اين جريان نوشتن ما و جوابيه صادر کردن استاندارى گويي سهميه سالانه ماست و بايد سالي يکبار اتفاق بيفتد البته ناگفته نماند که در ادامهي هر جوابيه هم بنده يک توضيخاتى مىنويسم تا «سيه روى شود هر که در او غش باشد».
در دو شماره پيش ما قطعات يک پازلي را که خود حضرات مسئولين فرهنگي استان فرموده بودند را کنار هم گذاشتيم و نتيجهاش شد اينکه استان کرمانشاه در حال «طي يک روند غير فرهنگي» است.
بعد جوابيه آمد و بعد ما هم جواب داديم در ستون طنز هم مديرمسئول محترم با استفاده ابزاري از يکي از شخصيتهاي سريال قهوه تلخ مسئله را گوشزد کرده بودند.
حالا در اين شماره فرض را بر اين گرفتيم که قهوه تلخيان ميخواهند براي ما جوابيه بفرستند، حاصل اين فرض نوشتهي شد مشترک و طنز از مديرمسئول و سردبير هفتهنامه نقدحال.
پسر کوچيکه محترم باباش
سلام، حالت خوبه، چطوري، باباش چطوره، چه خبر، چه پسري چه چيزي، به به، اوه ... آه ... آخه پسر حسابي! چرا از ما استفاده ابزاري کردي، بنابراين در اولين شماره و همان محل سابق ناچاري يعني چشمت کور، دندت نرم، اين جوابيه را ميچاپي، تا ما حال کنيم، از اونطرف همه برو بَچ از شما ناراحت شدند، ميگي نه! بخون تا جانت دربياد.
روابط عمومي همايوني
1- بلوتوث: «مگه من چه گفتم» مال منه. شما حق نداشتيد بگيد، مگه من چه گفتم. شما از اين جمله من به صورتي بسيار تاملبرانگيز! نتيجهاي غيرمرتبط!!! گرفتهايد، من گفتم «شد» بشود «شود» اصلا کاري به سينما نداشتم، مگه من چه گفتم، به من چه که شهر شما سينما نداره، من که چيزي نگفتم، من اصلا سينما دوست ندارم، آه ... همان سينماي خانگي مگه چشه، آه خداي من ... آه. من، من که چيزي نگفتم.
2- لعبت: اصلا شما چرا تو دعواي زن و شوهري داخل شديد، اصلا به شما چه مربوطه که «شد» شد باشه يا بشود «شود»، ها اصلا به شما چه ربطي داره؟ زن و شوهرها دعوا کنن، پسر کوچکه باباش باور کنه، اين دعوايي بود بين من و «بلوجان» به شما ربطي نداره! مگه بلوجان چه گفته بود؟ گفته بود «شد» خيلي خوبه و از اين به بعد همه «شود»ها بشود «شد» فهميدي پسرجان!!!
3- بلدالملک: ببين پسرم اين چه کاريه؟ الآن به من بگو: نام، پيشه، قصد از دخول به متنهاي کاخ پدرسوخته؛ دخول به متنهاي کاخ پدر سوخته؛ در حوزه استحفاظي ما پايت را آوردهاي دو لپي کردهاي وسط متنهاي داماد قبلهي عالم ميخواهي امنيت بلاد را زير سئوال ببري، ميخواهي امنيت بلاد را زير سئوال ببري تا ما را بيکفايت جلوه دهي؟ ما را بيکفايت جلوه ميدهي پدر سوخته؟ ميدهم پدر پدر پدر پدر پدر پدر پدر سوختهات را در بياورند همهکس پدر سوخته. يک نفر برود اين پدر سوخته را بياورد تا من خودم بيايم پدر پدر پدر پدر پدر پدر پدر پدر پدر پدر پدر پدر پدر پدر پدر سوختهاش را در بياورم.
4- نوستر آقا خان داموس الملک: آخر پسر جان، تو آمدهاي همينطور براي خودت هر چه دلت ميخواهد گفتهاي و تازه نميدانستي که در طرح چه چيزهايي بود، بنده اساعه داشتم حالات ستارگان و کواکب را رصد ميکردم ديدم که اي واي نحسي در طالعمان افتاده و عقرب بر روي قمر همايوني افتاده، گاگول تو اصلاً حساب و کتاب سرت ميشود با اين حرفها ميخواهي رعيت را بيدار کني. اگر يک سکه از جيب همايوني کم شود واي به حالت.
5- دايي اقبال: ببين پسرم من کلاً با سرقت موافقترم بايد ميرفتي خبري چيزي را از جايي ميآوردي بعد اسم خودت را ميزدي آخرش.... قبله عالم، فخر جهان، جهانگير شاه دولو نزول اجلال فرمودند.
6- قبله عالم: شنيدهايم اين پسر کوچيکه باباش آمده يک چيزهايي دربارهي ما نوشته و حسابي به ريش ما خنديده، حالا بگوييد همينطور پا برهنه پريده وسط سريال پيشکشي چيزي با خودش آورده يا نه؟ نياورده؟ بگوييد گردنش را بزنند تا همايونيمان حال بيايد... شکوفه...؟؟
7- گنجشک: عيبي ندارد، شما اصلاً خودتان را ناراحت نکنيد، من خودم از نظر تاريخي درستش ميکنم، يک جوابيه هم براي پسر کوچيکه باباش مينويسم تا چند جايش بسوزد.
8- ابترخان: ببين تو بيا با من ازدواج کن، من خودم حلش ميکنم. ا... پسر کوچيکه تويي. اينجا چه کار ميکني؟ کيه.... کيه .... کيه
9- باباشاه: پسرکوچيکه باباش شما من را ببر با هنرمندان آنجا آشنا کن، من خودم حلش ميکنم. استاد؛ بفرميو، بگيو.
10- نيما زند کرماني (مستشار): بابا اين مسخرهبازي چيه درآوردين. اين چه جوابيه تاريخي که دارين مينويسين؟ يه تعداد بيسواد جمع شديد دور هم داريد همينطور واسه خودتون اراجيف سر هم ميکنين. اي خدا من کجا گير کردم، فکر ميکردم ميتونم رسالت تاريخيام رو انجام بدم و اينا رو از مشکلاتي که تو جامعه هست آگاه کنم اما انگار هيچ کاري نميشه کرد. بحث يه کم و دو کم نيست کلاً نميفهممتون.
***************************
پينوشت: پسر کوچيکه باباش شخصيتي فرضي است که اين طنزها حول گفتگوهاي او با پدرش اتفاق ميافتد


نظرات (۲)
سلام خوبین یکی 2 ماهی به خاطر مشغله کاری نبودم، دلم واسه این فضا تنگ شده بود...خیلی وقته سر نزده بودم...ایشالا موفق وموید باشید، سر بزنید
ارسال شده توسط به همین سادگی | ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ ۴:۵۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ ۱۶:۵۵
با عرض سلام وادب خدمت شما و همه دوستانی که در پوشش اخبار نهاوند عزیز در فضای مجازی فعالیت میکنند.
امیدوارم که بتوانیم تاریخ و طبیعت نهاوند را به همه کاربران بشناسانیم و در این راستا باید با تعامل و همدلی زمینه این امر را فراهم سازیم.
در جهت نیل به اهداف فوق مدیریت وبلاگ آتنا نیوز (nahavandreport) آمادگي دارد كه همه نوع همكاري و راهنمايي و تبادل اخبار را با تمامي عزيزان درباره نهاوند را انجام دهد.
در ضمن اگر مايل بوديد ما را لينك كنيد و به ما خبر دهيد ما نيز شما را لينك كنيم.
ارسال شده توسط سجاد محمدپور | ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ ۷:۳۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ ۱۹:۳۹