حتی درازترین شب سال هم به خورشید خواهد رسید و این پیامی است از ایران کهنی که بالاخره نور بر ظلمت پیروز خواهد شد.
سال قبل شب یلدا من ایران نبودم و تنهایی یلدا خاطرهای برایم شد از تنهایی در شکل دیگر که شکل همه نیست.
امسال من برای همهی افراد فامیل حافظ باز کردم، شعرهای خوبی آمد، گرچه به شخصه به چیزی به عنوان فال اعتقاد ندارم، ولی ارتباط گرفتن با عالم شعر برای انسان در بند امروز فرصتی خواهد بود برای بازگشت به اصل خویش. البته اگر الزامات دنیای دون امروز بگذارد.
دوست عزیزی حافظ را به نیت من باز کرد و این شعر آمد:
از من جدا مشو که توام نور دیدهای
آرام جان و مونس قلب رمیدهای
از دامن تو دست ندارند عاشقان
پیراهن صبوری ایشان دریدهای
از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنک
در دلبری به غایت خوبی رسیدهای
منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان
معذور دارمت که تو او را ندیدهای
آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا
بیش از گلیم خویش مگر پا کشیدهای
تا چه پیش آید و چه در نظر افتد...


نظرات (۳)
معشوق به سامان شد...
ارسال شده توسط solmaz | ۳ دی ۱۳۸۸ ۱۱:۳۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۳ دی ۱۳۸۸ ۲۳:۳۰
درود بر شما
وب جالبی دارین و مطالبی پرمحتوا
برام جالب بود که نوشته بودبن واسه همه شب یلدا حافظ باز کردین چون این تنها کاریه که شاید هر سال شب یلدا واسه منم تکرار میشه و برای همه حافظ باز میکنم.
بین همه ی این شلوغی و هممهمه شاید یه فال حافظ بتونه کمی آدمو آروم کنه.
با یه برگ زدن وبتون از اندیشهتون خوشم اومد
در پناه اهورامزدا شاد و انوشه زی
ارسال شده توسط ندا | ۸ دی ۱۳۸۸ ۶:۱۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۸ دی ۱۳۸۸ ۱۸:۱۳
bedoone shak noor bar zolmat pirooz mishe
ارسال شده توسط anahita | ۱۶ دی ۱۳۸۸ ۱۱:۵۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۶ دی ۱۳۸۸ ۱۱:۵۹