فعالیت رسانهای، عرصهای متفاوت از سایر مقولههاست. اما در بسیاری موارد هم درست مقولهای اقتصادی است، حالا فرض کنید از نوع فرهنگی آن. یعنی به عنوان یک فعالیت اقتصادی در چرخهی تولیدکننده، محصول و مصرفکننده درگیر است. حالا برای حفظ احترام یک فعالیت فرهنگی اسمهای بازاری را برداشته و اینگونه نامگذاری میکنیم: اصحاب رسانه، مطبوعه و مخاطبان. اما ناگفته پیداست که حتی این نامگذاری نیز چیزی را عوض نمیکند تنها یک رسالت مطبوعاتی بر عهدهی اصحاب رسانه میگذارد که همین رسالت نیز گاه در میانهی بازار مکارهی نیاز، رنگ میبازد.
در جریان یک پروسهی مطبوعاتی تمام گردانندگان نشریه ناچارند هزینههای زندگی خود را تامین کنند، کدام بقالی پیدا میشود که در ازای کسب اطلاعات از یک خبرنگار یک سیر پنیر بدهد؟!
منابع درآمدی یک نشریه عبارتست از تکفروشی و آگهیهای مطبوعاتی از نوع دولتی یا خصوصی.
زمانی که تیراژ فروش کل نشریات محلی در یک استان 2 میلیون نفری کمتر از 5000 نسخه است، نمیتوان حرفی از درآمد حاصل از فروش زد. برای جذب آگهیهای دولتی هم باید مسائلی را در نظر داشت که گاه از اصول اخلاق حرفهای خارج میشود. به عنوان نمونه اگر یک انتقاد مطرح کنی که بر چه تبصرهای فلان مقدار از حقوق آن کارگر بیچاره کم کردهاید ولی از اضافهکار خودتان حتی یک ریال هم کم نکردهاید و میگویید قصد صرفهجویی داریم. دستوری از رئیس اداره میرسد که آگهیهای ناچیز مناقصه و مزایده این نشریه را قطع کنید...!؟
ناچار تنها منبع درست تامین هزینههای انتشار یک نشریه میشود آگهیهای خصوصی که آن هم معلوم نیست چندان درآمدی حاصل کند، زیرا همان هم بازاری دارد که هر کس به قصد اندکی سود بیشتر گاه میکوشد به خراب کردن بازار دیگری.
وقتی یک نشریه منتشر میشود، همه از گردانندگان آن انتظار دارند که همه چیز نشریه درست و درمان باشد، اما در نظر نمیآورند در فضایی که نه مخاطب پویا و فعالی هست، نه مدیران انتقادپذیر اصلاحگری و نه حتی بازار آگهیهای پررونقی، انتظار همه چیز تمام بودن از یک نشریه مقداری بیانصافی است.
از این رو باید از یک رسانهی غیر دولتی که به هیچ منبعی مالی جز درآمد اندک گردانندگان خود تکیه ندارد، پذیرفت که گاه مطلب و آگهی را منتشر کند که تا نظرات خودش از زمین تا آسمان فاصله دارد؛ زیرا برای انتشار آن حتماً دلیلی وجود دارد یا سلیقهی قشر کثیری از خوانندگان است یا سلیقهی سفارشدهندهای که آن آگهی یا مطلب را سفارش داده است.
این حال و روز جامعهای است که مخاطبان رسانهاش آنقدر پویا نیستند که هزینههای انتشار یک نشریه را از طریق فروش تامین کنند.
گرچه همیشه انتظار از روزنامهنگاران به مراتب بیشتر از مخاطبان است، اما هرگز نباید از یاد برد كه روزنامهنگاران هم آدمهایی هستند با همهی نیازهای یك آدم معمولی، آن هم گرسنه میشوند، تشنه میشوند، بیمار میشود و ...
***************************
پینوشت: یادداشت سردبیر شماره ۱۸۷ هفتهنامه نقدحال

