر کاری را باید چه موقع انجام دهد و هر کاری که در ملک روی داده از بیبرنامه بودن وی است، دفتر برنامهریزی خواهد گفت: اگر دو حرامي نابالغ داروغهخانه را تصرف ميكنند و داروغه و داروغهچیان را به تير ميدوزند و ولايت را بهم ميريزند مشكل از مردم نيست مشكل از عدم تدبير شماست؛ باز هم از بي تدبيري شماست كه پلي بر رودخانه بنا نشده تا ماشين دودي از آن بگذرد؛ وقتی خیابان تعریض نمیشود، تبدیلخانه ناتمام است، زورخانه المپیک نساخته رها شده و کاروانسرای جهانی ساکت و خاموش مانده، جز عدم کفایت شما دلیل دیگری پیدا نمیکنیم. از اين بيتدبيريها زياد است. اما آنچه را كه بزعم خود تدبير كردهايد فقط قسمي از وظيفهای بوده که پذیرفتهاید که نه تکلیفی داشتید و نه کسی زور پس کلهتان گذاشت که والی شوید. پس احدي از مردم براي آن بخش به شما بدهكار نيست؛ اجازه بدهید و بیدلیل دچار نسيان نشويد شما بابت آن سهم از وظايفی كه انجام ندادهاید به مردم بدهكاريد و بدبختانه اين سهم در ترازوی فرشتهی عدالت چشم بسته هم سنگيني ميکند.
وسیلهی نقلیه هم به این درد میخورد که والی درگاه و تختگاه را رها كرده، لختي به بازار توپخانه بيایيد و با مردم ميوهاي ابتياع نمايد و لختي هم در كوچه دباغخانه و سري هم به مسگرها بزند، بزرگان شهر كه تمايلي به رفتن به دارالعماره ندارند و تعدادشان سر بفلك زده است را زيارت هم كند شاید آبی از این مرداب تکان خورد.
حساب برقی هم به این درد میخورد که حساب از دست والی در نرود و زمانی که پروژهای 2 درصد پیشرفت داشته نگوید 80 درصد و زمانی که آماری افزایش یافته نگوید کاهش داشتهایم.
ما که خاصیت این وسیلهها را دیدیم، با عجله تمام آنها را خریده و دو دستی به دارالحکومه فرستادیم در حالی که دفتر خاطرات بیچاره فریاد میزد: اینها کاری برای بلاد نمیکند اگر والی نخواند و عمل نکند.


نظرات (۱)
با سلام
منظورتان را نفهمیدم.
ارسال شده توسط خبرگزاری فضول نهاوندی | ۱۹ شهریور ۱۳۸۸ ۱۰:۰۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۹ شهریور ۱۳۸۸ ۲۲:۰۸