روبهروی من نشستهای،
سفرهای میان ماست؛
مثل دیگران شام میخوریم.
هر دو وانمود میکنیم،
چشممان به این غذا و آن غذاست.
شام نه،
شرم میخوریم و
باز سربلند میکنیم؛
و ناگهان
نگاه مضطرب و بیقرار عشق
پدیدار میشود.
شامگاه ۱۲ آذر ۱۳۸۸ سال
گذشته از هجرت به شهادت خورشید
***************************
پینوشت: دوست عزیز و بینامی با IP به آدرس 92.50.40.80 تذکر دادهاند که این شعر مربوط به «مصطفی رحماندوست» است، البته همانطور که در پاسخ به نظر ایشان نوشتم، بنده این شعر یا چیزی شبیه آنرا روزی دوستی برایم خواند، البته او نمیدانست مال کیست و به طبع من هم نمیدانستم، البته گشت و جستجویی هم کردم و چیزی در نیافتم، حالا اگر حرف این دوست بینام درست است، این شعر مربوط به آقای «مصطفی رحماندوست» است، البته با اجازه خودم چند جای آن را تغییر دادهام.


نظرات (۷)
پس عاشق شدی و ما خبر نداشتيم!
ارسال شده توسط راضيه | ۱۳ آذر ۱۳۸۸ ۲:۳۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ آذر ۱۳۸۸ ۱۴:۳۸
هر وقت خبري ازت نيست يعني داري دسته گل به آب ميدي!!! زود باش خبر بده ببينم چه كار كردي با دلت؟
ارسال شده توسط سميرا | ۱۳ آذر ۱۳۸۸ ۸:۱۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ آذر ۱۳۸۸ ۲۰:۱۸
همیشه در کلمات شما چیزی هست،اما اینو نفهمیدم!
نمیخواید به من سر بزنید؟
ارسال شده توسط حمید | ۱۳ آذر ۱۳۸۸ ۹:۱۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ آذر ۱۳۸۸ ۲۱:۱۸
آقا ما هم دعوتيم؟!
ارسال شده توسط حميد | ۱۴ آذر ۱۳۸۸ ۵:۲۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۴ آذر ۱۳۸۸ ۱۷:۲۵
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر
یادگاری که در این گنبد دووار بماند
شعر بسیار زیبایی است ...
ارسال شده توسط gilda | ۱۵ آذر ۱۳۸۸ ۲:۴۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۵ آذر ۱۳۸۸ ۰۲:۴۵
man ino chi ta'vil konam unvaght? :p
omidvaram farda hameye iran beterekunan.
ba aarezuye movafaghiyat;)
ارسال شده توسط solmaz | ۱۵ آذر ۱۳۸۸ ۲:۵۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۵ آذر ۱۳۸۸ ۱۴:۵۵
شعر زیبایی است البته متعلق به مصطفی رحماندوست است. کاش مینوشتید
**************************
پاسخ: سلام دوست عزیز؛
از راهنمایی که کردید ممنون، این شعر یا چیزی شبیه این را روزی دوستی برایم خواند، البته او نمیدانست مال کیست و به طبع من هم نمیدانستم.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط بی نام | ۱۶ آذر ۱۳۸۸ ۳:۲۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۶ آذر ۱۳۸۸ ۱۵:۲۸