« واقعیت جامعه | صفحه اصلی | نت‌هشتم در وقت اضافه »

کار زیاد من و کمک کردن نی‌نی

چند روزه كه كارم خیلی زیاد شده و نی‌نی از این اتفاق زیاد خوشش نمی‌یاد. شب‌ها تا دیر وقت مشغول كار یا برنامه‌ریزی برای كارهای فردا هستم و صبح‌ها هم كه وقتی سر كار می‌روم، نی‌نی خواب است و توی بغل‌ من به سر كار می‌آید.

دیشب كه تا دیر وقت سر كار بودم، دیگه واقعاً كفری شده بود؛ اومد و روبه‌روم نشست و گفت: «دیده دودم نداری؟!»
گفتم: عزیز دل‌ام؛ چرا اینطوری فكر می‌كنی؟!
-آخه دیلی وخته با من بادی ممی‌دنی! من امش دنهام.
- عزیز دل‌ام، بابا كار داره، الآن هم یه مدت كارم زیاده، چند وقت دیگه بازم كارم كم می‌شه.
- می‌دای دُمَكت دُنم؟!
- خانمی، تو كه خوندن و نوشتن بلد نیستی!
- قُب یاد می‌دیرم. تو بهم یاد می‌دی؟
و به این ترتیب یك وظیفه‌ی دیگر به كارهای روزانه‌ام اضافه شد. آموزش خواندن و نوشتن و جمع و منها كردن به نی‌نی كوچولو.
دیشب كارمون شد یاد دان اینكه چطوری مداد رو دست‌اش بگیره و با اون خط مستقیم بكشه.
به شكلی كه شنیدم الآن شیوه‌ی آموزش فارسی عوض شده، من كه چیزی از این روش نمی‌دونم. سعی می‌كنم شیوه مناسبی برای آموزش پیدا كنم. یك سری مطالعه در این‌باره داشتم، فكر كنم بشود از میان آنها چیز خوبی بیرون كشید.

نظرات (۴)

خيلي باورش كردم شايد به اندازه خودت... باورت مي‌شه؟ راستي اسمشو نگفتي؟

س.لام.كلي طول مي‌كشد تا بتوانم ديالوگ‌هاي ني ني دلبند را بخوانم!!!
موفق باشيد در امر سواد آموزي!

درود
چیزهای خوب یادش بده و واژه‌های زیبا

سلام!
موفق باشید..........
کار قشنگیه.............
نینی تون سرخوش.........
یا حق!

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در ۱۲ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۰۵ قֽظֽ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ واقعیت جامعه بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ نت‌هشتم در وقت اضافه است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.