یادداشت سردبیر شماره ۱۷۱ نقدحال را درباره ۱۶ آذر و بایدها و نبایدهای دانشجویان، نخبگان و هیئت حاکمه نوشتم.
در تقویم روزهای مختلفی وجود دارد، که گاه معنی و مفهومی بیشتر از یک روز دارند. یکی از این مناسبتها، روز ۱۶ آذر است؛ روز دانشجو...
اما زمانی که میخواهی از واقعهای صحبت کنی که بیش از نیم قرن از آن گذشته کار به مراتب مشکلتر میشود، به قول بیهقی، اخبار گذشته را «یا از کسی بباید شنید یا از کتابی بباید خواند و شرط آن است که گوینده ثقه باشد و راستگو و نیز خود گواهی دهد که آن خبر درست است.»
از این رو بهتر است برای نقل واقعه به صحبتهای افراد آن روزگار و یا مطبوعات استناد کنیم.
پس از آنکه جریان حمله به دانشگاه بین مردم، دانشگاهها و بازاریان ولولهای به پا کرد، عملهی استبداد در مقابل خبرنگاران گفتند: «دانشجویان براى گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نیز اجبارا تیرهایى به هوا شلیك نمودند و تصادفا سه نفر كشته شد.»
در همان روزها یكى از مطبوعات نوشت: «اگر تیرها هوایى شلیك شده، پس دانشجویان پر درآورده و خود را به گلوله زدند.»
وحشت رژیم از جریان ۱۶ آذر به حدی بود که حتی از دفن این سه آذر اهورایی در کنار یکدیگر وحشت داشت و شهید قندچی را در مسگرآباد دفن کردند.
برادر احمد قندچى گفت: «بعد از این كه فهمیدیم احمد را در مسگر آباد دفن كردهاند با خانواده شریعت رضوى و بزرگنیا به مسگر آباد رفتیم و قبر شهید را نبش كردیم و او را مخفیانه به امام زاده عبداله بردیم و در آنجا در كنار دوستانش به خاك سپردیم.»
وحشت رژیم پهلوی تا آنجا پیش رفت که براى این كه واقعه ۱۶ آذر زودتر از یادها برود از برپایى مراسم یادبود شهدا جلوگیرى كرد.
برادر آذر شریعت رضوى مىگوید: «بعد از شهادت این سه تن به ما اجازه برگزار كردن شب سوم در خانههایمان را هم ندادند؛ ولى در مراسم چهلم به خاطر پافشارى زیادى كه كردیم فقط ۳۰۰ كارت كه مهر حكومت نظامى روى آن خورده بود به من دادند. هر كس مىخواست به طرف امام زاده عبداله برود كارتش را كنترل مىكردند.»
برادر مصطفی بزرگنیا که گویی رابطهای نیز با دربار و سیستم حاکمه داشته، جریان مخالفت رژیم با برگزاری مراسم ترحیم را اینگونه نقل میکند: «از طریق علم، شاه به پدرم تسلیت گفت و پیغام داد ۲۰۰ هزار تومان خون بها بدهند كه جواب رد دادیم؛ بعد مىخواستیم مجلس ختم و شب هفت بگیریم، مخالفت كردند. تا این كه خودم پیش سرتیب بختیار فرماندار نظامى رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقى افتاد خودم مسئول باشم.»
جریان کشته شدن دانشجویان در دانشکده فنی به حدی جنجال برانگیز شد که یکی از روزنامههای آن روزها به خود اجازه داد، صبح روز ورود نیكسون [۱۷ آذر] در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشادهاى به نیكسون بنویسد. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانىها اشاره شده بود «هرگاه دوستى از سفر مىآید یا كسى از زیارت بازمىگردد و یا شخصیتى بزرگ وارد مىشود ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوى و گوسفندى قربانى مىكنیم»؛ آنگاه خطاب به نیكسون گفته بود «آقاى نیكسون! وجود شما آن قدر گرامى و عزیز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این كشور یعنى دانشجویان دانشگاه را قربانى كردند.»
بسیاری این اتفاق را سرآغاز جنبش دانشجویی در ایران میدانند، اگر بپذیریم در کشوری که ۷۵ سال بیشتر از اقدام به تاسیس دانشگاه مدرن آن نمیگذرد، نزدیک به ۵۶ سال که دانشجویان آن دارای جنبش و تاریخ اعتراض هستند، باید دانشجویان ایرانی را موردی متفاوت و به مراتب پیشروتر از نمونههای دیگر آن دانست.
اما بیشک نمیتوان چنان پنداشت که اتفاقی همچون ۱۶ آذر به صورت خلقالساعه و بدون هیچ پیش زمینه قبلی حادث شده باشد، از اینرو باید تاریخ حرکتهای دانشجویی را سالها قبل از آن دانست، گرچه استناد معتبر تاریخی در این خصوص وجود ندارد.
از سوی دیگر باید در نظر داشت که جنبش دانشجویی ایران که بنا بر این استناد بیش از نیم قرن پیش آغاز شده، امروز نیز ادامه دارد، دانشجو به دلایل بسیاری از جمله نیروی جوانی، سرکشی، بیتجربه بودن، شناخت نسبی از وضعیت موجود، نیاز به مطرح کردن خود در عرصهی اجتماع و غیره فینفسه معترض است. این اعتراضها گاه به حق و گاه مصداق همان ضربالمثل قدیمی است که «مخالفت کن، تا معروف شوی.»
در وضعیتی مشابه امروز و در جامعهای در حال گذار همچون ایران، مسئولیت هدایت این نیروی عظیم و تلاشگر بر عهده اقشار زیادی است.
از یک سو دانشجویان؛ به عنوان اصلیترین رکن این اتفاق باید خود را به علوم و دانشهای روز مجهز کنند، تا خواستهها و اعتراضاتشان را در جهتی منطقی، درست و پویا و از مجاری قانونی دنبال کنند.
از سوی دیگر روشنفکران، اساتید دانشگاه و در مجموع قشر نخبه جامعه موظفند، ضمن اطلاعرسانی، نشان دادن مسیر تولید علم، بررسی وضع امروز و نیازهای جامعه و در کل بالابردن سطح دانش عمومی در بین دانشجویان، مسیر اعتراضات دانشجویی را از تمایل به انحرافات بازدارند. البته نشریات نیز موظفند در این مسیر نخبگان جامعه را همراهی نمایند.
اما مسئولیت اصلی در این میان بیش از همه بر عهده هیئت حاکمه است، هیئتی متشکل از قوای سهگانه، نیروهای نظامی، نهادها، ارگانها و افراد ذینفوذ؛ باید قبل از هر تصمیمی دانشجو و وضعیت او را درک کرده و با صبر و تحمل با کسانی که خوب یا بد فرزندان این آب و خاک هستند، برخورد کنند، زیرا بارها شنیدهام که این جوانان آیندهسازان مملکتی هستند که بنیانگذار انقلاب آن امیدش را به آنان بسته بود.
البته ناگفته پیداست که تمام اقشار جامعه باید قانون را به عنوان میثاقی بین مردم و حکومت بپذیرند و خود را در همه حال ملزم به اجرای آن بدانند، نقض قانون از هر سویی که رخ دهد بیشک در نهایت به نوعی هرج و مرج منتهی خواهد شد. البته گاه پیش میآید که از نظر عدهای مادهای یا تبصرهای از قانون نیازمند اصلاح دانسته شود، در این حال مجاری قانونی همچون قوه مقننه و حتی گاه همهپرسی برای تغییر قانون اساسی مشکل را حل میکند، اما هرج و مرج بیشک هیچ راهی برای اصلاح باقی نخواهد گذاشت.


نظرات (۱)
دنبال شر ميگردي؟؟؟!!!
:-)
ارسال شده توسط راضيه | ۱۷ آذر ۱۳۸۸ ۲:۰۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۷ آذر ۱۳۸۸ ۰۲:۰۳