صفحه اصلی

دل‌نوشت‌ها آرشیو

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷

دل‌ام رضا نمی‌داد

دیشب حال مامان خوب نبود.
تا حدود ساعت 2 نتوانست بخوابد، وقتی هم كه او خوابید دل من رضا نمی‌داد كه بخوابم.
خیلی شب‌ها نیستم ولی حالا كه اینجایم نمی‌خواستم او چشم باز كند كه چیزی بخواهد و من خوابیده باشم.

ادامه "دل‌ام رضا نمی‌داد" »

۱ خرداد ۱۳۸۷

بار سنگین

بالاخره همه چیز تمام شد.
هیئت داوران همایش جهانی فیزیک دانشگاه دهلی هند، مقاله من را دارای درجه ISI دانسته و از میان ۳۸۰۰ مقاله رسیده و ۱۰ مقاله ارائه شده حائز رتبه پنجم دانست.
همچنین مقاله جهان‌های چندگانه کوانتمی به عنوان مقاله برتر آسیا و مقاله برتر دانشجویی -بقیه شرکت‌کننده‌ها در این بخش دانشجوی مقطع دکتری بودند- مورد تقدیر قرار گرفت.
همچنین من به عنوان جوان‌ترین دانشمند سال ۲۰۰۸ از سوی این همایش معرفی شدم.

ادامه "بار سنگین" »

۱۳ خرداد ۱۳۸۷

جورچين ناتمام

puzzel.JPG

به دوستی و سایه‌اش


ادامه "جورچين ناتمام" »

۱۸ خرداد ۱۳۸۷

«گوادکشنا» نامیده شدم

oum.jpg

جالب‌ترین بخش سفر من به هندوستان سفر و اقامت چند روزه در «سوارگ آشرام» بزرگترين معبد ريشیكش بود كه توسط «سوامى چى داناند ساراسواتى جى» اداره مى‌شود.
این چند روز من مهمان و به نوعی شاگرد «سوامى چى داناند ساراسواتى جى» بودم.

ادامه "«گوادکشنا» نامیده شدم" »

۴ تیر ۱۳۸۷

روزی به وسعت تمام عالم

madar.jpg

روز مادر مبارک

ادامه "روزی به وسعت تمام عالم" »

۲۶ تیر ۱۳۸۷

روزي به وسعت تمام تلاش‌ها

kabook.jpg


«روز پدر مبارك»

۲ شهریور ۱۳۸۷

این سوی جهان

lon166.jpg

امپریال کالج لندن

ادامه "این سوی جهان" »

۲۱ شهریور ۱۳۸۷

تنهایی

وقتی تنهایی پارک بری، یعنی حسابی داغونی؛
وقتی مجبوری تنها غذا بخوری، یعنی بد جور به هم ریختی؛
وقتی تنها چای می‌نوشی، یعنی نظم زندگی از دست‌ات خارج شده؛
وقتی تنهایی کافی‌شاپ بری و قهوه تلخ سفارش بدی، یعنی باید فکری برای خودت بکنی؛
وقتی کسی رو نداری که باهاش قدم بزنی و تنها زیر بارون راه می‌افتی، یعنی داری به آخر خط می‌رسی.

ادامه "تنهایی" »

۲۹ شهریور ۱۳۸۷

نت‌هشتم در وقت اضافه

چند وقتی دوستان زیادی در نظرات، به صورت تلفنی یا حتی در ملاقات‌های حضوری در خصوص بخش نت‌هشتم در وقت اضافه می‌پرسند، این پست که توضیحی است برای این دوستان٬ به صورت مستقیم از نت‌هشتم در وقت اضافه نقل شده است.

ادامه "نت‌هشتم در وقت اضافه" »

۳۰ اسفند ۱۳۸۷

۱۳۸۷+۱

هر چه سال کبیسه باشد، باز هم تمام می‌شود و بعد روز از نو و روزی از نو. باز هم فروردین و اردیبهشت و خرداد و الی آخر. همین‌طور پشت سر هم ردیف می‌شوند تا دوری باطل را در گردشی بی‌حاصل مضمحل کنند تا در این میان ما بنی‌آدم بمانیم و عمر رفته‌ای که باید از آن توشه برداریم یا به سیل همان اضمحلال بپیوندیم.
هر چه هست، تا چند لحظه دیگر یک سال دیگر به پایان می‌رسد و سالی جدید آغاز می‌شود.
این مراسم پایانی سال، اگر هیچ خاصیتی نداشته باشد، دست کم فرصتی است برای نگاهی اجمالی به سالی که گذشت و برنامه‌ریزی کلی برای سال پیش رو.
وقتی به سال گذشته نگاه می‌کنم، می‌توان نمره قابل قبولی به آن داد. تعداد زیادی از برنامه‌هایم درست و حتی بهتر از چیزی که انتظار داشتم پیش رفت ولی به تبع تعداد زیادی از برنامه‌هایم نیز بی‌سرانجام ماند.
اما در این آغاز سال نو یک آرزو می‌کنم: «خدایا! زندگی ما را حال آن یخ فروشی قرار مده که اول صبح یخ به ده دینار می‌فروخت و عصر برای آنکه از کیسه‌اش نرود به دو دینار هم قانع بود.»

سی‌امین روز اسفند ماه
۱۳۸۷ سال گدشته از هجرت
به شهادت خورشید

ادامه "۱۳۸۷+۱" »

۶ اردیبهشت ۱۳۸۸

ترس در سرزمینی غریبه

نمی‌دانم چرا، ولی کم‌کم دارم از این فضای مجازی می‌ترسم.
فضای عجیب و غریبی شده، آنچنان که خیلی وقت‌ها از کانکت شدن وحشت می‌کنم؛ این سرزمین برای من غریبه‌ای شده که هر چه می‌کنم با آن آشنا نمی‌شوم.
امیدوارم این روزگار بگذرد...

ادامه "ترس در سرزمینی غریبه" »

۱۴ تیر ۱۳۸۸

گفت و گو

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پابستی

گفت شیخا هر آنچه گویی هستم
آیا تو چنان که می‌نمایی هستی؟

«خیام»

ادامه "گفت و گو" »

۲۸ مرداد ۱۳۸۸

مرداد و خرداد

مرداد عجب ماه پر حادثه‌ای است. درست مثل خرداد. چقدر نام این دو ماه با مسمی شبیه هم انتخاب شده است.
امروز همراه یکی از دوستای خوبم از تهران به سمت نهاوند رفتم، البته دوستم مسافر کرمانشاه است؛ ولی من که جمعه نهاوند امتحان دارم، این چند روز از فرصت مسافرت بودن خانواده استفاده کرده و تمام کم‌کاری‌هایم را جبران خواهم کرد.
می‌خواستم به مناسبت کودتای ۲۸ مرداد چیزی درباره دکتر سید حسین فاطمی بنویسم که دیدم بهتر است بگذارم برای یادداشت سردبیر این هفته.

۳۰ مرداد ۱۳۸۸

بیمارم

امتحان حقوق امروز خیلی خوب شد.
به خاطر اینکه فقط سه روز درس خواندم، فکر نمی‌کردم بتوانم به پرسش‌ها پاسخ بدهم، ولی تنها مشکلی که داشتم با درس اندیشه بود. چون فرصت کم بود از خیر درس‌های عمومی گذشتم و فقط اختصاصی‌ها را خواندم.
مقدمه‌ی علم حقوق،مبانی فقه و اصول و حقوق جزای عمومی منابع اختصاصی امتحان بود.
اما سر جلسه مدام می‌خواستم به این و آن جواب بدهم چرا به عنوان جوان‌ترین مرد علمی فیزیک سال ۲۰۰۸ می‌خواهم در رشته حقوق ادامه تحصیل بدهم.

**************************
نمی‌دانم این بیماری لعنتی از کجا سراغم آمده، تمام انرژی‌ام را گرفته است.
حالم آنقدر بد بود که کارم به بیمارستان کشید، ولی این شیوه طبابت و دکتر‌ها واقعا نمی‌توانند درد مرا درمان کنند.
ناراحتی‌های روحی که دارم بدن فیزیکی‌ام را بدجوری ضعیف کرده و این بیماری نتیجه‌ی همین ضعف است.
کاش ...

**************************
راستی فردا اول ماه رمضان است...
چقدر خاطره دارم من از این ماه...

۶ شهریور ۱۳۸۸

قلب بی‌قرار

چقدر دلم تنگ است؛ نمی‌دانم کجا این قلب دیوانه را جا گذاشته‌ام؛ که اینگونه غریب و بی‌کس و تنها مدام در زد و خورد است.
هر کس از این دل نشانی دارد، شما را به خدا جای آنرا به من نشان بدهد.
نکند کنار گردن سفیدی که از ضربان‌ این قلب بی‌تاب و رنجور کبود شده، به یادگار جا مانده است؟
امروز دیگر بیمار نیست، اما بی‌قرار چرا؟
و تو که روزی قرار بود مرهم‌اش باشی؛ شده‌ای سبب بی‌قراری‌اش.

۷ شهریور ۱۳۸۸

آه ای زندگی...

زندگی؛ چقدر چیز عجیبی است. تمام‌اش پر از دلهره‌های مداوم انجام دادن یا ندادن؛ گفتن یا نگفتن؛ رفتن یا نرفتن؛ کردن یا نکردن و الخ؛ که انسان باید به جبر صاحب اختیار بودن‌اش در مهلکه انتخاب گرفتار شود.

ادامه "آه ای زندگی..." »

۱۴ شهریور ۱۳۸۸

کودکی به نام نقد حال

ata%26naghd.jpg

درست ۱۰۰ شماره پیش بود، پس از چهارمین جشنواره مطبوعات غرب کشور که در سنندج برگزار شد.
در طی برگزاری جشنواره با مدیرمسئول هفته‌نامه قرار گذاشتیم، نقدحال را که چند ماه بود تعطیل شده بود، دوباره منتشر کنیم.
غلامرضا نوری‌علاء [مدیرمسئول]، یوسف سیفی [دبیر سرویس سیاسی] و من [دبیر سرویس اجتماعی] قرار شد، نشریه‌ای متفاوت از آنچه قبلاً بود را منتشر کنیم.

ادامه "کودکی به نام نقد حال" »

۱۹ شهریور ۱۳۸۸

تیرگی درون

این چه حرفی است که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد، همان‌جاست بهشت

دوزخ از تیرگی بخت درون من و توست
گر درون تیره نباشد، همه دنیاست بهشت

صائب تبریزی

بنا بر اعلام تقویم ایران شب قدر است [البته من معتقدم که یک روز در اعلام اول ماه تاخیر شده، چون شب سیزدهم، در آسمان بدر کامل در حال روئت بود.] نمی‌دانم آیا از دامن این بخت تیره رها خواهیم شد.
هر چند درون خود را هم از تیرگی پاک کنیم، این همه تیرگی بیرون، درون‌مان را هم خواهد آلود.

پی‌نوشت: راستی مادر بزرگ یکی از دوستان فوت کرده و امروز به خاک سپرده شده، این عزیز خیلی ناراحت است، امشب برای شادی روح مادربزرگ‌اش هم دعا کنیم و هم اگر شب نماز شب اول قبر بخوانیم؛ خدایش بیامرزاد.

۲۱ شهریور ۱۳۸۸

تلواسه

دلم بدجوری از وضعیت خودم و جامعه‌ام گرفته؛ نمی‌دانم تکلیف را باید از کجا طلب کرد.
تمام وحشت‌ام از این است که خواسته یا ناخواسته ظلمی روا کرده باشم و یا در انجام ظلمی شراکت کرده باشم.
این روزها مدام از خدا می‌خواهم که اگر به هر دلیل خطایی کرده و یا در خطایی کسی را یاری رسانده‌ام، بر من ببخشاید و توفیق جبران آنرا نستاند.
همین خوف از انجام یا همکاری در ظلم سبب شده تکلیف خودم را برای انجام کارهایم ندانم.
اگر کسی را به هر دلیلی یاری کرده و بعد معلوم شد او ظالم و یا غاصب است باید چه کرد؟
این ذهنیات و استغفار رهایم نمی‌کند.
امشب شب بیست و سوم رمضان است انگار...

۲۹ شهریور ۱۳۸۸

یک میلیون مهمان

نزدیک هفت سال پیش برای اولین بار با فضایی مجازی به نام وبلاگ در سیستم پرشین بلاگ آشنا شدم، پس از آن نوبت به سیستم بلگفا رسید. در این دو فضا چندین وبلاگ راه انداختم؛ که فکر می‌کنم «نهاوند جوان» تنها وبلاگ قدیمی بازمانده از آن دوران باشد.

ادامه "یک میلیون مهمان" »

۱۴ مهر ۱۳۸۸

هجرت اکبر یا اصغر

همیشه تصمیم گرفتن بین رفتن و ماندن کار سختی بوده است، اما آدمی باید تصمیم بگیرد که می‌خواهد بماند یا برود.

ادامه "هجرت اکبر یا اصغر" »

۷ آذر ۱۳۸۸

قربان‌گاه هستی

و خداوند، خداوند من نمی‌شود.
مگر آنکه تنهایی مرا چونان شولایی سیاه در بر گیرد؛ تا [چون ابراهیم] خنجر به دست، بر سر تمامی هستی‌ام، فریاد برآورم:

ادامه "قربان‌گاه هستی" »

۱۳ آذر ۱۳۸۸

نگاه عشق

روبه‌روی من نشسته‌ای،
سفره‌ای میان ماست؛
مثل دیگران شام می‌خوریم.
هر دو وانمود می‌کنیم،
چشم‌مان به این غذا و آن غذاست.
شام نه،
شرم می‌خوریم و
باز سربلند می‌کنیم؛
و ناگهان
نگاه مضطرب و بی‌قرار عشق
پدیدار می‌شود.

شامگاه ۱۲ آذر ۱۳۸۸ سال
گذشته از هجرت به شهادت خورشید

ادامه "نگاه عشق" »

۱۸ آذر ۱۳۸۸

قدم‌های رفته‌ی تو

تازه دارم به نوشتن عادت می‌کنم...
باورت می‌شود؟ این روزها که می‌گذرد هر روز وحشتی جانسوز، باز می‌داردم به نوشتن.

ادامه "قدم‌های رفته‌ی تو" »

۲۷ آذر ۱۳۸۸

کاش محرم را می‌فهمیدیم

روز اول محرم است.
دو سال پیش بود که یک سئوال ذهنم را به خود مشغول کرد، ۲۷ دی‌‌ماه ۱۳۸۶ در همین خانه‌ی مجازی مطلبی نوشتم با عنوان «کدام سپاه؟!» و امروز بیش‌ از آن روز مرددم در تصمیم‌گیری.
کاش به جای این همه اشک و زاری محرم را می‌فهمیدیم.

ادامه "کاش محرم را می‌فهمیدیم" »

۱ دی ۱۳۸۸

شب یلدا

حتی درازترین شب سال هم به خورشید خواهد رسید و این پیامی است از ایران کهنی که بالاخره نور بر ظلمت پیروز خواهد شد.

ادامه "شب یلدا" »

۵ دی ۱۳۸۸

شب نهم

چقدر این محرم عجیب و غریب است.
هنوز مانده‌ام بلاتکلیف در انتخاب اینکه در کدام سپاه بودم اگر در کربلا حاضر می‌بودم.
امروز روز نهم محرم بود و این یعنی شب آخر است و باید تصمیم گرفت برای انتخاب حق یا باطل.
این روایت قرآن است که باطل همچون کفی بر فراز حق در گردش است و حدیث علی (ع) است که باز شناخت حق از باطل چنان سخت است که تشخیص موری سیاه در شب تاریک که بر فراز سنگی سیاه گام برمی‌دارد.
شب نهم محرم شب تصمیم است... .

درباره دل‌نوشت‌ها

این صفحه حاوی آرشیوی از تمام نوشته هایی که به دسته دل‌نوشت‌ها ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

دسته بعدی در وقت اضافه است.

دسته قبلی روزمرگی‌ها می باشد.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

پیوندها
مووبل تایپ
گزارشگران بدون مرز
فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران
انجمن صنفی روزنامه‌نگاران
انجمن فيزيك ایران
مجله علم(science)
سایت جهانی فیزیک
مجله جهان فیزیک
جوایز نوبل فیزیک
دپارتمان فیزیک امپریال کالج لندن
دپارتمان فیزیک کالج سلطنتی
دپارتمان فیزیک دانشگاه کمبریج
دپارتمان فیزیک دانشگاه آکسفورد
دپارتمان فیزیک دانشگاه لندن
دپارتمان فیزیک دانشگاه شیکاگو
دپارتمان فیزیک دانشگاه هاروارد
دپارتمان فیزیک دانشگاه پرینستون
دپارتمان فیزیک دانشگاه ماساچوست
دپارتمان فیزیک دانشگاه واشینگتون
كانون پژوهشگران فلسفه و حكمت
كانون وکلای دادگستری
ایران پرس
کانون نویسندگان ایران
مسعود بهنود
سید ابراهیم نبوی
سید ابراهیم نبوی (وبلاگ)
نیک آهنگ کوثر
شیرین عبادی
عمادالدین باقی
مسیح علی‌نژاد
سید مصطفی تاج زاده
عباس عبدی
عباس معروفی
عطاالله مهاجرانی و جمیله کدیور
سید محمد خاتمی
محمد علی ابطحی
احمد شاملو
هوشنگ گلشیری
دکتر احمد فردید
دکتر علی شریعتی
عبدالکریم سروش
محسن کدیور
دکتر امید مسعودی
کرمانشاه آن‌لاین
امیر بابایی
روح الله باقرآبادی
افشین شورجه
سجاد سليماني
سمیرا قیاسی
عادل سلیمانی
مهرداد حمزه
روح انگیز دولتشاهی
حنیف مزروعی
سهیل (بند۲۰۹)
علی (همین جا روی زمین)
تورج (مشق های من)
امید توسلی (دریغا انسان...)
میرا
بابک
شیرین ناز (پابرهنه در بهشت)
دیدگاه‌نو
علی یگانه
سجاد جلیلیان
مهدی مرادی
یوسف سیفی
پارسا فرزین
ابوذر آذران
محمد علیجانی (اسیر)
کابوک (عاطفه‌انوارفرد)
آرش روزبه
سجاد نیکنام
میثم کریم‌پور
سولماز شریفی
احسان سلگی
کامیار فلامرزی
احسان ولی‌زاده
پدرام علیزاده(فردا)
من بدون سانسور
شینا (تنها ماو می‌داند و رود...)
کامران مهاجر

© این سایت بر طبق کنوانسیون برن برای محمّد رضا عطایی تحت قانون حمایت از داراییهای ادبی و هنری قرار دارد.
Copyright  for Mohammad reza Ataei with Berne Convention ©