یادداشت سردبیر این شماره هفتهنامه نقدحال را در خصوص گرما و سرمایی نوشتم که هربار دلیلی میشود برای تعطیلی کشوری که میخواهد همین روزها ژاپن اسلامی شود.
**************************
با دستور مستقیم هیئت دولت دو روز به تعطیلات دو روزه اضافه شد. گرچه این اولین باری نیست که دولت در تصمیمی نابههنگام کشور را تعطیل اعلام کرده است اما باز نسبت به بارهای قبل پیشرفت داشته زیرا همهی کشور در تعطیلی فرو نرفت و چند استان معدود و بانكهای كشور تعطیل نبود.
ایران یکی از کشورهایی است که بیشترین تعطیلات رسمی را در تقویم خود دارد و این برای کشوری كه در حال توسعه است سم مهلکی خواهد بود زیرا تعطیلی یکباره در نهایت میزان تولید را کاهش میدهد و این یعنی جا ماندن از رقبایی که با سرعت در حال افزایش تولیدات خود هستند. اما مشکل فعلی چیزی فراتر از تعطیلات رسمی است. دولت اعلام کرده که برای صرفهجویی در مصرف انرژی 24 استان تعطیل است. حالا به این موضوع دقت کنید:
برنامهریزی مردم برای دو روز تعطیلی ریخته شده، حالا دو روز دیگر به تعطیلات اضافه میشود، آن هم در فصل تعطیلی مدارس، اولین راهی که به ذهن شما میرسد چیست؟
آیا اولین چیزی که به ذهن میرسد، مسافرت جهت استفاده بهینه از تعطیلات نیست؟
حساب کنید که با مسافرت حجم زیادی از مردم چه میزان هزینه برای سوخت و دیگر امور مربوطه صرف میشود؟! آیا این صرفهجویی است؟!
وقتی به کارنامه دولت محمود احمدینژاد نگاه میکنیم، هر سال برنامهی خاصی برای تعطیلات ناگهانی در کشور چیده میشود. یکبار سرمای زمستان، یک بار گرد و خاک، بار دیگر صرفهجویی در مصرف انرژی و اینبار هم گرمای تابستان. معلوم نیست زمستان بی سرما و تابستان بی گرما از کجا باید پیدا کرد.
چند سال پیش بود که در کتاب زبان انگلیسی دوران دبیرستان میخواندیم که «اسنوپولو» [ماشین برفروب] با جدیت مشغول کار بود تا اتوبوس مدرسه بچهها را به مدرسه برساند تا نکند حتی یک روز هم بچهها از درس و تحصیل جا بمانند. در تمام این چند سال گذشته هر وقت برف میآید و مدارس تعطیل میشوند ذهنام ناخودآگاه به سمت همان »اسنوپولو«یی میرود که حتی از دیدن عکساش هم در کتاب محروم بودیم.


نظرات (۱۱)
با سلام
امیدوارم حداقل شما دنبال این فاجعه در شهر کرمانشاه باشید
بچه گربهای بیسرپرست که پای اون شکسته شده و بدنش زخمی بود گویا تصادف کرده بود توی خیابان دیدم برای درمانش همه تلاشی کردم به همه دامپزشکیها رفتم قبول نمیکردند و میگفتند کار ما نیست! ببرید دانشکده دامپزشکی که آنجا هم 2 ماه تعطیل بود تا اینکه بچه گربه با تحمل درد زیاد امروز صبح مرد!
به همین راحتی! برای شهری به این بزرگی جایی برای درمان یک بچه گربه بیپناه نبود! شما برای تهیه گزارشی به چند شماره دانپزشکی تماس بگیرید و بپرسید ببینید چه جوابی خواهند داد تا باور کنید!
حداقل با این کار نگذارید سایر حیوانات بیپناه ازبین بروند.امیدوارم احساس مسئولیت کنید!
ارسال شده توسط بچه ایرانی | ۲۵ تیر ۱۳۸۹ ۹:۲۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ تیر ۱۳۸۹ ۲۱:۲۷
خوبی تو؟کجایی خبری ازت نیست؟؟؟؟! ایام به کامه؟ همه چی آرومه؟
ارسال شده توسط سميرا | ۲ مرداد ۱۳۸۹ ۱۰:۴۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۲ مرداد ۱۳۸۹ ۱۰:۴۹
سلام اول فکر میکردم که خیلی عاقلی ولی با اولین برخوردی که با شما داشتم و من خودم اماده کرده بودم برای روبه رو شدن با یه ادم خیلی متشخص و جا افتاده و.......... ولی وقتی که من احوالپرسی محترمانهای با شما کردم و شما با نیشی باز مانند کودکان دبستانی فقط گفتید سلام خوبی.
داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم .تعجب به این خاطر که مطالب وبلاگت اصلا به شخصیت شما نمیخورد!
به هر حال این چیزی بود که مدتها بود که روی دلم سنگینی میکرد. یا حق
*************************
پاسخ: دوست عزیز سلام
نمیدانم کی و کجا با شما برخورد داشتم، اما از اینکه برخوردی داشتهام که شما را ناراحت کردم بسیار ناراحت شدم. اما خوب است این مورد را یادآور شوم که من معتقدم: «خوشبخت کسانی که مسخرگی و مطربی آموختند تا داد خود از کهتر و مهتر بستانند.»
گذشته از این همواره سعی کردهام با انسانهای مختلف و حتی جدیدی که میبینم به شیوهای برخورد کنم که زیاد با من احساس غربت نکنند. این را هم بگویم که مدارا با مردم نشانهی عقل است.
گذشته از همهی اینها مطالبی که نوشته میشوند را باید با دقت نوشت زیرا همواره باقی میمانند، اما در رفتار میتوان راحتتر بود.
اما باز هم از اینکه به شما برخورده پوزش میطلبم.
موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط باران | ۶ مرداد ۱۳۸۹ ۶:۳۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۶ مرداد ۱۳۸۹ ۱۸:۳۹
داداش اینا تومملکت ما جایی نداره چون همه چیزمون فدای سیاسته حتی آیندمون... مگه یادتون نیست بعداز قهرمانی اسپانیا دولتشون اجازه تعطیلی بعداز روز قهرمانی رو نداد؟
حالا ما به هر دلیلی تعطیل میشیم...
ارسال شده توسط به همین سادگی | ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ۱:۰۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ۱۳:۰۸
سلام میخوام یه نامه براتون بنویسم که مطالب مهمی توشه ولی ترو خدا به کسی نگین به همین ادرس روزنامه بفرستم میتونید بگیریدش؟
سریع جوابمو بدین ممنون میشم به کسی نگی حتی خانمت
پاسخ: سلام دوست عزیز
بله میتوانید به همین آدرسهای زیر برای من نامه بفرستید:
* کرمانشاه- خیابان مصوری- خیابان سنگر- کوچه گرمابه مطهر- دبیرخانه منطقه ۱۱ دانشگاه آزاد اسلامی- روابط عمومی
* کرمانشاه- خیابان مصوری- روبهروی شرکت مخابرات استان کرمانشاه- پلاک ۱۵۹- دفتر هفتهنامه نقدحال
ارسال شده توسط باران | ۲۰ مرداد ۱۳۸۹ ۱۱:۵۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۰ مرداد ۱۳۸۹ ۱۱:۵۲
سلام
لینک اکثر پیوندها (پیوندهای وبلاگتان) به این جمله ختم شد: دسترسی به این سایت اماکن پذیر نمی باشد ...
افسوس ...
ارسال شده توسط ری را | ۲۲ مرداد ۱۳۸۹ ۱۱:۳۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ مرداد ۱۳۸۹ ۱۱:۳۰
اووووووووَه...گرما و سرما رو بي خيال، وقتي محمدرضا عطايي 1هفته مطلب جديد نميذاره حتماً يه مرگيش شده...كجايي؟...ببخشيد، يادم رفت..سلام...حالا هم خداحافظ
ارسال شده توسط خاله سوسكه | ۲۵ مرداد ۱۳۸۹ ۱۰:۳۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ مرداد ۱۳۸۹ ۱۰:۳۱
با سمیرا موافقم.. رفتار و گفتار شما آن چیزی نیست که در وبلاگ از آن دم میزنید... تنها باری که شما را دیدم با آنکه خود روزنامهنگار بودید ولی از زندانی شدن محمد قوچانی و بسیاری دیگر آنچنان حظ کرده بودید که دور از شان شما بود...
برایم جالب بود چطور از زندانی شدن هم صنفی خودتان خوشحال شده بودید..
دوست دارم بدانم آیا به جمله ای سردر وبلاگ و به مطالبی که می نویسید واقعا اعتقاد دارید..!
***********************
پاسخ: سلام دوست عزيز؛
من هر چي گشتم نظري از سميرا كه مويد نظرات شما باشد را پيدا نكردم، كاش مشخص ميكرديد با كدام نظر ايشان موافق هستيد!!!
دقيقاً به اين جملات معتقدم، نميدانم حضرتعالي را كي و كجا ملاقات كردم كه از زنداني شدن هم صنفيهاي خودم ابراز خوشحالي كرده باشم. فقط يادم ميآيد چند بار گفتهام:
«به نظر ميرسد تعدادي از روزنامهنگاران دوست دارند با تعطيلي روزنامههايشان و يا به زندان افتادنشان معروف شده و بتوانند پناهندگي بگيرند» و بعد هم ادامه دادهام: «اگر اينطور باشد اميدوارم زود به زود بگيرندشان تا به آرزوهايشان برسند.»
من هميشه از زنداني شدن هر كس و هر چيزي ناراخت ميشوم حتي وقتي پرندهاي را در خانهاي اسير ميبينم. اگر از دوستان نزديك من بپرسيد متوجه ميشويد كه من حتي معمولاً با خودم كليد حمل نميكنم زيرا كليد لازمهي قفل كردن دري است كه اگر قرار بود بسته باشد جايش ديوار ميكشيدند.
به اميد روزي كه نيازي به قفل و كليد نباشد...
موفق باشي و عاشق
ارسال شده توسط حاج یزدان کمونیست..! | ۲۹ مرداد ۱۳۸۹ ۴:۱۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۹ مرداد ۱۳۸۹ ۱۶:۱۱
پایگاه خبری فضول نهاوندی
سلام.ادرس جدید افتتاح شده و میدانید. اما مشکل اصلی ما انجمن است که نیازمند همکاری سایتها بزرگ نهاوند است. از شما درخواست میکنیم لطف کنید و اطلاعیه بدهید و مردم را دعوت کنید در انجمن ما عضو شوند.همه برای نهاوند.
در ضمن خودتان هم بیایید.
برای ورود به سایت جدید به وبلاگ قدیمی بروید.(منتقل میشوید)
ارسال شده توسط پایگاه خبری فضول نهاوندی | ۲ شهریور ۱۳۸۹ ۸:۲۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۲ شهریور ۱۳۸۹ ۲۰:۲۶
...................پس نظر قبلی من کو؟
ارسال شده توسط به همین سادگی | ۳ شهریور ۱۳۸۹ ۳:۱۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۳ شهریور ۱۳۸۹ ۱۵:۱۳
اي بابا چرا به آدم زنده تهمت ميزنيد آخه؟
من كي همچين حرفي زدم اينجا؟
اشتباه از خواننده بوده كه فكر كرده اون نظر رو درمورد شخصيت محمد رضا من دادم!
بهتره بدونيد كه نام نويسنده هر كامنت زير مطلبش مياد نه بالاي اون!
ديگه اينكه اتفاقا من از شخصيت تو همينجوري كه هستي خوشم مياد و همين سادگي و كودكانه بودنت رو دوست دارم و دلم نميخواست يه جور ديگهاي بودي... راستي كجايي اين روزها كه نمينويسي و به ما هم سر نميزني؟
ارسال شده توسط سميرا | ۱۵ شهریور ۱۳۸۹ ۹:۳۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۵ شهریور ۱۳۸۹ ۰۹:۳۹