<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>نت هشتم</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.not8.ir/atom.xml" />
   <id>tag:www.not8.ir,1388://2</id>
   <updated>1388-12-10T04:19:21Z</updated>
   <subtitle>نت فالش یک روزنامه نگار آزاد</subtitle>
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">مووبل تایپ 3.33</generator>

<entry>
   <title>نهم اسفند</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/1388/12/09/post-179.html" />
   <id>tag:www.not8.ir,2010://2.486</id>
   
   <published>1388-12-09T12:46:16Z</published>
   <updated>1388-12-10T04:19:21Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>محمد رضا عطایی</name>
      
   </author>
         <category term="کاغذ پاره‌ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.not8.ir/">
      <p dir="rtl" align="right"><![CDATA[وقتی تو در قامت این در شکل می‌گیری
یعنی تمام جهان این جاست

بعد از آمدن تو اما
شک نکن
هرگز قامت دیگری شکل نمی‌گیرد به شکل کسی

<p style="text-align: left">شانزده ساعت و شانزده دقیقه گذشته از نهم اسفند<br/>
یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت سال گذشته از هجرت به شهادت خورشید</p>]]></p>
      <p dir="rtl" align="right"></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>خبرنویسی به روایت یک روزنامه‌نگار</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/1388/12/02/post-178.html" />
   <id>tag:www.not8.ir,2010://2.485</id>
   
   <published>1388-12-02T18:43:26Z</published>
   <updated>1388-12-17T21:13:44Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>محمد رضا عطایی</name>
      
   </author>
         <category term="روزمرگی‌ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.not8.ir/">
      <p dir="rtl" align="right">کارگاه آموزش (Work shop) خبرنویسی پیشرفته ویژه مدیران روابط عمومی منطقه ۱۱ دانشگاه آزاد اسلامی برگزار شد.

در این کارگاه اصول تهیه و تنظیم حرفه‌ای خبر، آموزش داده می‌شود. از آنجا که مدیران روابط عمومی با خبر به صورت کم و بیش سر و کار دارند، در این دوره تلاش شد نکات کاربردی و موضوعاتی که غالبا در کتب ویژه خبرنویسی گفته نمی‌شود؛ تدریس شود.
این کارگاه به مدت ۳۲ ساعت از امروز (۲ اسفند) تا روز چهارشنبه (۵ اسفند) در صبح و بعد از ظهر برگزار می‌شود.</p>
      <p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<p style="text-align: center"><img alt="news1.jpg" src="http://note8.persiangig.com/image/news1.jpg" width="394" height="250" /></p>

<p style="text-align: center"><img alt="news2.jpg" src="http://note8.persiangig.com/image/news2.jpg" width="354" height="236" /></p>


تدریس یکی از موضوعاتی است که به آن علاقه‌ی زیادی دارم، مخصوصا تدریس موضوعاتی که به آن علاقه دارم. در این Work shop سعی کردم، علاوه بر انتقال اطلاعات مورد نیاز برای تنظیم خبر، شیوه‌هایی برای تدریس پویا را نیز تجربه کنم.
جزوه‌ای که برای این Work shop بر مبنای سرفصل آموزش خبرنویسی تهیه کرده‌ام، قرار است پس از تصویب سازمان مرکزی، توسط دبیرخانه منطقه ۱۱ دانشگاه آزاد اسلامی در قالب یک کتاب با عنوان «خبرنویسی به روایت یک روزنامه‌نگار» منتشر شود.


کارگاه هر روز از ساعت ۸ صبح تا ۱۲ ظهر و از ۱۴ تا ۱۸ خواهد بود، تدریس آن هم به مدت ۸ ساعت در روز خسته‌کننده است، اما تجربه‌ی خوبی خواهد بود. برای من که به تدریس خیلی علاقه دارم.


***************************
پی‌نوشت: راستی ورود گرد و غبار ادامه‌ی کلاس را با مشکل مواجه کرد.

بعد نوشت: خبر این دوره را در <a href="http://www.pr.iauksh.ac.ir/news.aspx?type=file&lang=fa-ir&id=b191ecc0-2779-4d81-b9e8-c688e6b875ee"><u>پورتال  خبری دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه </u> </a>ببینید.]]></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>واقعیت چیست؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/1388/11/19/post-177.html" />
   <id>tag:www.not8.ir,2010://2.484</id>
   
   <published>1388-11-19T07:56:20Z</published>
   <updated>1388-11-19T08:03:07Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>محمد رضا عطایی</name>
      
   </author>
         <category term="کاغذ پاره‌ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.not8.ir/">
      <p dir="rtl" align="right">رسانه باز هم دغدغه اصلی من است و این بار درگیری واقعیت و حقیقت.
یادداشت سردبیر شماره ۱۷۶ نقدحال را به همین موضوع اختصاص دادم.</p>
      <p dir="rtl" align="right">در ديد اول تنها وظيفه‌ي يک خبرنگار انتقال واقعيت است، اما چون هر موجود انساني، به دليل انسان بودن‌اش نمي‌تواند بر تمام جنبه‌هاي يک موضوع احاطه داشته باشد، پس تعابير مختلفي از واقعيت مي‌شود، يعني به تعداد افراد بشر واقعيت وجود دارد، البته از منظر خود همان افراد. از همين رو در گزينش خبر يا زاويه ديد انتخاب شده نسبت به يک اتفاق، اين توان وجود دارد که موجي در مخاطبان ايجاد کند که هم‌سوي ديدگاه رسانه باشد.
در اين صورت يک سئوال اساسي مطرح مي‌شود: واقعيت چيست؟
شايد بتوان گفت، واقعيت برداشت شخصي ماست از اتفاقات پيرامون‌مان که با توجه به معيار‌هايي که از دانسته‌ها و علايق ما ساخته شده، تعبير مي‌شود.
اگر چنين تعريفي را بپذيريم مي‌توان به جرات اعلام کرد که رسانه‌ها در آفريدن تصور ما از واقعيت سهم بسزايي دارند. به قرائتي ديگر اين واقعيت لزوماً همان واقعيتي نيست که ما در عينيت زندگي روزمره لمس مي‌کنيم زيرا اخبار ما را به دنيايي مي‌برد که گاه از دنياي واقعي ما بسيار دور است ولي ما با آن احساس نزديکي مي‌کنيم. به عنوان مثال: مخابره يک خبر [حتي گاه ساختگي] از توهين به يک زن محجبه در فلان کشور، مي‌تواند در چندين کشور اسلامي منجر به راهپيمايي، واکنش شخصيت‌هاي سياسي، تجمع در مقابل سفارت‌خانه و شايد امکاني براي بالابردن ضريب امنيتي سفارتخانه کشوري باشد که در خبر به عنوان دشمن شناخته شده و شايد هم راهي باشد براي پوشاندن چندين اتفاق که قرار است در آن روزها بيفتد و به تبع کسي نبايد بويي از آن ببرد. در يک جمله سناريويي که از سوي رسانه‌ها تکرار شده و ما آن را به عنوان خبر تازه دنبال مي‌کنيم در نهايت مي‌شود واقعيت پيرامون ما. در عصر کلاسيک روزنامه‌نگاري رسانه‌ها اين چنين بر ذهن جامعه مسلط نبودند و فرد در معرض انتخاب قرار داشت و اگر هم مي‌خواست خبري را منتقل کند، زاويه ديد شخصي او همه چيز را تعيين مي‌کرد.
اما امروز روزنامه‌نگاري واقعي -فرق نمي‌کند، چه در يک روزنامه ديواري باشد، و چه رسانه‌اي با ميليون‌ها مخاطب– قدم زدن در عرصه واقعيت‌هايي است که پيرامون جامعه را دربر گرفته است. البته بايد در نظر داشت که ما واقعيت‌ها را براي خودمان انتخاب نمي‌کنيم واقعيت‌ها را براي ما مي‌آفرينند.
در مرحله‌ي بعد سئوالي فلسفي به وجود مي‌آيد که خالقان واقعيت چه کساني هستند؟
بايد در نظر داشت که تفاوت نگاه فلاسفه با نگاه روزنامه‌نگاران چيزي شبيه تفاوت ديد سوفسطاييان (يا شکاکان) با فيلسوفاني مانند افلاطون است.
افلاطوني‌ها يک منطق (يا به تعبير سقراطي، ديالکتيک) ذهني داشتند که معيار همه چيز بود. در برابر، سوفسطاييان بيشتر به مخاطب فکر مي‌کردند و اين که در هر شرايطي چه چيزي واقعي‌تر است؛ درست مثل شيوه‌اي که به روزنامه‌نگاران امروزي توصيه مي‌شود.
اما به هر حال ما در زماني زندگي مي‌کنيم که نتيجه پيروزي افلاطونيان بر سوفسطاييان است و زبان فاتحان فلسفه است.
با اين اوصاف اگر ما در مسير منطقي پيش برويم مي‌توان به اين موضوع دست يافت که تعبير شخصي ما موضوعي دروني است و اگر شاد باشيم دنيا را شادمانه تصوير مي‌کنيم و نشانه‌هاي اميدوارکننده را از اطلاعاتي که در اختيار داريم دستچين مي‌کنيم و اگر غمگين باشيم اطلاعات حاکي از نگراني را مرور مي‌کنيم. البته شاد يا غمگين بودن ما تابع شرايطي بيروني است و گاه تابع برداشت ما از اطلاعاتي که به ما مي‌رسد.
 پس حتي به عنوان يک روزنامه‌نگار باز هم زاويه‌هاي ديد ما خيلي هم انتخابي نيستند و تحت تاثير واقعيت ما در لحظه ديدن و روايت ماجرا است.
به اين جمله »کارل مارکس« به عنوان يک روزنامه‌نگار انديشمند دقت کنيم: »اگر بر ما نيست که آينده را بنا کنيم و پاسخ‌هاي سرمدي پايه بگذاريم، آنچه اکنون بايد به ثمر رسانيم تغيير است: منظورم نقد بي‌محاباي هر چيز مستقر است. نه فقط بي‌محابا به معناي ترس نداشتن از برآمدهاي خود، بلکه حتي از ستيز با هر قدرتي که در برابر آيد.«*
ببينيد در اين جملات چه اطميناني به خود و درک خود از واقعيت مستقر وجود دارد. آيا در زمان ما چنين قطعيتي پذيرفتني است؟ آيا چنين ايماني به واقعيت‌ها وجود دارد؟ آيا چنين حقانيتي به زاويه ديدها مي‌توان داد؟ حالا به جملات ضدرسانه‌ي بزرگي مثل ناپلئون بناپارت دقت کنيم: »روزنامه‌ها را کمي بيشتر سرکوب کنيد. مجبورشان کنيد که مقاله‌هاي خوب بنويسند. به سردبير »ژورنال دو با« و »پابلي سيست« [از نشريات موثر در انقلاب فرانسه] بفهمانيد که سر انجام روزي خواهد رسيد که آن‌ها ديگر مفيد نخواهند بود. آن‌ها را با روزنامه‌هاي ديگر تعطيل خواهيم کرد و تنها يک روزنامه را باقي خواهم گذاشت... زمان انقلاب به سر آمده. تنها يک حزب در فرانسه باقي است. اجازه نخواهم داد روزنامه‌ها عليه منافع من چيزي بنويسند...«**
در اين جملات هم همان حد از اطمينان به خود و درک خود از واقعيت مستقر است و همان سئوال‌هاي قبل قابل طرح.
بايد در نظر داشت که امروز زندگي و روايت روزنامه‌نگاري واقعي، بر خلاف سانتي مانتاليسم حاکم بر ژورنال‌هايي مثل ژورنال‌هاي مد که تازگي مشابهات سياسي هم پيدا کرده‌اند چندان تصنعي و دلبخواهي نيست.
اما در نهايت ما در جامعه‌اي زندگي مي‌کنيم که سال‌هاست فيلسوفان و سياستمداران، شکاکان را به دليل مخاطب محور بودن و سعي در شناخت واقعيت نکوهش کرده و برده بازي شده‌اند.
------------------------------------------
* بابک احمدي، مارکس و سياست مدرن، نشر مرکز، تهران 1385 صفحه 1
** پير آلبر و فرناندو ترو، تاريخ مطبوعات جهان، ترجمه هوشنگ فرح جسته، انتشارات پاسارگان، تهران 1363، صفحه 50</p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>یه کم اینترنت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/1388/11/14/post-176.html" />
   <id>tag:www.not8.ir,2010://2.483</id>
   
   <published>1388-11-14T06:58:49Z</published>
   <updated>1388-11-14T07:07:50Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>محمد رضا عطایی</name>
      
   </author>
         <category term="روزمرگی‌ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.not8.ir/">
      <p dir="rtl" align="right">فکر کنم اگر چارلز دیکنز قرار بود امروز کتاب اولیور تویست را بنویسد؛ حتما از قول اولیور به آقای بامبل می‌نوشت: «من یه کم اینترنت بیشتر می‌خوام، لطفا.»
</p>
      <p dir="rtl" align="right">چند روز است که به دلیل نامعلوم کاربران عادی اینترنت در کل کشور و کرمانشاه با مشکل دسترسی به فضای مجازی روبرو هستند.
یکی نیست به این پدرآمرزیده‌ها بگوید بابا می‌خواهیم نشریه منتشر کنیم و به اینترنت احتیاج داریم.
نمی‌دانید با چه مصیبتی پول وصل کردن اینترنت ADSL و خرید مودمی که در دفتر مفقود شده بود را تهیه کردیم و خواستیم بنشینیم از اینترنت پرسرعت لذت ببریم که آمدند قطعش کردند.

***************************
پی‌نوشت: هنوز هم با این اختلال در دسترسی به اینترنت دست به گریبانیم و این پست نیز به مدد امدادهای غیبی سیستم VPN نوشته شده است.</p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>ما، دن‌کیشوت و باقی ماجرا...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/1388/11/06/post-175.html" />
   <id>tag:www.not8.ir,2010://2.482</id>
   
   <published>1388-11-06T10:24:53Z</published>
   <updated>1388-11-06T12:52:19Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>محمد رضا عطایی</name>
      
   </author>
         <category term="ممیزی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.not8.ir/">
      <p dir="rtl" align="right"><![CDATA[آه، دن‌کیشوت!
دیدی
چه دسته‌گلی به آب دادی

بعد از تو ما
بچه‌های آدم نیستیم
بچه‌های توایم.
<p style="text-align: left">شمس لنگرودی</p>

***با تشکر از رضا و صفحه‌ی پیاده‌رو‌اش***]]></p>
      <p dir="rtl" align="right"></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بازتولید رسانه‌ای هیچ</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/1388/11/04/post-174.html" />
   <id>tag:www.not8.ir,2010://2.481</id>
   
   <published>1388-11-04T06:26:34Z</published>
   <updated>1388-11-04T16:40:25Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>محمد رضا عطایی</name>
      
   </author>
         <category term="نان به نرخ روز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.not8.ir/">
      <p dir="rtl" align="right"><![CDATA[برنامه‌ی «رو به فردا» سعی می‌کرد با دعوت گزینشی از دو طیف معروف به اصلاح‌طلب و اصول‌گرا؛ تلاش می‌کرد در فضایی که طرف اصولگرا در آن می‌تواند افسار گسیخته صحبت کند، ولی طرف اصلاح‌طلب ناچار به رعایت بسیاری موضوعات است، مخاطبان را قانع کند که حق با اصولگرا جماعت است.
اما صحبت‌های <a href="http://www.iranonair.com/articles-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%AD+%D9%85%D8%AA%D9%86+%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84+%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B8%D8%B1%D9%87+%D8%AF%D8%A7%D8%BA+%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF+%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D8%AA+%D9%88+%D8%B2%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C+%D8%AF%D8%B1+%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87+%D8%B1%D9%88+%D8%A8%D9%87+%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7+%D9%88+%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C+%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81+%D8%A8%D9%87+%D8%A2%D9%86.html"><u>دکتر جواد اطاعت</u></a> سبب شد محاسبات صدا و سیمای ضرغامی به هم بخورد و تمام روال برنامه عوض شود.
یادداشت سردبیر شماره ۱۷۴ نقدحال را به تحلیلی پیرامون این موضوع اختصاص دادم.]]></p>
      <p dir="rtl" align="right">
یک کارشناس در يك حوزه خاص داراي دانش و تجربه است و همين امر در رسانه به عنوان ويژگي و مشخصه فكري وی تلقي مي‌شود. رسانه در برخورد با چنین شخصی پرسش‌هايي را مطرح مي‌كند كه طي سال‌ها بارها پرسيده شده، به طوري كه با شنيده شدن آنها مصاحبه‌شونده و مخاطب خود را با فقدان هر نوع كنش پرسش‌گرانه‌ای که خواست آنها برای انتخاب مصاحبه است، مواجه مي‌بينند. 
در چنین شرایطی مصاحبه شونده که رسانه را به چنین فقدانی دچار می‌بیند سه راه پیش روی خود دارد؛ اول آنکه با رفتاری محافظه‌كارانه پاسخي تكراري ارائه کرده و فقدان كنش پرسش‌گرانه در گفت وگو را تشديد كند.
راه دیگر آن است که به عنوان اعتراض، از پاسخ دادن خودداري كند، که در آن صورت زمانی که رسانه چیزی مثل صدا و سیما باشد، آنرا از دست مي‌دهد، بدون اين كه اعتراض وی تاثيري در فضاي شكل گرفته داشته باشد. 
در چنين مواردي مصاحبه شونده باید طرف گفت وگو را مورد خطاب قرار داده و آنچه در حال تكرار آن است را قطع کند و حتی اگر مصاحبه‌کننده موضوع را متوجه نشد، می‌تواند خود شروع به مطرح کردن مسائلی کند که می‌داند مخاطب تشنه دانستن آن است و یا حتی عموم مخاطبان علاوه بر دانستن آن تمایل دارند، موضوع در رسانه مطرح شود.
اما كنشی که به طور معمول از سوی کارشناسان ایران اتفاق می‌افتد، آن است که با توجه به روزمره شدن پرسش‌هاي سرشار از هيچ، در همان حوزه گفتماني خاص، بيشتر موجب شگفتي گفت وگوكننده و مخاطب خواهند شد تا توضيح و تبيين موقعيت پوچ و تهي آنچه درباره‌اش از او پاسخ مي‌خواهند.
این علم بر خواسته‌ی مخاطب، یکی از اصولی است که هم رسانه باید بر آن احاطه داشته باشد و هم مصاحبه‌شونده. وقتی قرار است در جایگاه یک مصاحبه شونده قرار بگیریم باید بدانیم مخاطب از ما چه می‌خواهد تا اگر روند مصاحبه یا بهتر بگویم سیاست‌های اتخاذی رسانه و مصاحبه‌کننده از این خواست دور شدند، بتوانیم با پاسخ دادن به نیاز مخاطب، خواسته‌ی او را برطرف نماییم.
باید در نظر داشت که گاه هدف یک رسانه از انجام مصاحبه یا مناظره، خارج از بی‌طرفی بوده و سیاست‌های وی به گونه‌ای تنظیم شده که برجسته کننده طرف مقابل ما باشد، در چنین شرایطی با عنوان کردن موضوعاتی که مورد نظر مخاطب است می‌توانیم روند جاری بر مصاحبه را عوض کرده و مسئله را به نفع خودمان تمام کنیم.
زمانی که مخاطب ما را قشر عامه دربرمی‌گیرد، -مانند یک مصاحبه یا مناظره تلویزیونی- قطع صحبت‌های ما توسط مجری (مصاحبه‌کننده تحت کنترل سیاست‌های رسانه) با جملاتی از قبیل «به روند مصاحبه برگردیم»، «خارج از موضوع زیاد صحبت کردیم»، «شما بیشتر از وقت خودتان حرف زدید»، «اینها صحبت‌های پیش از برنامه بود» و غیره، نشان از سردرگمی گردانندگان رسانه دارد، تا آن حد که ممکن است یک سری برنامه که قرار است یک شب درمیان با حضور نمایندگانی از طیف‌های مختلف برگزار شود، به هفته‌ای یک شب تقلیل یافته و این‌بار دو نفر از یک طیف برای پاسخگویی فراخوانده شوند.
شاید برخی با اداهای روشنفکری، چنین موضوعی را نپسندند، اما حقیقت آن است که روشنفکرمآبان جامعه‌ی ایران هنوز نه نیاز مخاطبان خود را می‌دانند و نه سعی در پاسخگویی به آن دارند.
شناخت نیاز مخاطب و راه‌های پاسخگویی به آن، لازم می‌کند که سیاستمداران، اصولاً روزنامه‌نگار نیز باشند.
رسانه‌هاي فعلاً يك طرفه «شنيديداري» حتی بدون اين كه به طور مستقيم مخاطب‌شان باشيم در طول شبانه روز ما را در جرياني تهي از اخبار و اطلاعات و پاسخ‌هايي قرار مي‌دهند كه به هيچ وجه مورد پرسش ما نبوده و نيستند. بستن و پرت کردن روزنامه به سویی، عوض كردن كانال يا حتي خاموش كردن گيرنده، فقط براي لحظاتي اين جريان تهي را براي ما مسكوت مي‌گذارد.
در جریان تولید اطلاعات و اخبار این نوع رسانه‌ها، نه پرسشي وجود دارد و نه طرف مقابلي. اين جا همه آنچه به دست نياورده‌ايم، مثل اطلاعات مورد نیاز، تحلیل‌های کارشناسانه، شادي، لذت و سرگرمي معادل با زماني است كه در حال از دست رفتن است.
جامعه‌ی ما در بن بست بازتوليد «هيچ» در گفتمان رسانه‌هاي يك طرفه، با خود امر «فقدان» مواجه شده است.
بر خلاف نظر بسیاری راه برون رفت از اين بن بست، تكثير رسانه‌ها یا ارائه دوباره تحلیل‌های دچار فقدان نيست، باید مخاطب را شناخته و در جریان تولیدات رسانه‌ای او را مدنظر داشته باشیم. 
جامعه‌ی ایران به تازگی دارد تجربه می‌کند که مردم نبايد صداي رسانه باشند، رسانه بايد صداي آنها باشد.</p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آئین حکومت‌داری</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/1388/10/27/post-173.html" />
   <id>tag:www.not8.ir,2010://2.479</id>
   
   <published>1388-10-27T07:17:40Z</published>
   <updated>1388-11-04T11:10:55Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>محمد رضا عطایی</name>
      
   </author>
         <category term="گرای صفر درجه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.not8.ir/">
      <p dir="rtl" align="right">بايد پذيرفت كه ما انسان‌ها موجودات عجيب و غريبی هستيم. اما در آئين حكومت و كشورداری، اين موضوع را به چنان حدی رسانده‌ايم كه وقتی بدون پيش‌داوری به قضاوت می‌نشينی، حيرت مي‌كنی از اين همه سفاهت در امری كه سال‌‌های سال است مهمترين وظيفه‌ی بشر بوده؛ خنده‌ات می‌گيرد، البته خنده‌ای كه از گريه غم‌انگيزتر است.</p>
      <p dir="rtl" align="right"><![CDATA[ناگفته پيداست كه سو حكومت معمولاً بر چهار گونه است و البته گاه آميزه‌ای می‌شود از هر چهار گونه:
1- استبداد يا ظلم و فشار؛
2- جاه طلبی بيش از حد؛
3- بی‌كفايتی يا انحطاط؛
4- بی‌خردی يا اصرار در كژانديشی.
سه مورد اول كم و بيش مورد نظر بسياری بوده، اما در خصوص گزينه‌ی آخر بايد گفت: در آئين حكومت و كشورداری، غرض از منافع هر چيزی است كه به آسايش و سود مردم تحت حكومت بينجامد و مراد از بی‌خردی [يا اصرار در كژانديشی] گزينش سياست‌هايی است كه نفی اين فرضِ واجب، را كند.
در خصوص شيوه اداره جمهوری، شايد هيچ‌يك از سياستمداران به اندازه رئيس جمهوران اوليه ايالات متحده، قابل مثال‌زدن نباشند؛ <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%B2"><u>جان آدامز</u></a> –دومين رئيس جمهور ايالات متحده- در يكی از نامه‌های خود به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%B3_%D8%AC%D9%81%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%86"><u>توماس جفرسون</u></a> –سومين رئيس جمهور ايالات متحده- كه در آن زمان [9ژوئيه 1813] به عنوان يك سیاست‌مدار فیلسوف و حامی روشنگری شناخته می‌شد، می‌نويسد: «در حالی كه همه‌ی علوم ديگر پيشرفت داشته، علم حكومت متوقف مانده و امروز بهتر از سه يا چهار هزار سال پيش اعمال نمی‌شود.»
گر چه اين نامه پس از دوران رياست جمهوری هر دو نفر نگاشته شده، اما بايد در نظر داشت كه مخاطب اين نامه پايه‌ريز اصلی قانون آزادی بشر ويرجينيا و از طراحان اصلی اعلاميه استقلال ايالات متحده امريكا بود كه پيش از رسيدن به رئيس جمهوري و در اوج درگيری‌های داخلی امريكا –سال 1800- در نامه‌ای محرمانه نوشت: «من در حضور خدای سوگند خورده‌ام که دشمن همیشگی هرگونه خودکامگی در اندیشه بشر باشم.»]]></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>اعتدال‌بخشی با هدف قوام‌بخشی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/1388/10/26/post-172.html" />
   <id>tag:www.not8.ir,2010://2.478</id>
   
   <published>1388-10-26T12:08:24Z</published>
   <updated>1388-10-26T12:15:35Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>محمد رضا عطایی</name>
      
   </author>
         <category term="گرای صفر درجه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.not8.ir/">
      <p dir="rtl" align="right">بحث اعتدال محترم‌ترین موضوعی است که امروز سیاستمداران جامعه‌ی ما با آن سر و کار دارند. از این رو چندین شماره است که سعی می‌کنم در نقدحال این موضوع را از دیدگاه‌های مختلف تبیین کنم.

شماره قبل [شماره ۱۷۲] مصاحبه‌ای با دکتر حشمت الله فلاحت‌پیشه انجام دادم، در این خصوص، فکر می‌کنم مقدمه‌ی این مصاحبه نشانگر خواست اصلی مصاحبه‌کننده باشد‌که همانا حرکت بر مدار اعتدال است.</p>
      <p dir="rtl" align="right"><![CDATA[
*************************
زمانی که جامعه از حالت تعادل خارج می‌شود، فضای سیاسی و اجتماعی آن دچار افراط و تفریط‌ می‌شود. در ادامه‌ی این گونه برخوردهای افراطی، یک اعتراض مدنی آرام به صحنه درگیری منجر شده و سبب صف‌آرایی دو گروه در مقابل هم خواهد شد. ادامه چنین کنش‌هایی کشور را خسته خواهد کرد. خسته شدن یک کشور یعنی روح جمعی آن به عنوان عامل وحدت بخش بین افراد شکننده شده و به حداقل می رسد؛ در این صورت جامعه به نوعی از هم گسیختگی مبتلا خواهد شد. در چنین شرایطی فرصتی مهیا می شود برای خودنمایی افراد، گروه‌ها و رفتارهای خودسرانه اجتماعی که در نتیجه آسیب دیدن روح کشور فرصت بروز می‌یابند. در چنین شرایطی اولین وظیفه حفظ اعتدال است که بی‌شک به رستگاری نزدیک‌تر خواهد بود. اما یافتن شیوه اعتدال نیازمند رفتاری علمی و حساب شده است از این رو نه نظر می‌رسد روانشناسان، جامعه‌شناسان و سیاستمداران باید ضمن آسیب‌شناسی رفتارهای انجام شده، به ارائه راهکار بپردازند.
در کشورهای دارای نظام دموکراسی، معمولاً احزاب نقش میانه‌داری را بین مردم و دولت بازی می‌کنند، اما متاسفانه فقدان تفکر حزبی در جامعه‌ی ایران لازم کرده، برای حفظ اعتدال و جلوگیری از افراطی‌گری افراد میانه‌رو، میان‌داری وضعیت را به عهده بگیرند، گرچه در چنین موقعیتی معمولاً  این افراد از سوی طرفین درگیر به بهانه‌هایی همچون خیانت، سازش‌کاری و یا ترسو بودن طرد می‌شوند؛ اما چاره‌ای نیست باید میانه‌روها هرچه سریعتر با در نظر داشتن خواسته‌های طرفین اوضاع را سامان دهند زیرا کشور خسته‌ی ما توان تحمل چنین درگیری‌هایی را به صورت مداوم ندارد.

*************************
شرح‌نوشت: برای دریافت متن کامل مصاحبه <a href="http://www.not8.ir/naghd172.doc"><u>اینجا</u></a> کلیک کنید.]]></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پیام تسلیت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/1388/10/24/post-171.html" />
   <id>tag:www.not8.ir,2010://2.477</id>
   
   <published>1388-10-24T06:21:19Z</published>
   <updated>1388-10-24T06:59:06Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>محمد رضا عطایی</name>
      
   </author>
         <category term="روزمرگی‌ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="نان به نرخ روز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.not8.ir/">
      <p dir="rtl" align="right">به نام خداوند بخشنده مهربان
مرگ هر انسانی بی‌شک تاثیری باورنکردنی بر چرخه‌ی حیات انسانی خواهد گذاشت. هر چه هم که آن شخص جایگاه والاتری داشته باشد، فقدان وجودش، جبران ناپذیرتر خواهد شد.
از سویی دیگر کشتن هر موجود انسانی خود گناهی نابخشودنی است، حالا به هر وسیله و هر مقصودی؛ اما از این میان شقی‌ترین شکل کشتن یک انسان ترور است.
از این رو ترور دکتر مسعود علی محمدی استاد فیزیک دانشگاه تهران را به عنوان عملی برای حذف یک انسان آن هم از نوع علمی آن، از سوی هر شخص یا گروه و به هر دلیل باشد را به شدت محکوم کرده و به عنوان عضوی از جامعه علمی فیزیک ضمن تسلیت به همسر [سرکار خانم منصوره کریمی] و فرزندان این استاد گرانقدر برای وی علو درجات معنوی را از درگاه حضرت سبحان آرزومندم.

محمد رضا عطایی</p>
      <p dir="rtl" align="right"></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>رسانه‌هایی بدون گلادیاتور</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/1388/10/23/post-170.html" />
   <id>tag:www.not8.ir,2010://2.476</id>
   
   <published>1388-10-23T08:00:19Z</published>
   <updated>1388-10-23T10:07:17Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>محمد رضا عطایی</name>
      
   </author>
         <category term="نان به نرخ روز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.not8.ir/">
      <p dir="rtl" align="right">بی‌شک رسانه یکی از مهم‌ترین ابزار برای پیشرفت زندگی بشر است. از این رو از زمانی که ستون ثابتی با عنوان یادداشت سردبیر در هفته‌نامه راه انداختیم، سعی کردم بیشتر مواقع درمورد رسانه و جایگاه آن در موضوعات مختلف زندگی بنویسم.
از این رو در یادداشت شماره ۱۷۳ نقدحال فضای سیاسی جامعه و نقش رسانه‌ها را در آن از دیدگاه تحلیل کردم.</p>
      <p dir="rtl" align="right">
***************************
در جوامع در حال گذار، معمولاً در برخورد با پدیده‌های سیاسی سه گروه پا به عرصه‌ی فعالیت‌ سیاسی می‌گذارند، گروه اول طبقه‌‌ای معروف به محافظه‌کارند، گروهی که چون منافع زیادی در وضع موجود دارند، تلاش می‌کنند به هر صورت مانع از هرگونه تغییری شوند.
دسته دوم گروهی هستند که به دلایلی از جمله میل به دست گرفتن قدرت، انتقام و یا حتی طلب یک خواسته سیاسی به میدان می‌آیند و با رفتاری شتاب‌گونه و مبارزه طلب، خواستار تغییر سریع وضع موجود می‌باشند، این گروه در اصطلاح رادیکال نامیده می‌شوند.
این دو گروه که هر دو طرف آن دارای دید سیاه یا سفید می‌شوند، تمام منافع خود را در حفظ یا نفی وضع سیاسی موجود می‌بینند، از این رو در برخورد با پدیده‌هایی یکسان دارای افراط و تفریط می‌شوند، به تدریج همین خروج دو طرف درگیر از اعتدال سبب می‌شود گروه سومی به وجود بیاید که میانه‌دار میدان درگیری این دو گروه شود. حرکت بر مسیر اعتدال و در نتیجه رعایت عدالت، رفتار منطقی در برخورد با پدیده‌ها و مخالفت با رفتار و عکس‌العمل‌های سریع از جمله خصوصیات معرف دسته‌ی سوم است.
از این رو در ابتدا دسته سوم که اتفاقاً تنها راه درست را در پیش گرفته، از سوی دو گروه رانده می‌شود؛ گروه محافظه‌کار، این دسته را تندرو، دارای عقاید انحرافی، باج‌گیر، فریب خورده، بی‌کفایت، حزب باد و ... می‌داند و در مقابل گروه رادیکال برای دسته اعتدالیون از الفاظی همچون محافظ‌کار، ترسو، باج‌خور، دروغگو، حزب باد و ... استفاده می‌کند.
در طرف مقابل گروه سوم هر دو گروه دیگر را به یک چوب می‌راند و آن خروج از مسیر اعتدال است.
هر کدام از این سه گروه برای آنکه بتوانند در بین مردم پایگاه‌های محکم‌تری برای خود به دست آورند، دست در کار رسانه‌هایی برای خود می‌شوند. این رسانه‌ها از صدا و سیما [که در کشورهای در حال گذاری مثل ایران معمولاً در دست جناح محافظه‌کار است] شروع شده، در مطبوعات [به عنوان امکانی قانونی برای هر سه گروه] به کمال می‌رسد و در شرایط خاص فضای مجازی اینترنت [به عنوان جامعه‌ی باز اطلاع‌رسانی] محلی تازه می‌شود برای حرکت‌های رسانه‌ای.
به طور معمول دو گروه محافظه‌کار و رادیکال، عالم رسانه را نیز به استادیومی برای نبرد گلادیاتور‌های خود بدل می‌کنند و مردم نیز در ابتدا از نبردی که پیش می‌آید به وجد آمده و تماشاگر این نبردها شده و گاه خود نیز وارد بازی می‌شوند که نه از آغاز آن بهره‌‌ای می‌برند و نه پایان‌اش را به امیدی نظاره می‌کنند.
رسانه گروه سوم از آن رو که فاقد گلادیاتورهایی برای نمایش قهرمانی‌اند، از آن رو که به دلیل رعایت عدالت نه کسی را به مبارزه می‌طلبد و نه به کسی اجازه می‌دهند آنها را به مبارزه بخواند، در گام‌های نخست مخاطبان زیادی را گرد نیاورده و حتی گاه مخاطب از دست می‌دهد، اما در دراز مدت با سیل مخاطبانی رو به رو خواهند شد که خسته از درگیری مداوم به برنامه‌ای متعادل برای خروج از بحران گرایش یافته‌اند.
در کشور ما به دلایلی از جمله گرایش سرمایه‌داران و اپوزیسیون [خواه داخلی یا خارجی] به  رفتارهای افراطی، سبب شده دو گروه محافظه‌کار و رادیکال از امکانات رسانه‌ای شامل شبکه‌های تلویزیونی، رادیویی و ماهواره‌ای و نشریات پرتیراژ، تمام رنگی با تعداد صفحات بالا و حتی خبرگزاری‌ها و سایت‌های قدرتمند اینترنتی به صورت انحصاری برخوردار باشند، اما در طرف مقابل گروه اعتدالیون تنها به سرمایه‌های ناچیز شخصی متوسل بوده و دارای امکانات رسانه‌ای در حد نشریات سیاه و سفید، با صفحات و تیراژ محدود؛ وبلاگ و سایت‌هایی می باشند که تنها با سرمایه شخصی گردانندگان آن اداره می‌شود.
جدا از همه‌ی این حرف و حدیث‌ها، شیوه انتشار رسانه‌های هر یک از این جریان‌ها به درستی نشانگر اعتقاد هر یک از این گروه‌ها به دموکراسی و جامعه‌ای آزاد است. اعتقاد به گردش آزاد اطلاعات؛ انتشار نظرات موافق و مخالف؛ واگذاری تصمیم‌گیری به مخاطب؛ عنوان کردن تمام حقایق نه بخش‌هایی از آن؛ احترام به نظر مخالف؛ دوری از توهین، تهمت، دروغ‌پردازی و تخریب؛ ارائه راه‌حل‌های اغنایی که در آن نظر همه‌ی طرف‌های درگیر به صورت حداقلی لحاظ شود؛ نمونه‌هایی از رفتار رسانه‌ای است که نشان‌دهنده سطح اعتقاد گردانندگان آن رسانه به جامعه‌ای آزاد، آباد و دارای دموکراسی حداکثری است.
حال باید در نظر داشت در جامعه‌ای با نظر‌های گوناگون و متفاوت که گه‌گاه این نظرها به مقابله با یکدیگر برمی‌خیزند و حاصل تعامل یا تقابل آنها در حال و آینده کشور تاثیرات باورنکردنی دارد، اصحاب رسانه [مجموعه‌ای متشکل از روزنامه‌نگاران، خبرنگاران، گزارشگران و گردانندگان رسانه‌ها] اگر به چیزی به عنوان رسالت شغلی پایبند هستند، بهتر است جدا از تفکرات گلادیاتوری و به دور از نظرات شخصی خود رو به سمت رفتار اعتدالی بنهند، زیرا بی‌شک اعتدال به رستگاری نزدیک‌تر است.

***************************
پی‌نوشت: مدتی حوصله نداشتم چیزی در این فضای مجازی بنویسم، حالا شاید از این به بعد باز هم منظم شدم. البته فقط شاید.</p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شب نهم</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/1388/10/05/post-169.html" />
   <id>tag:www.not8.ir,2009://2.475</id>
   
   <published>1388-10-05T13:58:59Z</published>
   <updated>1388-10-05T14:09:14Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>محمد رضا عطایی</name>
      
   </author>
         <category term="دل‌نوشت‌ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.not8.ir/">
      <p dir="rtl" align="right">چقدر این محرم عجیب و غریب است.
هنوز مانده‌ام بلاتکلیف در انتخاب اینکه در کدام سپاه بودم اگر در کربلا حاضر می‌بودم.
امروز روز نهم محرم بود و این یعنی شب آخر است و باید تصمیم گرفت برای انتخاب حق یا باطل.
این روایت قرآن است که باطل همچون کفی بر فراز حق در گردش است و حدیث علی (ع) است که باز شناخت حق از باطل چنان سخت است که تشخیص موری سیاه در شب تاریک که بر فراز سنگی سیاه گام برمی‌دارد.
شب نهم محرم شب تصمیم است... .</p>
      <p dir="rtl" align="right"></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شب یلدا</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/1388/10/01/post-168.html" />
   <id>tag:www.not8.ir,2009://2.474</id>
   
   <published>1388-09-30T21:14:34Z</published>
   <updated>1388-09-30T21:29:43Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>محمد رضا عطایی</name>
      
   </author>
         <category term="دل‌نوشت‌ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.not8.ir/">
      <p dir="rtl" align="right">حتی درازترین شب سال هم به خورشید خواهد رسید و این پیامی است از ایران کهنی که بالاخره نور بر ظلمت پیروز خواهد شد.

</p>
      <p dir="rtl" align="right">سال قبل شب یلدا من ایران نبودم و تنهایی یلدا خاطره‌ای برایم شد از تنهایی در شکل دیگر که شکل همه نیست.

امسال من برای همه‌ی افراد فامیل حافظ باز کردم، شعر‌های خوبی آمد، گرچه به شخصه به چیزی به عنوان فال اعتقاد ندارم، ولی ارتباط گرفتن با عالم شعر برای انسان در بند امروز فرصتی خواهد بود برای بازگشت به اصل خویش. البته اگر الزامات دنیای دون امروز بگذارد.

دوست عزیزی حافظ را به نیت من باز کرد و این شعر آمد:
از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای
آرام جان و مونس قلب رمیده‌ای
 
از دامن تو دست ندارند عاشقان
پیراهن صبوری ایشان دریده‌ای
 
از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنک
در دلبری به غایت خوبی رسیده‌ای

منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان
معذور دارمت که تو او را ندیده‌ای

آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا
بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده‌ای
 

تا چه پیش آید و چه در نظر افتد...</p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>درگذشت آیت الله منتظری</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/1388/09/29/post-167.html" />
   <id>tag:www.not8.ir,2009://2.473</id>
   
   <published>1388-09-29T07:02:05Z</published>
   <updated>1388-09-30T06:34:02Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>محمد رضا عطایی</name>
      
   </author>
         <category term="نان به نرخ روز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.not8.ir/">
      <p dir="rtl" align="right"><![CDATA[از صبح یک اس‌ام‌اس چند بار تکرار شد:
«نماد دفاع از حقوق مخالف اعلم مراجع شیعه <a href="http://amontazeri.com/"><u>آیت الله العظمی منتظری</u></a> دعوت حق را لبیک گفت.»
همین موضوع وادارم کرد به تحقیق در خصوص درستی این خبر.
خبرگزاری‌ها این موضوع را به نقل از حجت الاسلام احمد منتظری نوه وی منتشر کرده‌اند که گفته است: «‌شب گذشته <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%DB%8C"><u>آيت‌الله منتظری</u></a> بر اثر بيماری درگذشت.»
]]></p>
      <p dir="rtl" align="right"><![CDATA[اما شیوه مخابره خبر جالب است:
خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا): <a href="http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=852346"><u>منتظری درگذشت.</u></a>
فارس: <a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8809290230"><u>حسينعلی منتظری در سن 87 سالگی در گذشت.</u></a>
ایسنا: <a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1459547&Lang=P"><u>آیت الله منتظری درگذشت.</u></a>
ایلنا: <a href="http://www.ilna.ir/newsText.aspx?ID=96985"><u>آیت الله منتظری درگذشت.</u></a>
بی بی سی: <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/12/091220_an_montazeri.shtml"><u>آیت الله منتظری درگذشت.</u></a>
دویچه وله: <a href="HTTP://WWW.DW-WORLD.DE/DW/ARTICLE/0,,5040130,00.HTML?MACA=PER-RSS-PER-ALL-1491-RDF"><u>آیت الله منتظری درگذشت.</u></a>
خبرنامه گویا: <a href="HTTP://NEWS.GOOYA.COM/POLITICS/ARCHIVES/2009/12/097826.PHP"><u>درگذشت آیت الله منتظری</u></a>
در عین حال تاکنون تنها <a href="HTTP://WWW.ILNA.IR/NEWSTEXT.ASPX?ID=96985"><u>دفتر آیت الله صانعی ارتحال آیت الله منتظری را تسلیت گفته است.</u></a>
کمتر از 10 روز پیش <a href="www.humanrights-ir.org/"><u>کانون مدافعان حقوق بشر ایران</u></a> آیت الله منتظری را به عنوان «<a href="HTTP://WWW.RFI.FR/ACTUFA/ARTICLES/120/ARTICLE_9873.ASP"><u>تلاشگر حقوق بشر سال 1388</u></a>» برگزیده و تندیس حقوق بشر کوروش را به او اهدا کرد.
آیت الله منتظری به عنوان یکی از مراجع تقلید مخالف دولت از چندی پیش دوباره مورد توجه قرار گرفته بود.

بعد نوشت: شخصیت‌های مختلف سیاسی و مذهبی ایران هرکدام درگذشت آیت الله منتظری را تسلیت گفتند.
در <a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8809291463"><u>پیام تسلیت آیت الله سید علی خامنه‌ای، رهبر انقلاب</u></a> آمده است: «در اواخر دوران حيات مبارك امام راحل امتحانی دشوار و خطير [برای آیت الله منتظری]، پيش آمد كه از خداوند متعال می‌خواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خويش بپوشاند و ابتلائات دنيوی را كفاره آن قرار دهد.»
<a href="http://www.parlemannews.ir/?n=6423"><u>سید محمد خاتمی</u></a> در پیام تسلیت خود آورده است: «رحلت عالم زاهد ومجتهد والاقدر؛مجاهد نستوه؛فقیه، كلامی ، جامع معقول و منقول حضرت آیت الله العظمی منتظری رضوان اله علیه را به ساحت مبارك حضرت ولی الله الاعظم ؛به حوزه های علمیه؛به همه ارادتمندان؛دوستداران آن فقید سعید و بیت شریف و بستگان و فرزندان محترمشان از صمیم قلب تسلیت عرض می‌كنم.
بدون تردید فقدان این عالم ربانی برای اسلام و تشیع و بخصوص حوزه‌های علمیه خسارتی بزرگ است و از خدا می‌خواهم كه آنرا به لطف بیكران خود جبران نماید و روان پاك این عزیز را در بحبوحه رضوان و بهشت خود متنعم گرداند.»
 <a href="http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100925759238"><u>اکبر هاشمی رفسنجانی</u></a>، رئیس مجلس خبرگان رهبری «با تسليت اين مصيبت به آيات عظام و شاگردان ايشان و حوزه‌های علميه، مقلدان و مردم شريف استان اصفهان و شهرستان نجف‌آباد و مخصوصا به بيت مکرمشان علو درجات آن فقيد سعيد را از درگاه احديت» خواستار شده است.
<a href="http://www.parlemannews.ir/?n=6452"><u>سید حسن خمینی</u></a> در نامه‌ای به فرزند آیت الله منتظری آورده است: «درگذشت فقیه عالی‌قدر حضرت آیت‌الله العظمی منتظری طاب ثراه و قدس سره كه سال‌های بسیاری از عمر شریف خویش را در مسیر پیشبرد اهداف عالیه اسلام و انقلاب شكوهمند اسلامی سپری كرد، بی‌شك ضایعه‌ای بر جان حوزه‌های علمیه است.»
<a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/12/091220_wmt-montazeri-whitehouse.shtml"><u>مایک همر</u></a>، سخنگوی شورای امنیت ملی کاخ سفید با انتشار بیانیه‌ای کوتاه درگذشت آیت الله حسینعلی منتظری را تسلیت گفت.
<a href="http://news.iran-emrooz.net/index.php?/news1/20274/"><u>شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل</u></a> در پیام تسلت خود آیت الله منتظری را پدر خطاب کرده و نوشته است: «تو پدر "حقوق بشر" در ایران هستی‌ و میلیون‌ها چون من فرزند و مرید داری. نیازی هم به قدر دانی‌ و سپاس ما نداری. اما همه ما در حق تو کوتاهی کردیم و مقصریم.»
علاوه بر این مراجع تقلید نیز طی پیام‌های تسلیت جداگانه‌ای این ضایعه را تسلیت گفته و با حضور در بیت آیت الله منتظری به خانواده وی تسلیت گفتند.
<a href="http://www.jahannews.com/vgldko0j.yt0ooyl22fa6y.h.html"><u>گزارش تصویری حضور مراجع در بیت</u></a>
<a href="http://www.rouydadnews.com/pages/833.php"><u>آیت الله طاهری اصفهانی</u></a>
<a href="http://www.sarkhat.com/fa/group/2T3Izmr9ETm7hqvcIUdXr1HzPT6AbYzT/"><u>آیت الله موسوی اردبیلی</u></a>
<a href="www.rahesabz.net/story/5753/"><u>آیت الله بیات زنجانی</u></a>
<a href="http://www.shia-online.ir/article.asp?id=9023&cat=1"><u>محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام</u></a>
]]></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>کاش محرم را می‌فهمیدیم</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/1388/09/27/post-166.html" />
   <id>tag:www.not8.ir,2009://2.472</id>
   
   <published>1388-09-27T06:47:15Z</published>
   <updated>1388-09-27T15:49:28Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>محمد رضا عطایی</name>
      
   </author>
         <category term="دل‌نوشت‌ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="نان به نرخ روز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="کوچه بازار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.not8.ir/">
      <p dir="rtl" align="right"><![CDATA[روز اول محرم است.
دو سال پیش بود که یک سئوال ذهنم را به خود مشغول کرد، ۲۷ دی‌‌ماه ۱۳۸۶ در همین خانه‌ی مجازی مطلبی نوشتم با عنوان «<a href="http://www.not8.ir/weblog/1386/10/27/post_88.html"><u>کدام سپاه؟!</u></a>» و امروز بیش‌ از آن روز مرددم در تصمیم‌گیری.
کاش به جای این همه اشک و زاری محرم را می‌فهمیدیم.]]></p>
      <p dir="rtl" align="right">***************************
کدام سپاه؟!
[نوشته شده در 27 دی‌ماه 1386 ساعت 6:02 قبل از ظهر]

بار دیگر محرم از راه رسید، به همراه تمام خاطراتی که از سالیان کودکی برای‌مان به یادگار مانده، لباس سیاه، سینه‌زنی، نذری‌پزون، شمع روشن کردن، شام غریبان، بریدن قتل و الی‌آخر.
امّا امسال حال و هوای من با هر سال فرق می‌کنه، مدام یه سئوال در ذهن‌ام بالا و پایین می‌پره و می‌خواد هرطور شده حواسِ من رو به خودش جلب کنه.
ما شیعیان هزار ساله که عادت کردیم به عزاداری برای امام حسین. ما واقعاْ فقط به عزاداری عادت کرده‌ایم، سعی نمی‌کنیم چیزی از هدف امام بفهمیم و تنها می‌دانیم که باید بر سر و سینه کوبید برای حسینی که ۱۳۶۸ سال پیش تشنه‌لب در کربلا سر بریده شد.
چند وقت پیش وقتی وارد دفتر هفته‌نامه شدم، با یک سئوال پذیرایی شدم، یک سئوال عجیب، که وادارم کرد به فکر کردن، نمی‌شد بی‌مهابا به آب زد، باید سنجیده و دقیق جواب می‌داد. برای من که همیشه معتقدم یا نباید حرفی را زد و یا باید تا آخر روی آن بود جواب این سئوال خیلی سخت بود؛ «اگر در زمان امام حسین بودی، برای کدام سپاه شمشیر می‌زدی؟!»
در یک آن شروع کردم به مرور سوابق دینی و خانوادگی سپاهیان یزید، که امروز در هر کوی و برزن لعنت‌شان می‌کنند، یکی خاله‌اش همسر علی(ع) بود و مادر عباس، یکی حافظ قرآن بود و پسر سعد وقاصی که پیامبر خدا درباره او فرمود: «پدر و مادرم به فدای شمشیرت یا سعد»، یکی صحابه پیامبر بود، دیگری آنقدر نماز خوانده بود دست و پیشانی و زانو‌هایش پینه بسته بود و الی‌آخر.
عده‌ای دیگر هم در سپاه امام بودند و چون کار سخت آمد بگریختند، در میان آنها هم کم نبودند یاران پیامبر و علی.
این طرف من بودم با سابقه‌ای که از خود داشتم، آیا به سابقه‌ی ایمانم می‌توانستم تکیه کنم؟! بی‌شک نه ایمان من از بسیاری از یاران عمر بن سعد بیشتر بود و نه امامی یا رسولی را درک کرده بودم. پس به اعتبار کدام چیز باید خود را برتر می‌دانستم؟!
جواب را چند بار زیر زبان‌ام زمزمه کردم و بالاخره به بیرون دادم:‌«یا به کربلا نمی‌رفتم یا می‌گریختم، البته اگر در سپاه عمر سعد حاضر نمی‌شدم.»
می‌دانستم که بعید نیست من هم فریفته‌ی مال و منصب و مقام دنیایی شوم، در دل‌ام هم هوای یاری حسین داشتم، امّا مردد بودم در جواب.
امروز چندین هفته است که این سئوال را مدام در ذهن مرور می‌کنم و هر بار به این می‌اندیشم که در کدام سپاه بودم؟!
رفتار امروز هر کدام از ما پاسخ روشنی است به این سئوال؛ نمی‌دانم آیا شما هم مثل من باور دارید که هر روز دارند اما حسین را در مسلخ تشنه لب سر می‌برند؟! مگر امام حسین همان حقیقتی نیست که دارد زیر چکمه‌های خونین جان می‌دهد؟!
قضاوت امروز ما برای اتفاقی که بیش از ۱۳ قرن از آن می‌گذرد کار راحتی است، امّا شاید بد نباشد که یک لحظه به این بیاندیشیم که امروز، هم امام حسین هست و هم شمر و این وسط ما مانده‌ایم به انتخاب.
برای حسینی سینه می‌زنیم و ساعتی بعد به تیز کردن خنجر شمر همت می‌گماریم.
قاتل حسین را لعنت می‌کنیم و لحظه‌ای بعد کمر به کشتن حسین می‌بندیم.
خولی را دشنام می‌دهیم و بعد در پی سر بریده‌ای می‌گردیم برای انعام.
بر سر بریده‌ی یاران حسین می‌گرییم و به نظاره می‌نشینیم سرهای بریده‌ای را که هر روز در شهر می‌گردانند.
یک جمله از اسپینوزا چندی است شده جواب تمام بی‌قراری‌های دل من برای کرب‌و‌بلا «اشک نریزید، برنیاشوبید، بفهمید».

و من امروز نشسته‌ام به فکر، اگر امروز حسین بود کدام جانب را می‌گرفت، و اگر عباس بود علم کدام دسته را بر‌می‌داشت، و گر زینب بود پیامدار کدان قیام می‌شد؟!؟!
فقط همین.
</p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>زخم‌هایی مثل خوره</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.not8.ir/1388/09/25/post-165.html" />
   <id>tag:www.not8.ir,2009://2.471</id>
   
   <published>1388-09-25T20:22:01Z</published>
   <updated>1388-09-25T20:57:16Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>محمد رضا عطایی</name>
      
   </author>
         <category term="روزمرگی‌ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.not8.ir/">
      <p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<p style="text-align: justify">«<strong>صادق هدایت</strong>» در کتاب بوف کور خود می‌نویسد:<br/>
«در زندگی زخم‌هايی هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. اين دردها را نمی‌شود به كسی اظهار كرد، چون عموما عادت دارند كه اين دردهای باور نكردنی را جزو اتفاقات و پيشامدهای نادر و عجيب بشمارند. و اگر كسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی می‌كنند آن را با لبخند شكاك و تمسخرآميز تلقی بكنند؛ زيرا بشر هنوز چاره و دوايی برايش پيدا نكرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسيله افيون و مواد مخدره است. ولی افسوس كه تأثير اين گونه داروها موقت است و به جای تسكين پس از مدتی بر شدت درد می‌افزايد!!!»</p>]]></p>
      <p dir="rtl" align="right">
وقتی برای اولین بار این جمله را خواندم، پسر بچه چهارده ساله‌ای بودم که هیچ تاویل درستی از مفهوم آن نداشتم؛ ولی اکنون به لطف اتفاقاتی که در مسیر زندگی تجربه کرده‌ام در سن بیست و چهار سالگی درست به احساسی رسیده‌ام که هدایت در ۳۴ سالگی رسید.
اما در این بین یک تفاوت عمده وجود دارد و آن هم این است که نمی‌دانم متاسفانه یا خوشبختانه، «تنها داروی فراموشی» هدایت، برای من کارگر نمی‌افتد و حتی از لذت تسکین موقتی درد نیز باز مانده‌ام و درگیر شده‌ام با دردی روزمره که هر لحظه مرا می‌خورد و می‌تراشد و لحظه به لحظه بر شدت خود می‌افزاید، بی‌آنکه مرا قدرتی باشد برای مقابله با آن؛ گرچه تحمل هر مصیبت پیش از وقوع آن به آدمی اهدا می‌شود و شاید این هم آزمونی است که قرار است در آن سخت جانی من به محک گذارده شود. به قول حافظ: خوش بود گر محک تجربه آید به میان/ تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.

***************************
پی‌نوشت: چند شب است که مدام در مهمانی به سر می‌برم، چند شبی را به دلیل خرابی و قطع آب و امشب را هم به دلیل به عیادت آمدن عزیزی که توفیق شد شب را در خدمت ایشان بمانم. مدیر مسئول ما که تازه از سفر هلند برگشته، سر درد عجیبی دارد که سبب شد برای آرام شدن دلشوره‌های مداوم خودم به عیادت‌اش بیایم و این عیادت به شب نشینی تبدیل شد که سبب اقامت یک شبه من در منزل آنها شد. البته باید باز هم متذکر شوم که رابطه بین ما چیزی فراتر از یک رابطه کاری بوده، هست و ان‌شاء الله خواهد بود.</p>
   </content>
</entry>

</feed>
