چند وقتی بود که کارهای پیشبینی نشده فرصت هیچ کار اضافهای را نمیداد و این شد که مدتی این مثنوی تاخیر شد.
از این به بعد سعی میکنم زود به زود به روز کنم.
فعلا یادداشت سردبیر این شماره نقدحال را بخوانید و دعا کنید شاید فرجی شد برای زود به زود به روز کردن نت هشتم.
هر وسیله و امكانی كه در جامعهی اجتماعی وجود دارد، دارای وظایف و تكالیفی است. اما در مقابل حقوقی نیز دارد. نمیتوان برای كسی یا چیزی تكلیفی وضع كرد بدون آنكه حقوقش را در نظر داشت.
در جامعه برای رسانهها و در اولویت همه مطبوعات، تكلیف مشخصی در نظر گرفته شده، مطبوعات وظیفه دارند با تلاش برای گردش آزاد اطلاعات، مردم را در جریان اتفاقات روز و مسائلی بگذارند كه برای زندگی اجتماعی به آن نیاز دارند. مطبوعات علاوه بر این وظیفه دارند مشكلات و خواستههای مردم را به گوش مسئولین برسانند و برای حل آنها پیگیری و هماهنگیهای لازم را انجام دهند.
اما در مقابل همین مطبوعات حقوقی در جامعه دارند، هم در مقابل مردم و هم در مقابل مسئولین.
مردم وظیفه دارند نشریات را بخوانند، بخرند، حمایت كنند و گاه با درج تبلیغات خود در نشریات، شرایط تداوم انتشار نشریات و تامین هزینههای آنرا فراهم سازند.
مسئولین نیز وظیفه دارند نشریات را بخوانند، در قبال آنها پاسخگو باشند و با حمایت از روزنامهنگاران مسیر تداوم انتشار آنرا هموار كنند.
متاسفانه در جامعهی به هم ریختهی امروز ما وظیفه و نقش بسیاری از چیزها تغییر كرده؛ امروز مردم نشریات حاوی آگهیهای منجمد تبلیغاتی را میخوانند و مسئولین نشریات سراسر تملق را.
مردم از نشریات جزئیات زندگی فلان بازیگر سینما را میخواهند و مسئولین خبرهای مربوط به موفقیتهای خود را.
حال در این آشفته بازار، اگر یك نشریهای پیدا شد كه نخواست همرنگ جماعت موجود شود، از فلان مسئول پاسخگویی در قبال عملكردش را خواست و از مردم آگاه شدن در خصوص وضعیت روز جامعه را، كارش با كرام الكاتبین است. دیگر معلوم نیست چه اتفاقاتی در انتظارش خواهد بود، دست آخر گردانندگان همین نشریه هم اگر كمی در اعتقاد خود شك كنند به همان بلای همهگیر مبتلا میشوند و گم میشوند در هیاهوی جامعه كه دست آخر به هیچ بزرگی ختم میشود كه پشت آن هیچی نیست.


نظرات (۸)
دیگه کسی که زن و 4 تا بچه داشته باشه میتونه سایت رو به روز کنه؟!
فکر نمی کنم...
ارسال شده توسط حمید | ۱۰ خرداد ۱۳۸۹ ۵:۱۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۰ خرداد ۱۳۸۹ ۱۷:۱۳
بابا هنوز عقده. مگه نه؟
نترس بابا دیگه بیشتر لو نمیدم
*************************
پاسخ: دوست عزیز چی رو لو نمیدی؟
از چی نترسم؟ مگه کار خلافی کردم؟!
ارسال شده توسط ASHK | ۱۰ خرداد ۱۳۸۹ ۱۱:۴۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۰ خرداد ۱۳۸۹ ۲۳:۴۳
نه بابا شما وخلاف ؟دارم میگم نترس بیشتر از این زندگیتو لو نمیدم تو که شیرینی به کسی نمیدی.خسیس
**********************
پاسخ: دوست عزیز ما شیرینی دادیم، اما شما که خودت رو معرفی نمیکنی، حالا میتونی از جانب من برای خودت و دوستای دیگه شیرینی بخری و بعد هم فاکتور بفرست.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط ASHK | ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ ۹:۵۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ ۲۱:۵۱
..:::شاد بودن بهترین انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت:::..
ارسال شده توسط ASHK | ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ ۵:۰۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ ۱۷:۰۹
زندگی حکمت اوست…
زندگی دفتری از خاطرههاست…
چند برگی را تو ورق خواهی زد…
ما بقی را قسمت …
ارسال شده توسط ASHK | ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ ۵:۱۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ ۱۷:۱۰
وقتی تنهاییم دنبال یک دوست میگردیم، وقتی پیداش کردیم،
دنبال عیبهاش میگردیم وقتی از دستش دادیم، دنبال خاطرههاش میگردیم…
و باز تنهاییم …
ارسال شده توسط ASHK | ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ ۵:۱۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ ۱۷:۱۱
خودم را در کوچهی تنهایی گم کردم تا شاید تو مرا صدا بزنی
تویی که دوستت دارم٬ مثل هیچ کس٬ مثل بی مانندی خودت
من منتظر یک پگاه ناگاه هستم
مثل آسمان در آرزوی دو بال٬
و مثل پرنده در امید آفتاب
خدایا مرا به آسمان ببر من خیلی وقت است زمین گیر شدهام ..
خدا...........
ارسال شده توسط ASHK | ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ ۵:۱۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ ۱۷:۱۳
چرا ادبیاتت اینقدر خشن شده تازگیها؟ حمید بیچاره رو چرا دعوا میکنی؟ تو که خوب میشناسیش! در ضمن ما هم شیرینی نخوردیم خوبه نرفتی اصفهان زندگی کنی اینقدر خسیس شدی هی میگی شیرینی بخرید بخورید! مزه شیرینی به اینه که تو بگیریش جلوی آدم وگرنه دیگه فایده نداره!
**************************
پاسخ: خشن کجا بود؟ چشم شیرینی هم میخرم، شما بفرما کی تشریف مییاری تا شیرینی هم بهت بدیم.
بعد من کی حمید رو دعوا کردم؟!
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط سميرا | ۱۸ خرداد ۱۳۸۹ ۹:۳۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ خرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۳۱