دلام رضا نمیداد
دیشب حال مامان خوب نبود.
تا حدود ساعت 2 نتوانست بخوابد، وقتی هم كه او خوابید دل من رضا نمیداد كه بخوابم.
خیلی شبها نیستم ولی حالا كه اینجایم نمیخواستم او چشم باز كند كه چیزی بخواهد و من خوابیده باشم.
دیشب حال مامان خوب نبود.
تا حدود ساعت 2 نتوانست بخوابد، وقتی هم كه او خوابید دل من رضا نمیداد كه بخوابم.
خیلی شبها نیستم ولی حالا كه اینجایم نمیخواستم او چشم باز كند كه چیزی بخواهد و من خوابیده باشم.
بالاخره همه چیز تمام شد.
هیئت داوران همایش جهانی فیزیک دانشگاه دهلی هند، مقاله من را دارای درجه ISI دانسته و از میان ۳۸۰۰ مقاله رسیده و ۱۰ مقاله ارائه شده حائز رتبه پنجم دانست.
همچنین مقاله جهانهای چندگانه کوانتمی به عنوان مقاله برتر آسیا و مقاله برتر دانشجویی -بقیه شرکتکنندهها در این بخش دانشجوی مقطع دکتری بودند- مورد تقدیر قرار گرفت.
همچنین من به عنوان جوانترین دانشمند سال ۲۰۰۸ از سوی این همایش معرفی شدم.
به دوستی و سایهاش

جالبترین بخش سفر من به هندوستان سفر و اقامت چند روزه در «سوارگ آشرام» بزرگترين معبد ريشیكش بود كه توسط «سوامى چى داناند ساراسواتى جى» اداره مىشود.
این چند روز من مهمان و به نوعی شاگرد «سوامى چى داناند ساراسواتى جى» بودم.

روز مادر مبارک
«روز پدر مبارك»
وقتی تنهایی پارک بری، یعنی حسابی داغونی؛
وقتی مجبوری تنها غذا بخوری، یعنی بد جور به هم ریختی؛
وقتی تنها چای مینوشی، یعنی نظم زندگی از دستات خارج شده؛
وقتی تنهایی کافیشاپ بری و قهوه تلخ سفارش بدی، یعنی باید فکری برای خودت بکنی؛
وقتی کسی رو نداری که باهاش قدم بزنی و تنها زیر بارون راه میافتی، یعنی داری به آخر خط میرسی.
چند وقتی دوستان زیادی در نظرات، به صورت تلفنی یا حتی در ملاقاتهای حضوری در خصوص بخش نتهشتم در وقت اضافه میپرسند، این پست که توضیحی است برای این دوستان٬ به صورت مستقیم از نتهشتم در وقت اضافه نقل شده است.
هر چه سال کبیسه باشد، باز هم تمام میشود و بعد روز از نو و روزی از نو. باز هم فروردین و اردیبهشت و خرداد و الی آخر. همینطور پشت سر هم ردیف میشوند تا دوری باطل را در گردشی بیحاصل مضمحل کنند تا در این میان ما بنیآدم بمانیم و عمر رفتهای که باید از آن توشه برداریم یا به سیل همان اضمحلال بپیوندیم.
هر چه هست، تا چند لحظه دیگر یک سال دیگر به پایان میرسد و سالی جدید آغاز میشود.
این مراسم پایانی سال، اگر هیچ خاصیتی نداشته باشد، دست کم فرصتی است برای نگاهی اجمالی به سالی که گذشت و برنامهریزی کلی برای سال پیش رو.
وقتی به سال گذشته نگاه میکنم، میتوان نمره قابل قبولی به آن داد. تعداد زیادی از برنامههایم درست و حتی بهتر از چیزی که انتظار داشتم پیش رفت ولی به تبع تعداد زیادی از برنامههایم نیز بیسرانجام ماند.
اما در این آغاز سال نو یک آرزو میکنم: «خدایا! زندگی ما را حال آن یخ فروشی قرار مده که اول صبح یخ به ده دینار میفروخت و عصر برای آنکه از کیسهاش نرود به دو دینار هم قانع بود.»
سیامین روز اسفند ماه
۱۳۸۷ سال گدشته از هجرت
به شهادت خورشید
نمیدانم چرا، ولی کمکم دارم از این فضای مجازی میترسم.
فضای عجیب و غریبی شده، آنچنان که خیلی وقتها از کانکت شدن وحشت میکنم؛ این سرزمین برای من غریبهای شده که هر چه میکنم با آن آشنا نمیشوم.
امیدوارم این روزگار بگذرد...
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پابستی
گفت شیخا هر آنچه گویی هستم
آیا تو چنان که مینمایی هستی؟
«خیام»
مرداد عجب ماه پر حادثهای است. درست مثل خرداد. چقدر نام این دو ماه با مسمی شبیه هم انتخاب شده است.
امروز همراه یکی از دوستای خوبم از تهران به سمت نهاوند رفتم، البته دوستم مسافر کرمانشاه است؛ ولی من که جمعه نهاوند امتحان دارم، این چند روز از فرصت مسافرت بودن خانواده استفاده کرده و تمام کمکاریهایم را جبران خواهم کرد.
میخواستم به مناسبت کودتای ۲۸ مرداد چیزی درباره دکتر سید حسین فاطمی بنویسم که دیدم بهتر است بگذارم برای یادداشت سردبیر این هفته.
امتحان حقوق امروز خیلی خوب شد.
به خاطر اینکه فقط سه روز درس خواندم، فکر نمیکردم بتوانم به پرسشها پاسخ بدهم، ولی تنها مشکلی که داشتم با درس اندیشه بود. چون فرصت کم بود از خیر درسهای عمومی گذشتم و فقط اختصاصیها را خواندم.
مقدمهی علم حقوق،مبانی فقه و اصول و حقوق جزای عمومی منابع اختصاصی امتحان بود.
اما سر جلسه مدام میخواستم به این و آن جواب بدهم چرا به عنوان جوانترین مرد علمی فیزیک سال ۲۰۰۸ میخواهم در رشته حقوق ادامه تحصیل بدهم.
**************************
نمیدانم این بیماری لعنتی از کجا سراغم آمده، تمام انرژیام را گرفته است.
حالم آنقدر بد بود که کارم به بیمارستان کشید، ولی این شیوه طبابت و دکترها واقعا نمیتوانند درد مرا درمان کنند.
ناراحتیهای روحی که دارم بدن فیزیکیام را بدجوری ضعیف کرده و این بیماری نتیجهی همین ضعف است.
کاش ...
**************************
راستی فردا اول ماه رمضان است...
چقدر خاطره دارم من از این ماه...
چقدر دلم تنگ است؛ نمیدانم کجا این قلب دیوانه را جا گذاشتهام؛ که اینگونه غریب و بیکس و تنها مدام در زد و خورد است.
هر کس از این دل نشانی دارد، شما را به خدا جای آنرا به من نشان بدهد.
نکند کنار گردن سفیدی که از ضربان این قلب بیتاب و رنجور کبود شده، به یادگار جا مانده است؟
امروز دیگر بیمار نیست، اما بیقرار چرا؟
و تو که روزی قرار بود مرهماش باشی؛ شدهای سبب بیقراریاش.
زندگی؛ چقدر چیز عجیبی است. تماماش پر از دلهرههای مداوم انجام دادن یا ندادن؛ گفتن یا نگفتن؛ رفتن یا نرفتن؛ کردن یا نکردن و الخ؛ که انسان باید به جبر صاحب اختیار بودناش در مهلکه انتخاب گرفتار شود.

درست ۱۰۰ شماره پیش بود، پس از چهارمین جشنواره مطبوعات غرب کشور که در سنندج برگزار شد.
در طی برگزاری جشنواره با مدیرمسئول هفتهنامه قرار گذاشتیم، نقدحال را که چند ماه بود تعطیل شده بود، دوباره منتشر کنیم.
غلامرضا نوریعلاء [مدیرمسئول]، یوسف سیفی [دبیر سرویس سیاسی] و من [دبیر سرویس اجتماعی] قرار شد، نشریهای متفاوت از آنچه قبلاً بود را منتشر کنیم.
این چه حرفی است که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون من و توست
گر درون تیره نباشد، همه دنیاست بهشت
صائب تبریزی
بنا بر اعلام تقویم ایران شب قدر است [البته من معتقدم که یک روز در اعلام اول ماه تاخیر شده، چون شب سیزدهم، در آسمان بدر کامل در حال روئت بود.] نمیدانم آیا از دامن این بخت تیره رها خواهیم شد.
هر چند درون خود را هم از تیرگی پاک کنیم، این همه تیرگی بیرون، درونمان را هم خواهد آلود.
پینوشت: راستی مادر بزرگ یکی از دوستان فوت کرده و امروز به خاک سپرده شده، این عزیز خیلی ناراحت است، امشب برای شادی روح مادربزرگاش هم دعا کنیم و هم اگر شب نماز شب اول قبر بخوانیم؛ خدایش بیامرزاد.
دلم بدجوری از وضعیت خودم و جامعهام گرفته؛ نمیدانم تکلیف را باید از کجا طلب کرد.
تمام وحشتام از این است که خواسته یا ناخواسته ظلمی روا کرده باشم و یا در انجام ظلمی شراکت کرده باشم.
این روزها مدام از خدا میخواهم که اگر به هر دلیل خطایی کرده و یا در خطایی کسی را یاری رساندهام، بر من ببخشاید و توفیق جبران آنرا نستاند.
همین خوف از انجام یا همکاری در ظلم سبب شده تکلیف خودم را برای انجام کارهایم ندانم.
اگر کسی را به هر دلیلی یاری کرده و بعد معلوم شد او ظالم و یا غاصب است باید چه کرد؟
این ذهنیات و استغفار رهایم نمیکند.
امشب شب بیست و سوم رمضان است انگار...
نزدیک هفت سال پیش برای اولین بار با فضایی مجازی به نام وبلاگ در سیستم پرشین بلاگ آشنا شدم، پس از آن نوبت به سیستم بلگفا رسید. در این دو فضا چندین وبلاگ راه انداختم؛ که فکر میکنم «نهاوند جوان» تنها وبلاگ قدیمی بازمانده از آن دوران باشد.
همیشه تصمیم گرفتن بین رفتن و ماندن کار سختی بوده است، اما آدمی باید تصمیم بگیرد که میخواهد بماند یا برود.
و خداوند، خداوند من نمیشود.
مگر آنکه تنهایی مرا چونان شولایی سیاه در بر گیرد؛ تا [چون ابراهیم] خنجر به دست، بر سر تمامی هستیام، فریاد برآورم:
روبهروی من نشستهای،
سفرهای میان ماست؛
مثل دیگران شام میخوریم.
هر دو وانمود میکنیم،
چشممان به این غذا و آن غذاست.
شام نه،
شرم میخوریم و
باز سربلند میکنیم؛
و ناگهان
نگاه مضطرب و بیقرار عشق
پدیدار میشود.
شامگاه ۱۲ آذر ۱۳۸۸ سال
گذشته از هجرت به شهادت خورشید
تازه دارم به نوشتن عادت میکنم...
باورت میشود؟ این روزها که میگذرد هر روز وحشتی جانسوز، باز میداردم به نوشتن.
روز اول محرم است.
دو سال پیش بود که یک سئوال ذهنم را به خود مشغول کرد، ۲۷ دیماه ۱۳۸۶ در همین خانهی مجازی مطلبی نوشتم با عنوان «کدام سپاه؟!» و امروز بیش از آن روز مرددم در تصمیمگیری.
کاش به جای این همه اشک و زاری محرم را میفهمیدیم.
حتی درازترین شب سال هم به خورشید خواهد رسید و این پیامی است از ایران کهنی که بالاخره نور بر ظلمت پیروز خواهد شد.
چقدر این محرم عجیب و غریب است.
هنوز ماندهام بلاتکلیف در انتخاب اینکه در کدام سپاه بودم اگر در کربلا حاضر میبودم.
امروز روز نهم محرم بود و این یعنی شب آخر است و باید تصمیم گرفت برای انتخاب حق یا باطل.
این روایت قرآن است که باطل همچون کفی بر فراز حق در گردش است و حدیث علی (ع) است که باز شناخت حق از باطل چنان سخت است که تشخیص موری سیاه در شب تاریک که بر فراز سنگی سیاه گام برمیدارد.
شب نهم محرم شب تصمیم است... .
این صفحه حاوی آرشیوی از تمام نوشته هایی که به دسته دلنوشتها ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.
دسته بعدی در وقت اضافه است.
دسته قبلی روزمرگیها می باشد.
در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.
© این
سایت بر طبق کنوانسیون برن برای
محمّد رضا عطایی تحت قانون حمایت از
داراییهای ادبی و هنری قرار دارد.
Copyright for
Mohammad reza Ataei with Berne Convention
©