در جوامع انسانی بر خلاف نظر عامه، دموکراسی هدف نیست؛ بلکه وسیلهایست برای نیل جامعه به سوی عدالت.
تحقق دموکراسی در جامعه، مسیر نیل به عدالت اجتماعی را هموار میکند؛ اما باید در نظر داشت که خود دموکراسی در حقیقت دیکتاتوری اکثریتی است که گاه تنها یک نفر بیشتر از گروه مقابل بوده و با تغییر نظر تنها همان یک نفر تمام معادله قدرت به هم میریزد.
در جوامع دموکراتیک، به گروه اقلیت توصیه میشود به نظر اکثریت احترام گذاشته و از تقسیم جامعه به چند دسته جلوگیری کنند و در صورتی که مایل به کسب قدرت هستند؛ برای دورههای بعدی برنامهریزی و تلاش کنند تا به صورتی قانونی قدرت را به دست بگیرند.
مشکل اینگونه حکومتها آن است که معمولاً گروه پیروز، تمام توان خود را مصروف آن میکند که نظرات، برنامهها و عقاید خود را در جامعه حاکم کند. در نتیجه بیشتر توان بخشهای مختلف جامعه صرف آن میشود که راهکاری برای جلب آرای عمومی و قرار گرفتن در راس داشته باشند.
در این حالت نیز دو مسئله قابل بررسی است:
اول- از آنجا که آرای عمومی بیشتر تابع احساسات لحظهای و برنامههای مطرح شده از سوی طالبان قدرت بوده و فاقد کارشناسی لازم میباشد، به طور معمول بهرهگیری از احساسات مردمی و حتی گاه فریب عمومی یکی از راهکارهای معمول در انتخابات میشود.
دوم- با توجه به اینکه هر گروه، برنامه و عقاید خاص خود را دارد، با تغییر قدرت، اکثر برنامههای جاری عوض شده و کارهای ناتمامی روی دست جامعه میماند.
در حالی که عدالت به معنای آن است که حقوق همهی بخشهای جامعه رعایت شود. به عنوان مثال اگر جامعهای ۱۰۱ نفر عضو داشته باشد و صد نفر آن بر یک نظر بوده و تنها یک نفر نظری مخالف داشته باشد، تحمیل نظر این صد نفر بر آن یک نفر اگر بخشی از حقوق او را ضایع کند، همانقدر مذموم است که تحمیل نظر یک نفر بر صد نفر، در حالی که در جامعهی دموکراتیک در صورتی که ۵۱ نفر بر یک نظر و ۵۰ نفر بر نظری دیگر باشند، نظر ۵۱ نفر بر ۵۰ نفر دیگر تحمیل خواهد شد، بی آنکه حقی از حقوق ۵۰ نفر دیگر در نظر گرفته شود.
****************************
پینوشت: این مقاله در شماره ۱۸۵ هفتهنامه نقدحال به عنوان یادداشت سردبیر آمده است.


نظرات (۱۴)
وعدالت ستم معتدلی ست
که درون رگ قانون جاریست.....
پس چه بایدکرد...؟
ارسال شده توسط همیشه بهار | ۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۷:۱۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱۹:۱۷
شعر دوستی از فریدون مشیر
دل من دیر زمانی ست که می پندارد:
« دوستی » نیز گلی ست
مثل نیلوفر و ناز ،
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد
جان این ساقه نازک را
-دانسته-
بیازارد!
در زمینی که ضمیر من و توست
از نخستین دیدار،
هر سخن ، هر رفتار،
دانه هایی ست که می افشانیم
برگ و باری ست که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش « مهر » است .
گر بدان گونه که بایست به بار آید
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف
که تمنای وجودت همه او باشد و بس
بی نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس
زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت
آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید کرد
رنج می باید برد
دوست می باید داشت
با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از یاری ، غمخواری
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند
- شادی روح تو !
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه ، عطر افشان
گلباران باد
ارسال شده توسط شب نویس | ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۳:۳۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۰۳:۳۰
سلام
آقا محمد عزیز خیلی وقت بود که به وبلاگت سر نزده بودم. البته از طریق فید وبلاگ مطالبت رو دنبال میکردم. الان که اومدم تغییرات زیبای وبلاگت رو دیدم. خیلی زیبا شده.
متوجه شدم که بعضی از مطالبت داخل فید وبلاگ نمیاد منم از دیدنشون محروم شدم!
مثل همیشه خوب و زیبا مینویسی, اهداف وبلاگت رو که از قبل بود ولی الان میبینم که خیلی با تاکید و صراحت کلام بیانشون کردی خیلی خوبن من قاعدعا به کاره خوبت احترام میزارم
برات آرزوی موفقیت رو افزون رو دارم. مدت زیادی نبودم ولی یه تصمیم در تغییر اهداف گرفتم امیدوارم که بیشتر بتونم به کلبت سر بزنم.
ارسال شده توسط سجاد جلیلیان | ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۹:۲۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۲۱:۲۰
سلام جناب سردبير، خوبي؟
اولندش كه هرچي اين كرهي جغرافياييمو ميچرخونم جاييرو با اين مشخصات پيدا نميكنم...! دويومندش، باز تو گير دادي به اينكه يككيلو پنبه سنگينتره يا يككيلو آهن؟؟؟؟
خوب وقتي 51نفر ميگن يككيلو آهن، حالا تو بگرد دنبال هزار و يك دليل كه نه...!
اون پنجاه نفر هم كه ميگن يككيلو پنبه سنگينتره رو بده ببندن به توپ كه هميشه بدون محاسبه نيفتن دنبال حرف اين و اون...
اگه يكي خواست به كسي كه جواب درست رو ميدونه جايزه بده جون خودت آدرس خاله سوسكه رو بده..!
هنوز هم موفق و عاشقي؟؟؟؟
اما انگاري نه، چون نديدم بنويسي...از پُل كه گذشت يادت رفت؟؟
امان از اين روزگار
ارسال شده توسط خاله سوسكه | ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱۱:۰۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱۱:۰۹
سلام اقای عطایی چه خبر تو که شیرینی عقدتو به ما ندادی. شنیدم داماد سر خونه شدی؟
پاسخ: داماد سرخونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط sargh | ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱۰:۱۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱۰:۱۱
بیشتر این لینکاتون فیلتر شدن!!!
پاسخ: به خدا من بیتقصیرم!!!!
ارسال شده توسط حمید حقیقی | ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۳:۳۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱۵:۳۶
چي از پل گذشته؟ تو معلوم هست كجايي و داري چيكار ميكني كه همه از احوالاتت خبر دارن جز ما؟!!!! همين الان كه اينو خوندي آدم باش و به من زنگ بزن ببينم داري چيكار ميكني؟
ارسال شده توسط سميرا | ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱:۵۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱۳:۵۷
از آشنايي با وبلاگتون خوشبخت شدم و از اين به بعد مطالبتون رو ميخونم
****************************
پاسخ:
ممنون.
ارسال شده توسط hamed Samadi | ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱:۴۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱۳:۴۳
سلام خوبی محمد جون خیلی بیمعرفتی نه یه زنگی نه یه سری بابا به فکر ما هم باش دلمون برات تنگ شده همه وقتی زن میگیرن بی معرفت میشن.
دلمون واست تنگ شده خودت که میدونی کجاییم
منتظرتیم تنها بیای. به امیددیدار
***************************
پاسخ: سلام دوست عزیز
با عرض پوزش متاسفانه نمیدانم شما کجایید. اگه ممکنه یه مشخصات یا آدرسی از خودتون بدید حتما سر میزنم.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط ASHK | ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۰:۴۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱۲:۴۲
گفتهاي از شكسپير در مورد عشق
ويليام شكسپير ميگه: كسي را كه دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر ميگرده، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر كه رفت سعي كن به كسي كه تشنهي عشق است دل نبندي
**********************************************************
اميدوارم موفق باشيد
پيشاپيش روز ارتباطات و روز روابط عمومي را به شما و ساير دوستان و فعالان اين حوزه تبريك عرض نموده و اميدوارم هر كدام از ما به نوبه خود نسبت به اين حرفه اداي دين خود را كرده باشيم.
با اميد به روزي كه اين حرفه و رشته به جايگاه اصلي خود رسيده باشد.
امید است که در سال نو شاهد تبیین هر چه بیشتر نقش و جایگاه روابط عمومی و رشد و بالندگی « هنر ارتباطات » در ايران عزيزمان باشیم
**********************************************************
شب نويس
mahdi_hashemloo@yahoo.com
www.shabnevisi.ir
ارسال شده توسط شب نويس | ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱:۲۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱۳:۲۵
يك ضرب المثل چيني ميگه:
تو بخاران پشت من تا من بخارانم پشت تو
دقيقا بر عكس اين ضرب المثل در ايران ميگه:
كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
همين اختلاف بين دو ضرب المثل فوق به تنهايي نشان دهنده اوج اختلاف بين ديدگاه ما و چينيها نسبت به مسئله كار گروهي و همكاري در انجام كارها است.
و شايد به همين دليل فرهنگي است كه ما ايرانيان در انجام كارهاي گروهي و حتي برخی ورزشهاي گروهي مثل فوتبال اينقدر نا موفق هستيم.
به نظر شما مطلب ديگري از اين دو ضرب المثل ميتوان برداشت كرد؟ (پاسخ)
ارسال شده توسط شب نويس | ۱ خرداد ۱۳۸۹ ۱:۳۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۱ خرداد ۱۳۸۹ ۱۳:۳۰
تو کجاییییییییییییییی؟
جریان این عقد و عروسی چیه؟
ارسال شده توسط سميرا | ۴ خرداد ۱۳۸۹ ۷:۲۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۴ خرداد ۱۳۸۹ ۰۷:۲۷
بابا ازدواج و عروسی! بابا داماد!
ارسال شده توسط حمید | ۵ خرداد ۱۳۸۹ ۵:۲۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۵ خرداد ۱۳۸۹ ۱۷:۲۴
دیگه نمیخوای این پست قدیمی رو برداری و یه مطلب قشنگ از فواید عشق و عاشقی بنویسی و اینکه چی شد که بلاخره تو هم در کوزه گرفتار آمدی؟
ارسال شده توسط سميرا | ۸ خرداد ۱۳۸۹ ۱۰:۱۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۸ خرداد ۱۳۸۹ ۱۰:۱۹