در جامعهای مثل ایران که همه چیز دو قطبی است و چیزی جز درست و غلط و سیاه و سفید وجود ندارد، رسانهها نقش ویژهای مییابند. البته نمیتوان نقش دولت را در دامن زدن به تفکر دو قطبی نادیده گرفت.
یادداشت سردبیر شماره ۱۸۹ نقد حال را در این خصوص نوشتهام.
***************************
سیاست در جهان امروز مرضی واگیردار و به صورتی گریزناپذیر دلمشغولی بشر شده است. وقتی در جامعه مفاهیم آنقدر منبسط میشوند که رو به پارگی بگذارند، خاصیتشان در جامعه کمرنگتر میشود. سابق بر این «سیاست» تنها به اعمال پادشاهان، مجالس، وزرا و سیاستورزانی گفته میشد که مددکار یا مانع راهشان در رسیدن به فرمانروایی بود و هر چه غیر از این زندگی عادی و اجتماعی مردم قلمداد میشد. [سیاستنامه خواجه نظام الملک]
اما با افزایش قدرت حکومتها، تقریباً هر چیزی سیاسی شد، از نان به عنوان قوت غالب مردم گرفته تا کار و مسکن به عنوان نیازهای اولیه بشر. در توجیه این مسئله میتوان چنین بیان کرد در کل حکومتها تمایل دارند همهی کارهای خوب را به حساب خودشان گذاشته و در طرف مقابل نشاندهند هر مشکلی وجود دارد از مخالفان آنان بوده و این دولت است که باید تلاش بیشتری برای حل مشکلات بنماید. به اعتقاد کنت میناگ این نوع برخورد شهروندان را به این سمت میکشاند که چشمشان همیشه به دست دولتی باشد که به نظر میرسد همهی خیرها از او جاری میشود و همین امر به نوبهی خود این اندیشه را که همه چیز واقعاً سیاسی است تقویت میکند. [سیاست]
اما این در حقیقت از دیدگاه سیاه و سفید به موضوعات نشات میگیرد، همه چیز یا سفید است و یا باید سیاه باشد. حذف تمام طیف رنگها در مقابل تنها دو رنگ کمی بیانصافی به نظر میرسد. اما حفظ تعادل بین طیفهای متنوع رنگ کار کیست؟
این سئوالی است که بارها از سوی سیاستبازان مطرح شده ولی هرگز به جواب آن اهمیتی داده نشده است! به نظر میرسد رسانهها و به خصوص مطبوعات مستقل بهترین پاسخ به این سئوال باشند.
در شرح وظیفه مطبوعات آمده: تلاش برای گردش آزاد اطلاعات [رسالت رسانه] و این یعنی برقراری توازن بین همهی رنگها و طیفهای موجود.
وقتی در جامعهای نقش رسانههای مستقل کمرنگ شده و یا این نشریات از دایره خارج شوند، بیشک چیزی جز همان توهم سیاه و سفید باقی نمیماند که در این شیوه یا باید در قدرت بود یا مقابل آن؛ و این یعنی تضغیف کشور از نیروهایی که قرار است آنرا بسازند.


نظرات (۸)
خانهام آتش گرفته ست، آتشي جانسوز
هر طرف ميسوزد اين آتش
پردهها و فرشها را، تارشان با پود
من به هر سو ميدوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خندههايم تلخ
و خروش گريهام ناشاد
از دورن خستهي سوزان
ميكنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد
خانهام آتش گرفتهست، آتشي بي رحم
همچنان ميسوزد اين آتش
نقشهايي را كه من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و ديوار
در شب رسواي بي ساحل
واي بر من، سوزد و سوزد
غنچههايي را كه پروردم به دشواري
در دهان گود گلدانها
روزهاي سخت بيماري
از فراز بامهاشان، شاد
دشمنانم موذيانه خندههاي فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه اين مشبك شب
من به هر سو ميدوم، گریان
گريان ازين بيداد
ميكنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد
واي بر من، همچنان ميسوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
و آنچه دارد منظر و ايوان
من به دستان پر از تاول
اين طرف را ميكنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش
ز آن دگر سو شعله برخيزد، به گردش دود
تا سحرگاهان، كه ميداند كه بود من شود نابود
خفتهاند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر
واي، آيا هيچ سر بر ميكنند از خواب
مهربان همسايگانم از پي امداد؟
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد
ميكنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد
اخوان ثالث
ارسال شده توسط ASHK | ۱۷ خرداد ۱۳۸۹ ۱۰:۴۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۷ خرداد ۱۳۸۹ ۲۲:۴۱
محمد رضای عزیز بقول دکتر شریفی استاد بنده که میگفت: در جامعه ما یک نفر یا خوب است یا بد در جامعه ما فردی معتدل نداریم حال میشه گفت در جامعه ما یا سیاه یا سفید خاکستری معنا نداره
ارسال شده توسط بزرگ | ۱۸ خرداد ۱۳۸۹ ۰:۱۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ خرداد ۱۳۸۹ ۱۲:۱۲
كاملا" حق با شماست ولي كو گوش شنوا؟؟؟
ارسال شده توسط به همين سادگي | ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ ۶:۲۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ ۱۸:۲۰
درود ...
»»من از خدا خواستم ...
ــــــــــــــــــــــــــــ
»من از خدا خواستم که پليدي هاي مرا بزدايد
خدا گفت : نه ؛ آنها براي اين در تو نيستند که من آنها را بزدايم .بلکه آنها براي اين در تو هستند که تو در برابرشان پايداري کني
»من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد
خدا گفت : نه ؛ روح تو کامل است . بدن تو موقتي است
»من از خدا خواستم به من شکيبائي دهد
خدا گفت : نه ؛ شکيبائي بر اثر سختي ها به دست مي آيد. شکيبائي دادني نيست بلکه به دست آوردني است
»من از خدا خواستم تا به من خوشبختي دهد
خدا گفت : نه ؛ من به تو برکت مي دهم ، خوشبختي به خودت بستگي دارد
»من از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد
خدا گفت : نه ؛ درد و رنج تو را از اين جهان دور کرده و به من نزديک تر مي سازد
»من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد
خدا گفت : نه ؛ تو خودت بايد رشد کني ولي من تو را مي پيرايم تا ميوه دهي
»من از خدا خواستم به من چيزهائي دهد تا از زندگي خوشم بيايد
خدا گفت : نه ؛ من به تو زندگي مي بخشم تا تو از همان چيزها لذت ببري
»من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا ديگران را همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم
خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتي
از اينکه يکي از بينندگان سایت زيبا و جالب شما هستم بسيار خوشحالم و اميدوارم هميشه موفق و پيروز باشيد.
شاد شاد شاد باشيد
اگه مایل به تبادل لینک هستید وبلاگ «کنگاور شهر تمدن و تدین» را با همین نام لینک کنید و اطلاع بدید تا با کمال میل سایت زیبای شما را لینک کنم
بدرود ...
ارسال شده توسط کنگاور شهر تمدن و تدین | ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ ۵:۰۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ ۱۷:۰۱
سلام برآقای عطایی عزیز
مدتها پیش این پست را خواندهام و بارها برای دیدن مطلب جدیدتون به اینجا سر زدم
ولی....
قدیمها پر کار تر بودید و زودتر آپ میکردین
ارسال شده توسط همیشه بهار | ۳ تیر ۱۳۸۹ ۱۱:۵۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۳ تیر ۱۳۸۹ ۲۳:۵۹
با سلام واحترام ( به چنارهای قیصریه سری بزنیم ) در وبلاگ فرهنگ نهاوند... منتظر شما هستیم
ارسال شده توسط فرامرز | ۱۳ تیر ۱۳۸۹ ۲:۲۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ تیر ۱۳۸۹ ۰۲:۲۳
افراد پست و فرو مایه از خطاهای اشخاص بزرگ لذت فراوان می برند. شوپنهاور
و
وطن يعني دويدن در پي نان
وطن يعني كمك كردن به لبنان
وطن يعني عرب را چاق كردن
معلم هاي خود را داغ كردن
وطن يعني نبود تايد و شامپو
وطن يعني رئيس .... هالو
وطن يعني صف نونو صف شير
وطن يعني همش درگير و درگير
وطن يعني همين بنزين ،همين نفت
وطن يعني همين نفتي كه توي سفره ها رفت
وطن يعني همين آيينه ي دق
وطن يعني خلايق هر چه لايق
www.shabnevisi.ir
mahdi_hashemloo@yahoo.com
ارسال شده توسط شب نويس | ۲۱ تیر ۱۳۸۹ ۱:۰۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ تیر ۱۳۸۹ ۱۳:۰۳
بابا کجایی تو؟ اقلا یه احوالی بپرس دیگه سرت با حاج خانوم گرمه تحویل نمیگیریها
ارسال شده توسط سميرا | ۲۲ تیر ۱۳۸۹ ۱۰:۰۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ تیر ۱۳۸۹ ۱۰:۰۵