یادداشت سردبیر شماره ۱۶۲ نقدحال حاصل یک حس عاطفی انسانی است، پسر بچهای ۱۱ ساله که ساعت ۱ شب، گرسنه و با لباس مندرس در حالی در خیابان سرگردان بود که دستاش به علت شکستن عمدی از سوی مالک او و بدجوش خوردن هرگز بهبود نخواهد یافت؛ نزدیک به نیمساعت با من صحبت کرد و حاصل این گفتگو شد یادداشتی که در این شماره به چاپ رسید.
****************************
میگویند این روزها میوه فروشها سیبها را رنگ میکنند و علت وجود این همه سیبهای قرمز، زرد و سبز خوش ظاهر در میوه فروشیها هم ناشی از همین رنگآمیزی هنرمندانه است.
البته نه اینکه سیبها را رنگ کنند، فقط اندکی به رنگ و لعاب آن میافزایند؛ با کشیدن یک دستمال آغشته به پارافین، سیبها را براق و خواستنی میکنند. سیبهایی که به این ترتیب خوشنما میشوند، چون لایهی روغنی که پوست سیب را میپوشاند از لکدار و بد منظر شدن سیب جلوگیری میكند مدت بیشتری ظاهر خود را حفظ میکنند؛ هرچند متاسفانه این عمل باعث خراب شدن و گندیدن و فساد سیب از داخل میشود و در نهایت سیبها تنها ظاهری نمایشی دارند و دلبرانه خودنمایی میکنند اما نه تنها قابل خوردن نیستند و امکان مسمومیت دارند بلکه دریغ که حتی به درد کرمهای اسطورهای سیب هم نمیخورند.
البته نباید از نظر دور داشت که سیبهای ظاهرساختهی از درون فروپاشیده در روند توسعه و از منظر بازار بسیار مفید است، به چند دلیل: نخست آنکه به دلیل دیرتر از دست دادن ظاهر، زمان بیشتری در چرخهی بازار و اقتصاد میماند. دوم آنکه به همان دلیل گفته شده کارآفرین است و عدهای را سرکار میگذارد. سوم آنکه به زیباسازی شهر کمک شایانی میکند. چهارم آنکه چون قابل خوردن نیست زودتر ازموعد به مصرف آشغالدانی رسیده و چرخهی اقتصاد را پویاتر میکند. پنجم آنکه چون روی آن کار تخصصی انجام گرفته، میوهفروش میتواند ادعا کند كه در اصطلاح جهانی تولید علم کرده است. مهمتر از همه آنکه نه تنها این عمل فضای رشد انگلهای میوه را از بین برده به ریشه کنی آنها کمک میکند بلکه بدلیل خرابی پیش از رسیدن به زبالهدانی، سیبهای فوق از دسترس آشغالجمعکنها و جویندگان زباله که آفتهای اصلی و مخدوش کنندهی چهرهی زیبای جامعه هستند دور میماند. تنها مشکل این است که این سیبها به درد خوردن نمیخورد و کارکرد اصلی خود به عنوان یک ماده برطرفکننده نیاز انسانی به غذا را ندارد به عبارت دیگر تنها نام مجازی سیب را به دوش میکشد و بس
تاکید زیادی که از سوی مردم جامعه برای ساماندهی کودکان خیابانی وجود دارد، نشان از اهمیت موضوع بچههای خیابانی از نقطه نظر بسیاری از دلسوزان جامعه دارد. چگونه است که ساعتها وقت صرف میشود و میلیاردها خرج میشود تا مشکل ترافیک، فوتبال، ساخت و ساز و غیره اندکی بهبود یابد، اما برای مشکلات انسانی جامعه خصوصا مشکلاتی که به بیپناهترین و محرومترین قشر جامعه یعنی کودکان بیسرپرست و محروم از هرگونه قدرت مربوط میشود، به چند سرتکان دادن، نچ نچ و آه کشیدن یا روبرگرداندن اکتفا میشود. نکند اینکه کودکان نه توان فریاد زدن دارند، نه از نظر قانونی حق مالکیتِ دارایی اقتصادی و نه حتی حق رای، به راحتی صدایشان زیر مشت ولگدهای بیرحمانهی صاحبان قلدرشان به نالهها و هقهقها و زنجهمورههای خاموش تبدیل میشود، سبب این همه بیمهری، کملطفی و بیتوجهی است.
چگونه است که برای هر چیزی در این جامعه چندین دستگاه موازی متولی وجود دارد، اما هیچ کس حاضر به تقبل تولیت این گلهای معصوم نیست؟ از دست دادن سرپرست در جامعهای که بسیاری از خانوادهها تنها پس اندازی به اندازهی چند روز یا هفته دارند و نبود حمایتهای رسمی و مسئولانه از کودکان و خانوادههای بیسرپرست یا بدسرپرست بسیار زودتر از آنچه حتی در تخیل میگنجد میتواند چنین افرادی را طعمهی باندها مخوف گرداند.
نوزادانی که به فروش میرسند. برای گدایی یا برای پوشش اعمالی چون نقل و انتقال مواد مخدر اجاره داده میشوند. به عمد با قطع کردن اعضا، شکستن دست و پا و ایجاد زخمهای شنیع بر صورت و بدن آنها به قصد جلب ترحم مردم، معلول میشوند و سالها رنج معلولیت و فقر مضاعف را به دوش میکشند زخم عمیق حقارت و تحقیر شدن را در قلب و اعماق وجود خود تا دم مرگ یدک میکشند. چگونه میتوان از این کودکان پس از بلوغ انتظار رفتار اجتماعی را داشت؟
آیا تنها به برگزاری چند جشن عاطفهها و جمعآوری صدقه و امثالهم میتوان دل خوش کرد؟ کجایند آن همه داعیهداران حقوق مردم که واژهی قشر آسیبپذیر (که واژهی مد امروز است) از دهانشان نمیافتد اما همواره در مواجهه با این کودکان و صحنههای فجیع سو استفاده از کودکان چشم فرو میبندند.
آیا هرگز از خود یا مسئولین پرسیدهایم آقا بالاخره تکلیف این طرح ساماندهی کودکان خیابانی که پلاکاردهای آن چند ماه پیشر همه جا به جشم میخورد چه شد؟
لختی بیندیشیم! بیشک سیبی که تنها پوستهای زیبا دارد فقط به کار نمایش میخورد و هرگز و هرگز و هرگز کارکردی برای رفع نیازهای واقعی انسانها ندارد.

