چند وقتی دوستان زیادی در نظرات، به صورت تلفنی یا حتی در ملاقاتهای حضوری در خصوص بخش نتهشتم در وقت اضافه میپرسند، این پست توضیحی است برای این دوستان.
نت هشتم در وقت اضافه، بخش جدیدی در سایت نت هشتم است، اواخر سال گذشته این بخش با امکانات سرویس وبلاگ فارسی وردپرس ساخته شد و مدتی هم به کار خود ادامه داد؛ امّا پس از تغییراتی که در قالب و محتوی سایت روی داد، تصمیم گرفتم، مجموعه وبلاگها را در همین سایت نت هشتم جمع شود، تا هم به روز رسانی آنها راحتتر شود، هم تا جای ممکن از پراکنده سازی جلوگیری شود.
امّا در خصوص جریانی که در نت هشتم در وقت اضافه در حال وقوع است؛ باید به حدود 10 ماه پیش برگشت، زمانی که تازه پس از یک سال نبرد توانسته بودم خود را از تمام اموری که متافیریکی نامیده میشوند، برهانم. در سفری به تهران، درکه مهمان دوست عزیزی بودم و مسیر صحبت به سوی موضوعات متافیزیکی رفت و بعد تا چهارراه جهانکودک با هم بودیم و وقتی از هم جدا شدیم من که بلیط برگشت به نهاوند را در دست داشتم، در مسیر رفتن به مترو کودک گریانی را دیدم که از من به اصرار میخواست از رفتن به نهاوند سر باز بزنم و بعد هم در مسیر دو بار تصادف پیش آمد و در ورودی ایستگاه مترو هم نزدیک بود کیفام نصیب دزدی شود که قصر در رفتم. این موضوع سبب شد از سفر باز بمانم. اینکه این اتفاقات مرا چقدر به هم ریخت بماند.
فردا صبح خبردار شدم که اتوبوسی که مسافر آن بودم در راه تصادف کرده و چندین نفر از مسافران کشته و مجروح شدند. علاوه بر این ماندن در تهران برای من اتفاقات جدیدی را رغم زد.
بعد از چندی برای من کودکی ماند که روز به روز به من نزدیکتر میشد.
امروز خیلی چیزها عوض شده و در تمام این روزهای تنهایی، همان کودک برای من شده جانشین خیلی از نداشتنهایم. نداشتنهایی که اگر او نبود، بیشک مرا از پا میانداختند، ولی هنوز ایستادهام و این تنها به لطف حضور کودکی است که از سوی آن دوست به من هدیه شده است.
شاید خیلیها فکر کنند خیالاتی شدهام، امّا پس از گذشت این زمان و آموختن بسیاری چیزها در خصوص امور متافیزیکی فهمیدهام که این دختر کوچولو هدیهی بزرگی است از سوی آن دوست، برای روزهای تنهایی و بیکسی من. خیلی سخاوتمندانه است که شما کودکی را در ذهن و وجود خودتان ساخته و تربیت کنید و بعد آنرا دو دستی به کسی تقدیم کنید، البته شاید آن دوست تا امروز هنوز ندانسته که برای من چه کرده و شاید هم خواسته کودکی را که سالها برای وجودش زحمت کشیده به من بسپارد.
هر چه هست امروز من و این دختر کوچولو با هم زندگی میکنیم و در میان اتفاقهایی که تنها اتفاق خواهند افتاد، منتظریم تا راوی جدید روایتی تازه سر دهد.
***************************
قرار است از این به بعد من و دختر کوچولوم زود به زود به روز شویم. سری هم به این خانه بزنید.