قربانگاه هستی
و خداوند، خداوند من نمیشود.
مگر آنکه تنهایی مرا چونان شولایی سیاه در بر گیرد؛ تا [چون ابراهیم] خنجر به دست، بر سر تمامی هستیام، فریاد برآورم:
« آبان ۱۳۸۸ | صفحه اصلی | دی ۱۳۸۸ »
و خداوند، خداوند من نمیشود.
مگر آنکه تنهایی مرا چونان شولایی سیاه در بر گیرد؛ تا [چون ابراهیم] خنجر به دست، بر سر تمامی هستیام، فریاد برآورم:
متن خبری که منتشر شد خیلی ساده و کوتاه بود، «آیتاله جوادی آملی» از امامت جمعه قم کنارهگیری کرد.»
اما این خبر و شیوه عنوان این کنارهگیری تبعاتی دارد که برای جامعهی امروز ایران چندان مطلوب نیست.
شماره ۱۷۰ نقدحال به بررسی سریال دلنوازان و دلیل استقبال و ساخت چنین برنامههایی پرداخته است. در یادداشت سردبیر من هم نگاهی آسیبشناسانه به مقوله تولیدات محصولات عامهپسند فرهنگی پرداختم.
تیتر مطلب را گذاشتم: «حکایت همیشگی تولیدات فرهنگی»
روبهروی من نشستهای،
سفرهای میان ماست؛
مثل دیگران شام میخوریم.
هر دو وانمود میکنیم،
چشممان به این غذا و آن غذاست.
شام نه،
شرم میخوریم و
باز سربلند میکنیم؛
و ناگهان
نگاه مضطرب و بیقرار عشق
پدیدار میشود.
شامگاه ۱۲ آذر ۱۳۸۸ سال
گذشته از هجرت به شهادت خورشید
۱۶ آذر روز دانشجو است.
در این چند سال دانشجویی، هنوز هیچ تعبیر درستی از این روز برایم معنی پیدا نکرده است.
دانشجو یعنی اعتراض، همه ساله هم سالروز اعتراض دانشجویان گرامی داشته میشود، البته به شرطی که دانشجویان اعتراضی نداشته باشند.
در یک جلسهای که قرار بود در خصوص انرژی هستهای و مسائل روز کشور صحبت شود؛ از یک نماینده اصولگرای مجلس پرسیدند: این بمبهای هستهایتان کجاست؟
گفت: شما جوانان و دانشجویان بمبهای هستهای و پشتوانهی ما هستید.
پرسیدند: پس چرا میترکانیدمان؟
...
یادداشت سردبیر شماره ۱۷۱ نقدحال را درباره ۱۶ آذر و بایدها و نبایدهای دانشجویان، نخبگان و هیئت حاکمه نوشتم.
16 آذر علاوه بر اینكه روز دانشجوست، برای فعالان عرصهی رسانه یك مناسبت دیگر نیز دارد، اتفاقی كه امروز نزدیك به یك دهه از آن میگذرد. ده سال از تاسیس صفحه آبی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) به عنوان یكی از زیر مجموعههای جهاد دانشگاهی سبب تحول به نسبت خوبی در عرصهی اطلاعرسانی شد كه غیر قابل انكار است.
تازه دارم به نوشتن عادت میکنم...
باورت میشود؟ این روزها که میگذرد هر روز وحشتی جانسوز، باز میداردم به نوشتن.
«صادق هدایت» در کتاب بوف کور خود مینویسد:
«در زندگی زخمهايی هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. اين دردها را نمیشود به كسی اظهار كرد، چون عموما عادت دارند كه اين دردهای باور نكردنی را جزو اتفاقات و پيشامدهای نادر و عجيب بشمارند. و اگر كسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی میكنند آن را با لبخند شكاك و تمسخرآميز تلقی بكنند؛ زيرا بشر هنوز چاره و دوايی برايش پيدا نكرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسيله افيون و مواد مخدره است. ولی افسوس كه تأثير اين گونه داروها موقت است و به جای تسكين پس از مدتی بر شدت درد میافزايد!!!»
روز اول محرم است.
دو سال پیش بود که یک سئوال ذهنم را به خود مشغول کرد، ۲۷ دیماه ۱۳۸۶ در همین خانهی مجازی مطلبی نوشتم با عنوان «کدام سپاه؟!» و امروز بیش از آن روز مرددم در تصمیمگیری.
کاش به جای این همه اشک و زاری محرم را میفهمیدیم.
از صبح یک اساماس چند بار تکرار شد:
«نماد دفاع از حقوق مخالف اعلم مراجع شیعه آیت الله العظمی منتظری دعوت حق را لبیک گفت.»
همین موضوع وادارم کرد به تحقیق در خصوص درستی این خبر.
خبرگزاریها این موضوع را به نقل از حجت الاسلام احمد منتظری نوه وی منتشر کردهاند که گفته است: «شب گذشته آيتالله منتظری بر اثر بيماری درگذشت.»
© این
سایت بر طبق کنوانسیون برن برای
محمّد رضا عطایی تحت قانون حمایت از
داراییهای ادبی و هنری قرار دارد.
Copyright for
Mohammad reza Ataei with Berne Convention
©