مردم هر سرزمین برای آنکه پیوند خود با کشور و مردم جامعه را حفظ کنند، به موارد مشترکی احتیاج دارند که فارغ از دین، مذهب، قومیت و غیره آنها را به عنوان یک ملت به هم پیوند دهد. مهمترین عامل انسجام یک ملت، تاریخ مشترکی است که آنها با هم تجربه کردهاند؛ داستانهای تاریخی و اسطورههای میهنی نیز جز جدانشدنی این تاریخ خواهند بود.
اما زمانی که تاریخ یک مملکت دچار تحریف و حذف میشود و حتی اسطورهها کارکرد خود را از دست میدهند نمیتوان انتظار داشت که یک ملت همچنان منسجم بمانند. گذشته از این اگر در کنار ورود فرهنگها، اسطورهها و تاریخ سایر ملل به یک کشور، آن ملت نتواند فرهنگ، اسطوره و تاریخ خود را به درستی بشناسد دچار تغییراتی میشود که به آن تهاجم فرهنگی میگویند.
یکی از مهمترین دورانهای تهاجم فرهنگی ایران، سده چهارم هجری بود، از یک سو ورود اسلام به ایران بسیاری از اسطورههای و داستانهای تاریخی را دستخوش تغییر و ناپایداری کرده بود، و از سوی دیگر استیلای نظامی فرهنگهای غیر ایرانی نیز سبب کمرنگ شدن بیشتر فرهنگ ایرانی شده بود. اما در این میان فردوسی با پی افکندن کاخی به بزرگی شاهنامه توانست ملت ایران را بار دیگر متحد کند.
اما امروز، در عصری که هر کشوری سعی میکند با وسایل مختلف تبلیغی فرهگ خود را به دنیا بقبولاند، ما نشستهایم به حذف تاریخ خود از ذهن نسل آینده و در حالی که فرهنگهای رقیب دنبال روزنهای برای نفوذ میگردند، دروازهها را برای ورود آنها باز کردهایم و رسانهی ملی ما بدون مزد و منت شده است بوق تبلیغاتی آنها.
در اثبات این مدعا کافی است دو کلمه «رستم» و «جومونگ» را به صورت فارسی در سایت «گوگل» جستجو کنیم؛ صفحات مرتبت با رستم 758 هزار مورد است و صفحات مرتبط با جومونگ 2 میلیون و 30 هزار مورد.
برای یک مقایسهی دیگر، هر دو کلمه را در سایت ویکیپدیا [دانشنامه آزاد، که هرکس میتواند آنرا ویرایش کند] پیدا کنیم. وقتی در زبان فارسی جستجو میکنیم? نزدیک به 18 خط درباره رستم نوشته و بیش از 50 خط درخصوص جومونگ. تبار شناسی جومونگ و فرزندان و تاریخ کره به صورت خلاصه در این صفحه وجود دارد در حالی که حتی بخشهای مهم کارهای رستم در شاهنامه به صورت کامل ذکر نشده است.
جالبتر آنکه در حالی که ویکیپدیای فارسی باید منبعی برای بخش انگلیسی آن باشد، در خصوص رستم، بخش انگلیسی کاملتر است.
زمانی که کودکان و نوجوانان ایران زمین به جای شناختن فرهنگ ایرانی و سرداران بزرگی چون رستم، اسفندیار، زال، سام، سهراب، سیاووش، گردآفرید، گیو، گودرز و غیره، نامهایی غریب چون جومونگ، سوسانو، اویی، یوری، گوموآ، هموسو و غیره را در ذهن خود به عنوان اسطوره میپروراند، چگونه میتوان انتظار داشت با این آب و خاک احساس نزدیکی کنند؟!
البته گاه رسانهی ملی بدون توجه به آنچه که پخش میشود، سرالههایی را نمایش میدهد که کاملاً ضد ایرانی است، چند سال پیش سرال «افسانهی عقابها» از سیما پخش میشد که سیر قدرت گرفتن و در ستایش تموچین بود. متاسفانه انگار مسئول محترم پخش، ناظر و هزار پست عجیب و غریبی که در سیما بر پخش برنامهها نظارت میکنند، هیچکدام آنقدر سواد نداشتند که بدانند تموچین همان چنگیز خان مغول است که در حقیقت یکی از دشمنان ایران محسوب میشود.
یا در همین سرالی جومونگ که به پرطرفدارترین بخش سیما تبدیل شده بود، کشور چین را در جنگ با وحشیهای جنوب غربی میدانست، در حالی که در آن زمان جنوب غربی چین، جایی نبود مگر مرز پر گهر ایران!!!
البته در کشوری که مردم آن نه تاریخ خود را به درستی میدانند و نه با اسطورههای خود آشنایند، تعداد کسانی که این موضوع را دریابند زیاد نیست.
کافی است سری به ثبت احوال زد، در ایران چند نفر با نام چنگیز یا اسکندر وجود دارند، این دو اسم در تاریخ ایران چه جایگاهی دارند؟!
مدام نشسته و از تهاجم فرهنگی مینالیم، اما مثل بسیاری از کارهای دیگر فقط ناله میکنیم و دست بر پشت دست میکوبیم، غافل از اینکه ما خود دروازههای ورود فرهنگ بیگانه را گشودهایم.
یادداشت سردبیر شماره ۱۶۴ هفتهنامه نقدحال


نظرات (۱۲)
دروازه های ورود فرهنگ بیگانه به روی ملتی باز میشود که با خود و پیشینه خود بیگانه شدهاند. و این نالیدن نیست و خوب است که گاهی یادآوری شود...
ارسال شده توسط بنفشه | ۲۰ مهر ۱۳۸۸ ۰:۰۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۰ مهر ۱۳۸۸ ۱۲:۰۸
سلام
ممنون از نظر سبزت
اجازه لینک هست؟
ما بیشماریم
یا حق
ارسال شده توسط مهدی | ۲۰ مهر ۱۳۸۸ ۲:۰۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۰ مهر ۱۳۸۸ ۱۴:۰۰
سلام محمدرضاجان
فکر کنم جرء معدود کسانی باشم که سریال جومونگ ندیدم ولی اینفدر در هر محفلی و جمعی ازش شنیدم که به این فکر افتادم که جرا مردم ما اینگونه پی افسانه هستند تازه نه واقعیت ... شاید یک دلیلش فقر فرهنگی ماست و دلیل دیگرش دولته که سعی میکنه همه ی تاریخ گذشته از بین ببره مردم عادی فرصت شاهنامه خوندن رو ندارن یا حتی سوادشو ندارن به قدری غرق در مشکلات هستند که ممکنه این جومونگ رو به سریالهای پر از غم و غصه و گریه دار ایرانی ترجیح بدن و این غم انگیزه که ما هر روز بیشتر از فردوسی و مولانا و سعدی فاصله میگیریم بدون اینکه بدونیم به کجا میریم ؟؟؟
مطلب بسیار خوبی و ارزندهای نوشته بودی دوستم...
پیروز و سرافراز باشی
ارسال شده توسط گیلدا | ۲۱ مهر ۱۳۸۸ ۱۱:۲۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ مهر ۱۳۸۸ ۲۳:۲۰
سلام عطاجان خوبی؟
مارو نمیبینی خوش میگذره؟
به نظرم توی تاریخ نسبتاً درخشان چین باستان، کرهایها تنها یه قوم کوچک و وحشی بودن که گاهی به شهرهای چینی دستبرد میزدن...
اما ببین این کرهای ها توی سریالاشون از خودشون چی میسازن!!!
درست برعکسما که دچار "خودکنی حاد"تاریخی و فرهنگی شدیم!!!
*...به امید مرگ ارزشهای بی ارزش...*
ارسال شده توسط بردیا | ۲۲ مهر ۱۳۸۸ ۲:۵۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ مهر ۱۳۸۸ ۰۲:۵۱
سلام رفيق يه سر به من بزن
وب خوبي داري دوست قديمي
ارسال شده توسط سيوان | ۲۲ مهر ۱۳۸۸ ۳:۰۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ مهر ۱۳۸۸ ۰۳:۰۱
وقتي اعتقاداتمان ارثي ست چه انتظاري داريد فرهنگمان حفظ شود؟
ارسال شده توسط حميد حقيقي | ۲۳ مهر ۱۳۸۸ ۰:۰۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ مهر ۱۳۸۸ ۱۲:۰۱
نه تنها برای زنده نگه داشتن اسطورهی ایرانی تلاشی نمیکنند، بلکه سعی دارن نابودش هم کنن و اگر هم فیلم و سریالی بسازند همه چیزهای خوب و اتفاقات خوب مرتبط به ایرانیان رو به دین اعراب نسبت میدن.
ارسال شده توسط alieh | ۲۳ مهر ۱۳۸۸ ۲:۱۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ مهر ۱۳۸۸ ۱۴:۱۸
سلام آقای عطائی
از ملبورن استرالیا به تو درود میفرستم به چند دلیل:
اول اینکه نهاوندی هستی مثل و من و دغدغه نهاوند داری
دوم اینکه به نهاوندی بودنت افتخار میکنی همچو من
سوم اینکه نام نت هشتم بر روی سایت وزینت گذاشتهای مثل موسسه آموزش عالی آزاد نهاوند که به نهاوندی بودن خود افتخار میکنیم.
چهارم اینکه لینکهای دانشکدههای فیزیک رو در بخش لینکهای سایت مشاهده کردم و از آنجائی که من هم در در شرف فارغ التحصیلی دکترای فیزیک اتمی در گرایش نانوتکنولوژی هستم بسیار از این بایت خوشحال شدم.
و آخر اینکه از آشنائی با یک نهاوندی اهل فکر و قلم بسیار بیشتر خوشحال شدم و امیدوارم که بتوانم در کنار دوستداران نهاوند و برای نهاوند هرچند کم اما فعالیت یا حمایتی که مورد نیاز باشد انجام دهم.
با احترام
علی معافی
ارسال شده توسط علی معافی | ۲۵ مهر ۱۳۸۸ ۹:۰۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ مهر ۱۳۸۸ ۰۹:۰۵
ويژه نامه به تاريخ پيوست محمد جان؟
ارسال شده توسط سميرا | ۲۵ مهر ۱۳۸۸ ۵:۳۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ مهر ۱۳۸۸ ۱۷:۳۹
ذائقهی مخاطب عام تا بوده همین بوده که بوده! چه میشود کرد؟
ارسال شده توسط solmaz | ۲۶ مهر ۱۳۸۸ ۱۱:۴۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۶ مهر ۱۳۸۸ ۱۱:۴۹
سلام محمدرضاجان
چطوری ؟؟ امیدوارم خوب باشی ... یه شعر جدید به اسم وای باران گذاشتم اگر فرصت کردی بخونش و نظرتو برام بنویس (شعر مال خودمه)
به قول خودت موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط گیلدا | ۲۷ مهر ۱۳۸۸ ۱۱:۱۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۷ مهر ۱۳۸۸ ۲۳:۱۴
سلام لره خوبي. دلم برات تنگ شده ببينيمت رفيق.
ارسال شده توسط چنگيز قياسي | ۲۲ آبان ۱۳۸۸ ۱۱:۲۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ آبان ۱۳۸۸ ۱۱:۲۵