ویژهنامه سینمایی که ضمیمهی این شماره نقدحال بود، پیش از انتشار توانست به 50 درصد اهداف از پیش تعیین شدهی خود برسد. چون زمانی که مشغول انجام رایزنیهایی برای این کار بودیم خبر رسید که قرار است یکی از سینماهای تعطیل شدهی کرمانشاه بعد از عید فطر بازگشایی شود. همین موضوع هم در گزارشی که به نام بابک آریاپور نوشتم، درج شد.
اما در یادداشت سردبیری که به رسم همهی ویژهنامههای نقدحال در خصوص سینما نوشتم، باز هم از موضوع به رسانه و جایگاه آن ختم شد.
در ادامه این یادداشت را قرار دادهام.
***************************
پیش از صحبت از لزوم وجود سینما در یک شهر، باید اول سینما را یک رسانه دانست.
رسانهای که گرچه ما از وجود و قدرت آن بیخبر و بیبهرهایم، اما برخی کشورها توانستهاند با استفاده از آن برای تاریخ خود به استناد سنگنوشتههایی با کمتر از 100 کلمه افسانهها و اسطورههایی حماسی بسازند که در کشور ما به عنوان مهد اسطوره و حماسه جای خود را چنان باز کند که از پربینندهترین فیلمها شود.
رسانهای که میتوان از طریق آن فرهنگ، آداب و رسوم و بسیاری موارد دیگر را به جمع کثیری از مخاطبان به شیوههای مستقیم و غیرمستقیم آموزش داد. بهرهبردن از کارکردهای چند رسانهای (مولتیمدیا) صدا و تصویر یکی از امتیازات اصلی تولیدات سینما به شمار میرود.
اما خود فضای سینما به دلیل دارا بودن شرایط خاصی از جمله: پرده بزرگ نمایش، تاریکی محیط و همراهی با دیگر بینندگان از عدم دقت به محتوی فیلم جلوگیری کرده و نکات دقیقتر و ریزتری از هدف فیلمساز را منتقل میکند.
با گسترش رسانههای مولتیمدیا از قبیل ویدئو، سیدی، ماهواره، دیویدی و غیره در ذهن برخی این تصور غلط به وجود آمد که کارکرد رسانهای سینما به عنوان محلی عمومی، هزینهبر و محدود رو به اتمام گذاشته است.
این گروه از شکست سینما در مقابل این اقمار دیگر آن صحبت میکردند در حالی که فراموش کرده بودند علیرغم گسترش بیش از حد سینما، هرگز به جایگاه تئاتر به عنوان یک هنر لطمهای وارد نشد؛ عکاسی هرگز نتوانست جای نقاشی را بگیرد و الخ.
از سوی دیگر باید در نظر داشت که هر چیزی جایگاه خود را میطلبد، دقت کنید با وجود گسترش سایتهای اطلاعرسانی و خبری گوناگون در اینترنت که به مراتب از یک نشریه ارزانتر و سریعتر است، اما هنوز نشریات چاپی از اعتبار بیشتری برخوردارند.
البته نمیتوان منکر این امر شد که ایجاد هر شاخه جدیدی ممکن است تعدادی از مخاطبان را به خود مشغول کند، اما در صورت فهم درست موضوع از سوی مسئولین امر، هیچ یک جای دیگری را اشغال نمیکنند.
شاید امروز عکاسی به دلیل راحتتر، سریعتر و ارزانتر بودن به مراتب گستردهتر از نقاشی باشد، یا تولید فیلم به علت راحتتر بودن؛ امکان اصلاح اشتباه و گستردگی مخاطبان در اولویت بیشتری نسبت به تئاتر باشد و یا صفحات اینترنتی به جهت ارزانتر، سریعتر و متنوعتر بودن و دسترسی جهانی بازدیدکنندگان بیشتری نسبت به نسخههای چاپی داشته باشند؛ اما ناگفته پیداست که عکس هنر نقاشی را نمایان میکند، فیلم ظرافت تئاتر را و صفحات وب ارزش نشریات را.
پس صحبت از پایان عصر سینما، سخنی بیپایه و خلاف عقل سلیم به نظر میرسد.
از سویی دیگر، سینما از دید اقتصادی نیز متفاوتتر از دیگر اقمار خود، میتواند منبع درآمد و در نتیجه سبب تشویق تولیدکنندگان باشد. علاوه بر این، تعداد سالنها و سانسها نمایش و میزان فروش ملاک خوبی برای استقبال و حتی تعداد بینندگان فیلم خواهد بود، درحالی که این معیار در دیگر گونههای نمایش فیلم چندان دقیق نخواهد بود.
اما جدا از نمایش فیلم، در بیشتر نقاط دنیا خود فضای سینما، هم کارکردهای خاصی دارد، از برگزاری جلسات نقد فیلم در لابیهای سینما گرفته تا نشستهای تخصصی. حتی در پارهای موارد برای سودآوری بیشتر محوطه داخلی سینما را به رستوران، کافیشاپ و کتابفروشی تبدیل کرده و تا جایی که قانون اجازه میدهد در همان مجتمع مراکز تجاری نیز ایجاد کردهاند.
مهمترین قانون ایجاد و گسترش سینماهای کشور، سرانه قابل قبول سینمایی را وجود یک صندلی به ازای هر یکصد نفر جمعیت شهری دانسته، یعنی با حساب سرانگشتی اگر روزانه پنج سانس نمایش داشته باشیم در ماه هر نفر میتواند به طور میانگین 1/5 بار به سینما برود. با این حساب هر شهروند در ماه باید حداقل یکبار به سینما برود.
حالا اینکه چرا مسئولان ما به این رسانه به نسبت مستقل –که باز هم برای گرفتن پروانه نمایش باید از فیلتر خودشان بگذرد- به اندازه رسانهای که مستقیم زیر دستشان است، توجه ندارند؛ سئوال بیجوابی است که عدم استقبال مردم از سینما هم راه را باز کرده برای توجیهات چپ و راستی که صادر میفرمایند که سینما توجیه اقتصادی ندارد و چون سالنها فرسوده است امکان نمایش فیلم وجود ندارد و باید تا زمان تامین بودجه بازسازی تعطیل شود، بعد از ده ماه میآیند همان سالن را که بنابر قاعده بیشتر فرسوده شده، بدون هیچ تغییری باز میکنند. فقط همین.

