چند روزی مشغول خانه تکانی و تغییر هاست هستم...
« همیشه پای پول در میان است | صفحه اصلی | یادداشتهای اساماسی »
چند روزی مشغول خانه تکانی و تغییر هاست هستم...
نتهشتم گفتنیهایی است که احتمالا بسیاری آنرا میدانند، ولی شهامت ابراز آنرا حتی برای خودشان هم ندارند.
ارسال قبلی این وبلاگ همیشه پای پول در میان است بوده است.
ارسال بعدی این وبلاگ یادداشتهای اساماسی است.
در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.
نظرات (۹)
سلام مممنونم از رد پای قشنگتون
خوشحال شدم بهم سر زدید
منتظر ردپای شما هستم شاد باشید
ارسال شده توسط روبیناز | ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۱۱:۵۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۱۱:۵۵
راستش دوست دارم به روز بشم اما نميدونم چي در مورد نهاوند مونده كه بخوايم بنويسيم؟
اين وبلاگم رو هميشه به روزم: www.zagrox.blogfa.com
از نقد حال چه خبر؟
ارسال شده توسط حميد حقيقي | ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۱:۱۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۱۳:۱۸
گفت آنجا چشمه خورشید هاست
آسمانها روشن از نور خداست
موج اقیانوس جوشان فضاست
باز من گفتم که بالاتر کجاست
؟گفت بالاتر جهانی دیگر است
عالمی کز عالم خاکی جداست
پهن دشت آسمان بی انتهاست
باز گفتم که بالاتر کجاست؟
گفت بالاتر از آنجا راه نیست
زانکه آنجا بارگاه کبریاست
آخرین معراج ما عرش خداست
باز من گفتم که بالاتر کجاست؟
لحظهای در دیدگانم خیره شد
گفت این اندیشهها بس نا رساست
گفتمش از چشم شاعر کن نگاه
تا نپنداری که گفتاری خطاست
دور تر از چشمه خورشیدها
برتر از این عالم بیانتهاست
بازهم بالاتر از عرش خدا
عرصه پرواز مرغ فکر ماست
ارسال شده توسط فاطمه | ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۲:۲۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۱۴:۲۵
سایت خوبی داری
ممنون که به وبم سر زدی
در پناه نور
ارسال شده توسط فاطمه | ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۲:۲۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۱۴:۲۷
محمد جان سلام
من در مجلس میخواستم از خجالت شما عزیزانی که برایم چنان کردید در آیم و نتیجه هم چنین شد که من حرفهای نزدنی را میزدم و هر روز به یک دادگاه احضار میشدم تا آنجا که تریبون مجلس را برویمان بستندچارهای نبود جز آنکه در خانه شما مردم تحصن کنیم چون دیگر تریبونی برای فریاد زدن از درد دل ملت نداشتیم تا برای شما همین سوال ایجاد شود حال که این سوال برای جامعه ایجاد شده است
حتما جامعه خود در را باز و تریبون را آزاد میکند
ارسال شده توسط علی حسینی | ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۴:۳۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۱۶:۳۹
به به! به سلامتي..پيشاپيش خونهي نو مبارك..هرچند آدرس همونه اما مبلمان و دكوراسيون عوض ميشه...
اما راجع به اين دل پاره پاره بايد فقط دست به آسمون گرفت و زمين و زمان رو بهم دوخت و ناله و نفرين كرد كه چرا اين طوري شد كه نبايد كه ميشد!
محمد رضا جان! با اين حال و احوال بهتره ديگه بهجاي موفق باشي و عاشق، بگي خدا بدادمون برسه...
خدا به دادت برسه
ارسال شده توسط خاله سوسكه | ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۵:۱۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۱۷:۱۵
آقای علی حسینی یادتان باشد که ما به خاطر همان حرفهای نگفته با اشتیاق نام شما را نوشتیم و در صندوق انداختیم تا شاید اتفاقی بیفتد اما خیلی وقت است که از هر رخداد تازهای نا امیدیم...
راستی نقد حال نمیاد؟
ارسال شده توسط سمیرا | ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۶:۴۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۱۸:۴۳
سلام مرسي از نظري كه دادي جالب بود.
ارسال شده توسط شكوه | ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۸:۰۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۲۰:۰۳
سلام
خوشحالم که بالاخره کسی پیدا شده که جرات تغییر رو داره... معمولآ تغییر کردن برای انسانها کاریست بس دشوار... آرزوی موفقیت براتون دارم .
در مورد نظرتون فکر میکنم اون عاشقی نبوده یعنی عشق واقعی نبوده ... گاهی ما آدما عشق رو با عادت اشتباه میگیریم ... متاسفانه ...
از اینکه به وبم سر میزنید و نظرات خوبی مینگارید سپاس فراوان
ارسال شده توسط گیلدا | ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۱۰:۳۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۲۲:۳۸