مسافرت
مسافرتهای مداومی که دارم، برای نینی هم جذاب است هم خستهکننده؛ از اینکه جاهای تازهای را میبیند و کلی هم چیز جدید یاد میگیرد، خوشحال است، امّا خستگی این طرف، آن طرف رفتن اذیتاش میکند.
امشب که آمده بود توی بغلام تا بخوابد، گفت: «بابا جونم، دُبح سااَدِ دَند راه میافدیم؟!»