برنامهی «رو به فردا» سعی میکرد با دعوت گزینشی از دو طیف معروف به اصلاحطلب و اصولگرا؛ تلاش میکرد در فضایی که طرف اصولگرا در آن میتواند افسار گسیخته صحبت کند، ولی طرف اصلاحطلب ناچار به رعایت بسیاری موضوعات است، مخاطبان را قانع کند که حق با اصولگرا جماعت است.
اما صحبتهای دکتر جواد اطاعت سبب شد محاسبات صدا و سیمای ضرغامی به هم بخورد و تمام روال برنامه عوض شود.
یادداشت سردبیر شماره ۱۷۴ نقدحال را به تحلیلی پیرامون این موضوع اختصاص دادم.
یک کارشناس در يك حوزه خاص داراي دانش و تجربه است و همين امر در رسانه به عنوان ويژگي و مشخصه فكري وی تلقي ميشود. رسانه در برخورد با چنین شخصی پرسشهايي را مطرح ميكند كه طي سالها بارها پرسيده شده، به طوري كه با شنيده شدن آنها مصاحبهشونده و مخاطب خود را با فقدان هر نوع كنش پرسشگرانهای که خواست آنها برای انتخاب مصاحبه است، مواجه ميبينند.
در چنین شرایطی مصاحبه شونده که رسانه را به چنین فقدانی دچار میبیند سه راه پیش روی خود دارد؛ اول آنکه با رفتاری محافظهكارانه پاسخي تكراري ارائه کرده و فقدان كنش پرسشگرانه در گفت وگو را تشديد كند.
راه دیگر آن است که به عنوان اعتراض، از پاسخ دادن خودداري كند، که در آن صورت زمانی که رسانه چیزی مثل صدا و سیما باشد، آنرا از دست ميدهد، بدون اين كه اعتراض وی تاثيري در فضاي شكل گرفته داشته باشد.
در چنين مواردي مصاحبه شونده باید طرف گفت وگو را مورد خطاب قرار داده و آنچه در حال تكرار آن است را قطع کند و حتی اگر مصاحبهکننده موضوع را متوجه نشد، میتواند خود شروع به مطرح کردن مسائلی کند که میداند مخاطب تشنه دانستن آن است و یا حتی عموم مخاطبان علاوه بر دانستن آن تمایل دارند، موضوع در رسانه مطرح شود.
اما كنشی که به طور معمول از سوی کارشناسان ایران اتفاق میافتد، آن است که با توجه به روزمره شدن پرسشهاي سرشار از هيچ، در همان حوزه گفتماني خاص، بيشتر موجب شگفتي گفت وگوكننده و مخاطب خواهند شد تا توضيح و تبيين موقعيت پوچ و تهي آنچه دربارهاش از او پاسخ ميخواهند.
این علم بر خواستهی مخاطب، یکی از اصولی است که هم رسانه باید بر آن احاطه داشته باشد و هم مصاحبهشونده. وقتی قرار است در جایگاه یک مصاحبه شونده قرار بگیریم باید بدانیم مخاطب از ما چه میخواهد تا اگر روند مصاحبه یا بهتر بگویم سیاستهای اتخاذی رسانه و مصاحبهکننده از این خواست دور شدند، بتوانیم با پاسخ دادن به نیاز مخاطب، خواستهی او را برطرف نماییم.
باید در نظر داشت که گاه هدف یک رسانه از انجام مصاحبه یا مناظره، خارج از بیطرفی بوده و سیاستهای وی به گونهای تنظیم شده که برجسته کننده طرف مقابل ما باشد، در چنین شرایطی با عنوان کردن موضوعاتی که مورد نظر مخاطب است میتوانیم روند جاری بر مصاحبه را عوض کرده و مسئله را به نفع خودمان تمام کنیم.
زمانی که مخاطب ما را قشر عامه دربرمیگیرد، -مانند یک مصاحبه یا مناظره تلویزیونی- قطع صحبتهای ما توسط مجری (مصاحبهکننده تحت کنترل سیاستهای رسانه) با جملاتی از قبیل «به روند مصاحبه برگردیم»، «خارج از موضوع زیاد صحبت کردیم»، «شما بیشتر از وقت خودتان حرف زدید»، «اینها صحبتهای پیش از برنامه بود» و غیره، نشان از سردرگمی گردانندگان رسانه دارد، تا آن حد که ممکن است یک سری برنامه که قرار است یک شب درمیان با حضور نمایندگانی از طیفهای مختلف برگزار شود، به هفتهای یک شب تقلیل یافته و اینبار دو نفر از یک طیف برای پاسخگویی فراخوانده شوند.
شاید برخی با اداهای روشنفکری، چنین موضوعی را نپسندند، اما حقیقت آن است که روشنفکرمآبان جامعهی ایران هنوز نه نیاز مخاطبان خود را میدانند و نه سعی در پاسخگویی به آن دارند.
شناخت نیاز مخاطب و راههای پاسخگویی به آن، لازم میکند که سیاستمداران، اصولاً روزنامهنگار نیز باشند.
رسانههاي فعلاً يك طرفه «شنيديداري» حتی بدون اين كه به طور مستقيم مخاطبشان باشيم در طول شبانه روز ما را در جرياني تهي از اخبار و اطلاعات و پاسخهايي قرار ميدهند كه به هيچ وجه مورد پرسش ما نبوده و نيستند. بستن و پرت کردن روزنامه به سویی، عوض كردن كانال يا حتي خاموش كردن گيرنده، فقط براي لحظاتي اين جريان تهي را براي ما مسكوت ميگذارد.
در جریان تولید اطلاعات و اخبار این نوع رسانهها، نه پرسشي وجود دارد و نه طرف مقابلي. اين جا همه آنچه به دست نياوردهايم، مثل اطلاعات مورد نیاز، تحلیلهای کارشناسانه، شادي، لذت و سرگرمي معادل با زماني است كه در حال از دست رفتن است.
جامعهی ما در بن بست بازتوليد «هيچ» در گفتمان رسانههاي يك طرفه، با خود امر «فقدان» مواجه شده است.
بر خلاف نظر بسیاری راه برون رفت از اين بن بست، تكثير رسانهها یا ارائه دوباره تحلیلهای دچار فقدان نيست، باید مخاطب را شناخته و در جریان تولیدات رسانهای او را مدنظر داشته باشیم.
جامعهی ایران به تازگی دارد تجربه میکند که مردم نبايد صداي رسانه باشند، رسانه بايد صداي آنها باشد.

