* دوستی نوشت:
اسماعیل شدم
ابراهیمم نشدی
و در میان هلهلهی گوسفندان و غفلت خدا
قربانی شدم
** جوابش دادم:
اسماعیل شدی
و من خنجر به دست بر سر تمامی هستی خود ایستادم
نمیدانم غفلت خدا بود
یا سستی ایمان ما دو نفر
هر دو قربانی شدیم
...
تو قربانی ایمان به نبریدن تیغ
و من قربانی ایمان دوباره به دست آوردنت
***************************
پینوشت: همیشه از دیالوگ خوشم میآمده و دوست داشتم در جواب کسی چیزی بگویم با همان زبان و بیشتر هم دوست داشتم که کسی جواب گفتههایم را بدهد با همان زبانی که من سخن گفتهام. روزگاری چنین بود و گذشت و امروز بی کلامی و بی جوابی ماندهام به انتظار.
نکته نوشت: هنوز نتهشتم مثل قبل درست و رو به راه نشده و نمیتونم راحت در آن چیزی بنویسم یا تغییراتی اعمال کنم. اما فعلاْ همین ب.دنش غنیمت است.


نظرات (۲)
آره غنیمته واین غنیمت رو از دست نده...
ارسال شده توسط به همین سادگی | ۲۶ دی ۱۳۹۰ ۵:۲۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۶ دی ۱۳۹۰ ۱۷:۲۴
سلام خسته باشید رحلت نبی اکرم محمد(ص) نبی عشق و آزادی و امام حسن مجتبی(ع) رو خدمتت تک تک شما تسلیت میگم
اگه ممکنه بیشتر به نهاوند ببردازین و در قالب شعر و هنر سعی در شناساندن شهر و بررسی نقاط ضعف و قوت آن کنید
ارسال شده توسط saeeed | ۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۱:۰۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۲ بهمن ۱۳۹۰ ۲۳:۰۹